شما کی هستید؟ این یک سوال ساده است که دارای وزن سنگین است.
شاید شما بگویید: من یک دکتر هستم. یک مادر یک عکاس یک لیبرال یک بازمانده شکاک یک رهبر یک یادگیرنده مادام العمر.
همه ما برچسب هایی را حمل می کنیم که به ما در حرکت در جهان کمک می کند – اما چه اتفاقی می افتد وقتی که این برچسب ها شروع به حرکت در ما می کنند؟
در زمان شخصیت های آنلاین ، سیاست قبیله ای و فرهنگ “برند-شما” ، هویت می تواند بی سر و صدا به یک دام تبدیل شود. در حالی که یک حس سالم از خود به ما جهت و معنا می بخشد ، آنچه ما آن حس خود را به اعتقادات ، نقش ها ، وابستگی ها وصل می کنیم – می توانند از تکامل ما حمایت کنند یا بی سر و صدا آن را محدود کنند.
معماری هویت: ساخته شده برای کمک ، سیم کشی شده برای فیلتر کردن
از دیدگاه روانشناسی شناختی ، هویت از بلوک های ساختمانی ذهنی به نام Schemas ساخته شده است – کارگرانی که ما برای تفسیر و سازماندهی جهان استفاده می کنیم. آنها مفید هستند آنها پیچیدگی را کاهش می دهند. اما آنها همچنین فیلترها و گاهی اوقات پرده هستند.
هنگامی که یک اعتقاد یا برچسب به هویت شما بافته می شود ، ذهن شما مانند آن مقدس است که از آن محافظت می کند. وارد تعصب تأیید شوید: تمایل به جستجوی و حمایت از اطلاعاتی که از آنچه ما قبلاً اعتقاد داریم پشتیبانی می کند ، ضمن رد یا نادیده گرفتن آنچه نمی کند.
اگر خودم را “منطقی” می بینم ، پس هر تصمیم مبتنی بر احساسی که می گیرم به راحتی کمرنگ می شود. اگر من “یاور” باشم ، ممکن است نیازهای من به طور مزمن نادیده گرفته شود. هرچه محکم تر خودمان را به یک برچسب گره بزنیم ، دیدن آن در اطراف آن سخت تر است.
هویت و مغز: تشخیص تهدید در Overdrive
اما این فقط ذهنی نیست – احشایی است. علوم اعصاب به ما نشان می دهد که چالش هایی برای اعتقادات اصلی باعث روشن شدن مدار تهدید مغز می شود. یک مطالعه نشان داد که وقتی افراد با دیدگاههای سیاسی مخالف ، آمیگدال و قشر عایق آنها روبرو شده اند – مناطق درگیر در احساسات و تشخیص تهدید – مانند کسی که فقط به مادرشان توهین کرده است (Kaplan ، Gimbel ، & Harris ، 2016).
در این لحظات ، مغز بین تهدیدی برای ایمنی شما و تهدیدی برای جهان بینی شما تمایز قائل نیست. بنابراین به جای ارزیابی ایده های مخالف ، عمیق تر حفر می کنیم. از این طریق احساس امنیت می کند. اما اینطور نیست
هویت اجتماعی: قبیله در ذهن شما
طبق نظریه هویت اجتماعی (تاجفل و ترنر ، 1979) ، ما ارزش خود را از عضویت در گروه می گیریم-حزب سیاسی ، حرفه ، ایمان ، جامعه تناسب اندام یا حتی تیم ورزشی مورد علاقه. این هویت ها تعلق و ساختار را ارائه می دهند ، اما آنها همچنین می توانند تفکر “ما در مقابل آنها” را پرورش دهند.
از همه بدتر ، آنها می توانند ما را در اتاق های اکو قفل کنند. یک مطالعه کلاسیک توسط اندرسون ، لپپر و راس (1980) نشان داد که افراد حتی پس از نشان دادن آنها بر اساس اطلاعات دروغین ، بر اساس اطلاعات دروغین بر اساس اعتقادات خود نگه داشته شده اند – پدیده ای که به عنوان پشتکار اعتقاد دارند. هنگامی که یک اعتقاد به هویت گره خورده است ، این فقط یک فکر نیست – ما چه کسی هستیم.
