[ad_1]

با تماشای آتش نشانان در حال نبرد با آتش سوزی های لس آنجلس، از خود پرسیدم: “چه چیزی باعث می شود کسی به سمت آتش بدود؟” چه چیزی مردم را وادار می کند تا خود را وقف چنین تعهدی نسبت به جامعه خود و رفاه دیگران کنند؟ می دانیم که انگیزه نیروی انجام کاری است. این می تواند از اعماق درون ما ناشی شود که به آن انگیزه درونی می گویند و می تواند از محرک های خارجی مانند فشار مالی، انتظارات یا پیامدهای تهدیدآمیز ناشی شود. این می تواند ریشه در نیاز ما به شادی لذت جویانه داشته باشد (احساس گذرا لذتی که هنگام انجام کاری که باعث شادی ما می شود) یا شادی eudaimonic (احساس عمیق معنا و هدفی که برای مثال پس از انجام کاری خوب احساس می کنیم. برای دیگران). با تماشای آن آتش نشانان، باید از شجاعت آنها و آمادگی آنها برای تحمل ناراحتی گرما و خطر شگفت زده شد. انگیزه آنها باید بیش از یک چک حقوق یا امنیت شغلی باشد. به نظر می رسد که آنها با توجه اندک به منافع شخصی که از انجام کارهایشان به دست می آورند، به کمک آنها هدایت می شوند.
به عنوان یک جامعه، میتوانیم کسی را به انجام کارهای خوب تشویق کنیم، اما انگیزههای بیرونی فقط تا این حد میتواند پیش برود. در برخی موارد، انگیزه درونی باید بیشتر از نیاز ما به تمجید باشد. حتی شواهدی وجود دارد که نشان می دهد تمجید در واقع به کسی که از قبل انگیزه ذاتی دارد، انگیزه نمی دهد. ستایش بد نیست، اما ستایش بیش از حد می تواند این احساس را که فرد در حال انجام کاری است که انجام می دهد را از بین ببرد، زیرا برای رضایت شخصی او مهم است. تحسین بیرونی می تواند ناخواسته به انگیزه های درونی بگوید که آنها به اندازه بهترین کارهایشان خوب هستند. در حالی که این ممکن است برای افرادی که انگیزه بیرونی دارند کارساز باشد (کسانی که منیتشان هنگام عجله به سمت آتش توجه را دوست دارد)، من فکر نمیکنم آتشنشانهای زیادی وجود داشته باشند که تنها برای تمجید وجود داشته باشند. انگیزه آنها بیشتر یک “سوختن آهسته” است (برای استفاده از یک استعاره ناجور). اندکی توجه مثبت و یک “متشکرم” مهربانانه خوب است، اما دلیل اصلی آن نیست که آنها کاری را که انجام می دهند انجام می دهند.
همه اینها برای این است که بگوییم ما می توانیم از آتش نشان ها چیزی در مورد انگیزه یاد بگیریم. این درسی است که اکنون بیش از هر زمان دیگری نیاز به درک آن داریم. همانطور که دنیای ما در حال تغییر است، تعداد بیشتری از ما باید مایل باشیم که قدم بگذاریم، به آن تکیه کنیم و جزو کسانی باشیم که می خواهند کمک کنند. ما مجبوریم همه این کارها را انجام دهیم حتی زمانی که دیگران به ما می گویند وقت خود را تلف نکنید یا تلاش های ما بی ثمر است زیرا مشکلات بسیار بزرگ هستند. وقتی این اظهارات تحقیرآمیز را می شنویم، شاید ارزش آن را داشته باشد که قهرمانی های آتش نشانان و سایر اولین واکنش دهندگان را به یاد آوریم. آنها انگیزه خود را با وجود این احتمال حفظ می کنند که هر خانه یا زندگی را نجات نمی دهند.
این استقامت است. پشتکار با انگیزه کمی متفاوت است. این نیرویی است که ما را به انجام کاری با وجود موانعی که تجربه می کنیم و مانع از موفقیت ما می شود، نگه می دارد. گاهی از پشتکار به عنوان سخاوت نیز یاد می شود، و بین تمایل افراد برای تکمیل وظایف، صرف نظر از چالش ها، و وظیفه شناسی آنها ارتباط قوی وجود دارد. چه در مورد انگیزه صحبت کنیم، چه پشتکار، یا سخاوت، این مفاهیم همگی دارای سابقه طولانی در بخشی از داستان انعطاف پذیری انسان هستند.
این روزها انگیزه در هر جنبه ای از زندگی شخصی و حرفه ای ما ظاهر می شود. ما در مورد انگیزه خود برای بلند شدن از رختخواب، پاسخ دادن به یک متن، یافتن شغل، ورزش و انجام کارهای روزمره صحبت می کنیم. تئوری های بی پایانی برای توضیح انگیزه وجود دارد. نظریه هایی در رابطه با بهره وری وجود دارد، از جمله نظریه شناختی اجتماعی انگیزش. یک تئوری تعیین هدف، نظریه انگیزه پیشرفت، نظریه سخت کوشی آموخته شده، نظریه انگیزش تحصیلی، و نظریه های انگیزه کاری مانند نظریه انتظار و نظریه برابری وجود دارد. هر نظریه ای که فرد به آن گرایش داشته باشد، باز هم به توضیح اینکه چه چیزی باعث می شود شخص هدفی را دنبال کند، حتی زمانی که موانع جدی وجود دارد، خلاصه می شود. با این حال، آنچه واضح است این است که وقتی کسی انگیزه دارد که کار خود را به خوبی انجام دهد، به جامعه خود کمک کند یا رفاه خود را حفظ کند، موقعیت بهتری برای مقاومت در برابر استرس بسیار طولانیتر خواهد داشت. انگیزه به احساس خودکارآمدی، افزایش احساس تعهد و مشارکت و رضایت روانی تبدیل می شود. با در نظر گرفتن این مزایا، شاید همه ما بتوانیم از کمک به همسایگان خود در هنگام بحران یا آتش سوزی سود ببریم.
[ad_2]