[ad_1]

قاتلان سریال جذابیت عجیبی برای بسیاری از افراد دارند. دلیل این امر دشوار است ، اما اینکه چرا کسی در وهله اول به یک قاتل سریالی تبدیل می شود ، درک آن حتی دشوارتر است. اعطا می شود ، به طور معمول یک مؤلفه جنسی برای این پدیده و همچنین انواع مختلفی از اصطلاحات نامطبوع وجود دارد ، از آدمخواری تا حفظ قسمت های بدن انسان ، که بسیاری از قاتلان سریالی را توصیف می کند (به عنوان مثال ، شارپس ، 2024). همچنین درست است که برخی از قاتلان سریالی ، مانند اد گین ، به نظر می رسد که بیماری های روانی داشته اند که ممکن است به خوبی قضاوت و قدرت تصمیم خود را مختل کرده باشد.
با این حال ، برای کسانی که حداقل توانایی شناختی معقول دارند ، بسیار عجیب است که هر کسی جرات کند یک قاتل سریالی باشد ، حداقل به طور مداوم و منظم. بین بیت ها و قطعات قربانیانی که یک قاتل سریالی تمایل به نگه داشتن خانه دارد ، برای گفتن چیزی از بوی وحشتناک که ناشی از قصابی انسان است ، نمی گوید ، کاملاً بدیهی است که در نهایت قاتل سریالی متوسط گرفتار می شود. و آنچه اتفاق می افتد بعد ، هنگامی که به جرم جنایات وحشتناک دستگیر و محکوم شد ، بدیهی است که به نفع قاتل سریال نخواهد بود.
بنابراین ، شما انتظار دارید که قاتلان سریالی ، هر چقدر هم که بتوانند از مشاغل قاتل خود لذت ببرند ، در نهایت تصمیم بگیرند که خطر ادامه این مشاغل بسیار زیاد است. آنها به سادگی باید این کار را متوقف کنند.
پس چرا بسیاری از آنها این کار را نمی کنند؟
پل مک لین (به عنوان مثال ، 1973) نظریه ای از “مغز سه گانه” را بیان کرد ، نظریه ای که امروزه عمدتاً بی اعتبار و حتی تحسین شده است (به عنوان مثال ، استفن و همکاران ، 2022). مفهوم اصلی این بود که مغز انسان شامل یک مغز پستانداران قدیمی تر ، سیستم لیمبیک و یک مجتمع خزندگان حتی قدیمی تر است که تا حد زیادی در گانگلیون پایه و همچنین نئوکورتکس اخیراً تکامل یافته نشان داده شده است. این تئوری به طور عادلانه مورد انتقاد قرار می گیرد. به نظر می رسد که ارتباط کمتری بین ساختارهای مغزی مربوطه از آنچه در واقع مورد وجود دارد ، نشان می دهد. همچنین از دیدگاه تکاملی گمراه کننده است. به عنوان مثال ، تحقیقات مدرن نشان می دهد که بسیاری از ساختارهای خزندگان و پستانداران از اجداد مشترک به جای نزول مستقیم ناشی می شوند.
با این حال ، همچنین درست است که بسیاری از ساختارهای اساسی مغز ما که با جنس ، پرخاشگری و سایر رفتارهای دارای اهمیت قابل توجهی در قلمرو پزشکی قانونی (و رفتار قاتلان سریالی) هستند ، حداقل به طور مشابه با خزندگان مدرن و حتی با تکامل به اشتراک گذاشته می شوند. دایناسورهای نامربوط. به عنوان مثال ، اگر مغز فسیلی a را بررسی کنید Tyrannosaurus rex ، اندوکاست هسته ای جمجمه ای که در این لحظه روی میز کار خود قرار داده ام ، دشوار است که یک مقایسه مشابه مشابه ساختارهای مشابه در خزندگان مدرن و حتی در قشر زیر قشر مغز انسان را مشاهده کنم.