به عنوان مثال از گیاهخواری استفاده کنید. برای بسیاری ، این چیزی بیش از یک انتخاب رژیم غذایی است – این یک هویت اخلاقی ، یک سبک زندگی ، یک جامعه است. و این می تواند زیبا باشد. اما چه اتفاقی می افتد که تحقیقات جدید تأثیر منفی زیست محیطی را برای برخی از محصولات گیاهی مستقر داشته باشد ، یا اینکه سلامت شخصی نیاز به تنظیم رژیم غذایی دارد؟ اگر وگان بودن همان کسی است که شما هستید ، پس از آن دوباره ارزیابی کنید که این انتخاب ممکن است مانند خودآرایی احساس شود.
وقتی این اتفاق بیفتد ، شواهد را رد می کنیم. ما دفاع می کنیم ما دو برابر می کنیم. لزوماً به این دلیل منطقی است – اما به دلیل شخصی بودن.
وقتی نقش ها ما را کامل می بلعند
گاهی اوقات خطر نه در آنچه ما اعتقاد داریم بلکه در کاری است که انجام می دهیم نهفته است. ورزشکاران ، سربازان ، والدین ، مدیر عاملان – افرادی که سالها در ساختن زندگی در اطراف یک نقش صرف کرده اند – با پایان یافتن این نقش ، بحران های هویت وجود دارد.
این امر نقش مهمی نامیده می شود ، هنگامی که بخشی از خود بقیه را به دست می گیرد (Ashforth & Kreiner ، 1999). به همین دلیل است که بازنشستگی می تواند مانند مرگ احساس کند ، چرا لانه های خالی می جنگند ، و اینکه چرا افرادی که مشاغل آنها هویت آنها هستند اغلب هنگام تغییر تغییر می کنند یا تجزیه می شوند.
مغز شبکه های محکم را در اطراف هویت های فرسوده تشکیل می دهد. و هنگامی که این نقش ها از بین بروند ، می تواند احساس کند که دیگر وجود ندارید.
ذهن انعطاف پذیر ، خود سالم تر
بنابراین پادزهر چیست؟ انعطاف پذیری شناختی را وارد کنید – توانایی روانشناختی در تطبیق تفکر و تغییر هویت خود در هنگام تغییر زندگی. افراد دارای این صفت با پایان کار از بین نمی روند ، اعتقاد به این سوال سؤال می شود ، یا گروه از هم پاشیده می شوند. آنها کنجکاو ، باز و انعطاف پذیر هستند. آنها می گویند چیزهایی مانند: “این قبلاً برای من صادق بود” ، یا “من هنوز هم آن را فهمیده ام” ، یا حتی “شاید من اشتباه کرده ام”.
از دیدگاه درمانی ، پذیرش و تعهد درمانی (ACT) افراد را ترغیب می کند تا خود را از برچسب های هویت سفت و سخت جدا کنند. این تمرین به نام Docial Despusion را آموزش می دهد ، جایی که به جای گفتن “من یک شکست هستم” ، شما می گویید ، “من فکر می کنم که من یک شکست هستم” (هیز و همکاران ، 2006). این تغییر ساده زنجیره ای بین هویت و احساسات را می شکند – و فضای تنفس را ارائه می دهد.
هویت به عنوان یک باغ ، نه یک قلعه
اگر با هویت خود کمتر مانند قلعه و بیشتر شبیه یک باغ رفتار کنیم ، چه می شود؟ چیزی که نیاز به تمایل ، انعطاف پذیری و حتی کاشت گاه به گاه دارد. چیزی زنده ، ثابت نیست.
خیلی اوقات ، ما فکر می کنیم هویت باید به سنگ حک شود: “من همیشه این نوع شخص هستم.” اما این نوع استحکام می تواند ما را شکننده کند. هنگامی که زندگی تغییر می کند – و این خواهد شد – یک هویت انعطاف پذیر به ما اجازه می دهد تا خم شویم ، نه شکست.
بنابراین بله ، احساس خود را بسازید. بگذارید ارزشهای شما شما را راهنمایی کند ، اجازه دهید تجربیات شما شما را شکل دهد. اما مراقب باشید که هویت خود را چنان محکم به هر چیزی ببندید که وقتی دیگر به شما خدمت نمی کند ، نمی توانید از آن استفاده کنید.