بسیاری از همزمانی ها برای شخصی که آنها را تجربه می کند منحصر به فرد به نظر می رسد. آیا تصادف ظاهری منحصر به فرد آنها نیز در میان طیف وسیع تصادفات معنادار نادر است؟ یا اینکه برخی از آنها مانند قوهای سیاه هستند، در آن همگامی نادر به بسیاری از همان نوع اشاره دارد؟
قوهای سیاه بومی استرالیا هستند و اولین بار توسط اروپایی ها در قرن هفدهم ثبت شد. کشف آنها این باور قدیمی اروپایی را که همه قوها سفید هستند به چالش کشید. این کشف منجر به استعاره “قوی سیاه” برای توصیف یک رویداد غیرمنتظره شد که می تواند نشان دهنده تعداد زیادی از همان نوع باشد.
آیا برخی از تصادفات غیرمحتمل، مانند قوهای سیاه، منادی تعداد بسیار بیشتر هستند؟ یا برخی از آنها تعداد بسیار کمی از همزمانی های گزارش شده را نشان می دهند؟ من دو نوع تصادفی به ظاهر نادر را انتخاب کردم و از رباتهای هوش مصنوعی ChatGPT و You.com خواستم داستانهای مشابهی را پیدا کنند. اگر هوش مصنوعی نتواند بسیاری از موارد دیگر را بیابد، آنگاه این انواع تصادفی احتمالا نادر خواهند بود.
رویدادهای متقابل نجات بخش
رویدادهای متقابل نجات دهنده از جمله اشکال تصادفی قانعکنندهتر هستند: یک نفر جان دیگری را نجات میدهد، اما بعداً جانش توسط فرد نجاتیافته نجات مییابد.
نجات متقابل
منبع: Dall-E / Open AI
یک تورنیکت خوب سزاوار دیگری است: آلن فالبی یک گشت بزرگراه در تگزاس بود. یک شب در حین انجام وظیفه، با موتور سیکلت خود تصادف کرد و در حالی که خونریزی داشت جان خود را از دست داد و یک رگ اصلی پایش پاره شد. آلفرد اسمیت از راه رسید، به سرعت یک تورنیکت روی پایش گذاشت و جانش را نجات داد.
پنج سال بعد، فالبی دوباره در حال انجام وظیفه بود و تماسی دریافت کرد تا به محل تصادف برود. در آنجا مردی را پیدا کرد که بر اثر رگ قطع شده پایش خونریزی داشت و جان خود را از دست داد. او یک تورنیکت گذاشت و جان مرد را نجات داد. آلفرد اسمیت بود. (1)
پلیس و امدادگر: یک افسر پلیس در یک تصادف شدید با بستن تورنیکت جان یک مرد را نجات داد. سال ها بعد، همان مرد که اکنون به عنوان امدادگر آموزش دیده بود، به یک اورژانس پاسخ داد که در آن افسر پلیس به شدت مجروح شد. اقدام سریع امدادگر جان افسر را نجات داد و ارتباط آنها را کامل کرد.
ChatGPT و You.com فقط آن را پیدا کردند پلیس و امدادگر. پیدا نکردند یک تورنیکت خوب، که قبلا در موردش خوانده بودم اگرچه داستانهای نجات بسیاری با شرکتکنندگانی وجود دارد که سالها بعد متحد شدهاند، هیچ نمونه دیگری از نجات جان متقابل وجود ندارد که رباتهای هوش مصنوعی بتوانند پیدا کنند. این نشان می دهد که این شکل تصادفی به ندرت رخ می دهد.
