[ad_1]

واقعیت این است که همه ما ظرفیت پیشرفت را داریم. ما میتوانیم تلاش کنیم «در صحبت کردن آهسته باشیم»، در گوش دادن بیشتر دقت کنیم و با خود و دیگران صبورتر باشیم. ما میتوانیم یاد بگیریم که با خودمان گام برداریم و حس کنجکاوی و گشودگی را در خود پرورش دهیم.
یک گام مهم در این فرآیند، اذعان به این موضوع است که به عنوان یک فرد، هرگز نمیتوانیم تجربه زیسته شخص دیگری را به طور کامل درک کنیم. این شناخت باید به درون نگری عمیق تر و تمرین عمدی همدلی منجر شود.
با این حال، حقیقت این است که همدلی مهارتی است که بسیاری از ما به طور کامل آن را توسعه ندادهایم. این یک انتقاد نیست، بلکه تصدیق چالش اجتماعی گستردهتری است که ما با آن روبرو هستیم.
همدلی دشوار است، به ویژه در فرهنگی که اغلب آسیب پذیری عاطفی را منع می کند و فضای کافی برای پردازش هیجانی فراهم نمی کند. در حالی که ما شروع به کشف معنای پرورش همدلی در جامعه می کنیم، کار زیادی باقی مانده است که باید انجام شود.
همدلی شامل درک شخص دیگری از چارچوب مرجع اوست، نه تفسیر تجربه او از دریچه خود. مستلزم این است که احساسات و عواطف آن شخص را به صورت نایب تجربه کنید. برای تمرین همدلی، میتوانیم بدون ارائه فوری توضیحات یا نصیحت به طور فعال گوش دهیم و احساسات دیگران را بدون اینکه لزوماً با آنها موافق باشیم، تأیید کنیم. این را می توان با پرسیدن سوالات متفکرانه، خلاصه کردن آنچه شنیده ایم، یا بازتاب احساسات ابراز شده به دست آورد.
لحظه ای را در حین نظارت با یک درمانگر در حال آموزش به یاد می آورم که پرسید چه زمانی از مرحله اساسی درمان فراتر برویم و شروع به رسیدگی به علل ریشه ای و مداخلات کنیم. پاسخ، همانطور که توضیح دادم، این است که این مراحل بدون ایجاد اعتماد و ارتباط، که اغلب زمان میبرد – گاهی هفتهها یا ماهها، امکانپذیر نیست.
توصیه من ساده و در عین حال حیاتی است: سرعت خود را کم کنید، با دقت گوش دهید و با تجربیاتی که دیگران به اشتراک می گذارند حضور داشته باشید. آنچه را که آنها بیان می کنند بدون نیاز به عجله به سمت یک راه حل تصدیق کنید. نیازی فوری به ارائه پاسخ یا توضیح وجود ندارد. گاهی اوقات، حضور ساده عمیق ترین شکل حمایت است.
علاوه بر این، همدلی عمیقاً با خودآگاهی ما مرتبط است. وقتی برای نشستن و درک احساسات خود وقت بگذاریم، میتوانیم با دیگران به شیوهای معتبرتر و دلسوزانهتر درگیر شویم.
در این رابطه، بسیاری از ما – چه به عنوان رهبر، والدین، مشاور یا شخصیتهای جامعه – اغلب خیلی سریع از دیگران به «جنگ» یا «ادامه دادن» به ویژه در لحظات سوگواری ترغیب میکنیم. همانطور که امیدواریم هرگز به کسی که از دست دادن جسمی متحمل شده است بگوییم که به سادگی «به جلو حرکت کند»، باید در مقابل اصرار برای فشار دادن زودهنگام افراد به واکنشهای عاطفیشان، بهویژه در مواجهه با رویدادهای اجتماعی بحثانگیز، مقاومت کنیم.
در مواقعی لازم است به مردم اجازه داده شود تا در فضایی از هواخوری، سوگواری و زاری بمانند. در حالی که بدون شک زمانی برای عمل وجود خواهد داشت، به همان اندازه معتبر است که اذعان کنیم که این لحظه لزوماً زمان مناسبی برای چنین تغییری نیست.
در نهایت، در دنیایی که اغلب نیازهای دیگران را بر نیازهای خودمان ترجیح می دهد، مهم است که از خود مراقبت کنیم. به آنچه بدنتان به شما می گوید توجه کنید و مراقب چشم انداز احساسی خود باشید. همدلی، در واقعی ترین شکل خود، نه تنها به دیگران تعمیم می یابد. همچنین تمرینی است که باید به خود ارائه دهیم.
[ad_2]