پس چی؟
من به یاد می آورم تحقیقات دانشجویی مشارکتی من تحت عنوان استاد دیوید چیسر در مورد Viper Russell (کار و همکاران ، 1982) ، خزندگان معروف به دلیل زهر دیدنی و جذاب و برای گاز گرفتن جهنم زنده از هر کسی که می تواند به آن برسد. می توانم بگویم که مار من را دوست ندارد. من فکر نمی کنم کسی دوست داشته باشد ، اما به نظر نمی رسد از کسی متنفر باشد. این فقط موش ها را به روشی ذهنی مانند ماشین خورد. این هیچ نشانه ای از وجدان یا استدلال اخلاقی نشان نداد. این فقط چیزها را کمی می کند و گاهی اوقات آنها را می خورد. این تقریباً همین بود
البته خزندگان درک خوبی از عناصر دارند. بعضی از چیزهایی که آنها نیش می زنند ، برخی از چیزهایی که می خورند. بعضی اوقات آنها می جنگند ، گاهی اوقات جفت می شوند ، و همچنین می توانند نشانگر قصد تهاجمی و/یا جنسی باشند ، گاهی اوقات با صدای جنجال زدن یا با صدا کردن برخی از نسخه های “Raargh!” این تقریباً همین است.
وجدان خزندگان شواهدی ندارد و شرط خوبی است که می توانستید در مورد Tyrannosaurs همین حرف را بزنید. روی میز من ، من یک بازیگر از دندان Tyrannosaur نیز دارم. آن دندان مجرد بزرگتر از هسته مغز او است. این موجود خیلی متفکر نبود ، بیش از آنکه از Viper راسل ما باشد ، و با توجه به پیشرفت قشر مغز که در دایناسورهای باستان و در خزندگان مدرن یافت می شود ، به هر حال انتظار زیادی در راه استدلال اخلاقی نخواهیم داشت. تقریباً “راارگ!” روزانه بیش از 160 میلیون سال برای دایناسورها. در دنیای فعلی ما ، تمام آنچه شما از یک مار مدرن خارج می شوید ، گاه به گاه تشدید شده است ، با مارمولک و تمساح ها در جایی در زنجیره Hiss-to-Raargh قرار دارند.
حال ، چگونه ممکن است این موضوع به توجه ما به قاتلان سریالی مرتبط باشد؟
ضعف های نظریه مغز تریون با وجود این ، ما ساختارهای زیر قشر از نوع Raargh مشابه را در اعماق سر خودمان تعبیه کرده ایم ، اما بیشتر ما به قتل یا گاز گرفتن همه نمی پردازیم زیرا ممکن است تکانه هایی که این ساختارها ایجاد می کنند به طور معمول با آن مخالفت کنند فعالیت نئوکورتکس انسانی ما. اما بسیاری از افراد خشن ، از جمله حداقل برخی از قاتلان سریالی ، ماده خاکستری نئوکورتیکال کمتری نسبت به حد معمول دارند (به عنوان مثال ، ترنر و همکاران ، 2020). همچنین ، اتصال بین مراکز مغز بالاتر از نظر آناتومیک و ساختارهای زیر قشر ، اتصال که به طور معمول ممکن است مهار کننده های قاتل انسانی را مهار کند ، ممکن است در خشونت تر کاهش یابد. بنابراین ، حداقل برخی از قاتلان سریالی و سایر افراد قاتل ممکن است فاقد قدرت مهاری نئوکورتیکال برای سرکوب تکانه های جنسی و خشونت از آنچه ممکن است آنها را “دایناسورهای درونی” بنامیم ، و درست همانطور که ممکن است متوقف کردن یک تیرانوزاور از آن دشوار باشد با کمرنگ کردن در یک triceratops یا چیز دیگری ، ممکن است برای بسیاری از قاتلان سریالی که مهار تکانه های جنسی و خشونت خود را برای بسیاری از قاتلان سریالی دشوار می کنند.
بدیهی است ، این نشان نمی دهد که بازگشت ساده لوح به نظریه ناقص و گسترده تر از تئوری مغز تریون به این ترتیب است. با این حال ، با توجه به ساختارهای مشابه مغز که انسان ها با بسیاری از گونه های دیگر در طول زمان تکاملی به اشتراک گذاشته اند ، حداقل ممکن است در بررسی تطبیقی ساختارها و عملکردهای مربوطه در زمینه تکامل مغز ، با اشاره ویژه به برخی از موارد ، برخی از ابزارها را پیدا کنیم. رفتارهای شدید که روانشناس پزشکی قانونی را اشغال می کند. البته چنین ملاحظاتی باید با احتیاط علمی مناسب رفتار شود ، اما ممکن است فرضیه های مهمی برای درک رفتارهای مربوط به ارتباط پزشکی قانونی ایجاد کند.
[ad_2]