همزمانی های یونگ-اسکاراب-مانند در روان درمانی
در روان درمانی، همزمانی ها اغلب به شیوه هایی آشکار می شوند که برای درمانگر و بیمار عمیقاً معنادار به نظر می رسند. این تجربیات می توانند بینش، اعتبار یا پیشرفت هایی را در درمان ارائه دهند. اسکراب یونگ یک داستان پارادایماتیک است. در اینجا سه داستان مشابه وجود دارد
اسکاراب یونگ: یکی از معروفترین نمونههای کارل یونگ در مورد همزمانی، مربوط به بیماری است که در درمان خود در بن بست بحرانی قرار داشت. بیمار خوابی را بازگو کرد که در آن یک اسکراب طلایی به او دادند. همانطور که او در مورد رویا به یونگ می گفت، یک سوسک شبیه اسکراب (یک گل رز) به پنجره برخورد کرد و به داخل اتاق پرواز کرد. یونگ سوسک را گرفت و به بیمار ارائه کرد که منجر به پیشرفت در درمان او شد. (2)
پرنده مارلو: هلن مارلو، تحلیلگر یونگی بیماری را توصیف کرد که می خواست پرنده شود. این آرزو نشان دهنده تمایل او به یک مادر قوی (پرنده) برای تغذیه او بود. هفته بعد، بیمار به سمت پنجره رفت و برای اولین بار متوجه یک بچه پرنده در داخل یک لانه شد که برای چندین هفته در پنجره مجاور نشسته بود. در این لحظه پرنده مادر به لانه پرواز کرد تا به نوزادش کرم بخورد. این رویداد به کاهش بازداری های بیمار در مورد بحث در مورد این نیازها کمک کرد. (3)
هتل کالیفرنیا: یک بیمار در یک جلسه در حال بحث در مورد تضاد درونی بین هویت موسیقیدانش و فعالیت های فکری خود بود. در حین بیان این موضوع، درمانگر به طور تصادفی آهنگ «هتل کالیفرنیا» را روی رایانه اجرا کرد که با صدای بلند پخش شد. این آهنگ که نماد بخش تاریکتر صنعت موسیقی و مبارزه بین ماندن در چیزهای آشنا یا در حال تکامل است، درگیری بیمار را منعکس میکند و لحظهای از بینش را ایجاد میکند.
همزمانی کتاب: مشاور رولف گوردامر یکی دیگر از آینه های تجربی مشتری-مشاور را توضیح داد: «در طول جنگ ایران و عراق در اواسط دهه 1980، من به یک دانشجوی ایرانی مشاوره می دادم که بسیار نگران خانواده اش بود. آنها مجبور شدند خانه خود را که در منطقه جنگی بود ترک کنند. با این فکر که می توانم مقداری طعم معنوی به جلسات بیاورم، کتاب را به او نشان دادم زندگی نامه یک یوگی. دستش را در کیفش برد و همان کتاب را بیرون آورد. ما هر دو عملاً در یک صفحه بودیم. به نظر میرسید که این همزمانی آرامشی را برای دانشآموز به ارمغان آورد.» (4)
ربات های هوش مصنوعی هیچ داستان مشابهی را پیدا نکردند اسکاراب یونگ. هر کدام از بقیه از تحقیقات خودم حاصل شده است. پرنده مارلو و هتل کالیفرنیا توسط درمانگر یونگی هلن مارلو گزارش شد.
تصادفات نادر در مقابل معمول
تصادفات معمولی مانند «به کسی فکر میکنم و او با شما تماس میگیرد» یا «به یک آهنگ فکر میکنید و آن را از رادیو میشنوید» از رویدادهای معمولی و روزمره تشکیل شده است – تماسهای تلفنی، پیامهای متنی، رادیو و آهنگها. تصادفات نادر شامل رویدادهای بسیار خاص و غیرعادی است که با تجربیات روزمره همخوانی ندارد.
تصادفات رایج را می توان به روش های مختلف توضیح داد، از جمله تمایل فرد به یافتن رویدادهای مشابه در محیط خود. بعید است که تصادفات نادر بر اساس انتظارات و نیازهای قبلی باشد. این تفاوت نشان می دهد که همزمانی های نادر نیاز به توضیحات متفاوتی دارند.
نظر دهید
تمایز تصادفات نادر از معمول به توسعه علم همزمانی کمک خواهد کرد. با مشخص کردن تفاوتها، میتوانیم درک خود را از توضیحات آماری و سایر توضیحات مربوط به وقوع آنها بهبود دهیم.
این احتمال وجود دارد که بسیاری از تصادفات نادر گزارش نشده باشد. این استفاده از هوش مصنوعی محدود به همزمانی هایی است که در وب قابل دسترسی هستند.
به نظر میرسد داستانهای متقابل وقایع نجاتدهنده زندگی و همزمانیهای رواندرمانی به شکلی از ارتباط یا همسویی معنادار بین رویدادها اشاره دارد. می توان استدلال کرد که این رویدادها ممکن است منعکس کننده یک ارتباط عمیق تر، شاید ناخودآگاه، بین مردم باشد – ارتباطی که از طریق چنین تصادفاتی قابل مشاهده است.
تحقیقات بیشتر، احتمالاً شامل مجموعه دادههای بزرگتر و روششناسی دقیقتر، برای بررسی عمیقتر این پدیدهها مورد نیاز است. تا آن زمان، این تصادفات نادر یادآوری قدرتمند از رازهایی هستند که همچنان از درک کامل ما دور هستند و ما را دعوت میکنند تا در مورد راههای پیچیده و اغلب غافلگیرکنندهای که در آن زندگی ما با دنیای اطرافمان و با یکدیگر تلاقی میکند فکر کنیم.