13:11 - 2025/03/20

روانشناسی همسر تقلب

[ad_1] چرا افراد با وجود عواقب منفی آشکار ، درگیر الگوهای اجباری و خودکشی هستند؟ نظر رایج این است که آنها فاقد اراده ، ریزه کاری ، فیبر اخلاقی یا ابزار مقابله هستند. با این حال ، در بسیاری از موارد ، مردم مخفیانه هرگز در هیئت مدیره نیستند...

روانشناسی همسر تقلب

[ad_1]

چرا افراد با وجود عواقب منفی آشکار ، درگیر الگوهای اجباری و خودکشی هستند؟ نظر رایج این است که آنها فاقد اراده ، ریزه کاری ، فیبر اخلاقی یا ابزار مقابله هستند.

با این حال ، در بسیاری از موارد ، مردم مخفیانه هرگز در هیئت مدیره نیستند و در وهله اول متعهد به تغییر هستند. مهارت ها و بینش به تنهایی منجر به تغییر نمی شود ، مگر اینکه تعهد واقعی برای تلاش برای کنار گذاشتن رفتار وجود داشته باشد.

اما ، چرا کسی که فرد خوبی است انگیزه خود را برای متوقف کردن انجام کاری ، مانند تقلب در همسر خود ، که نه تنها اصول خودشان را نقض می کند بلکه به افرادی که دوستشان دارند آسیب می رساند؟

تصمیمات هوشمند ، از جمله تعهد واقعی برای تسلیم یک رفتار اجباری ، نیاز به اتصال به قلب و ذهن فرد دارد.

محفظه ، یک همدست پنهان در الگوهای خود مخرب ، خود فریب و کوری عاطفی را امکان پذیر می کند و باعث می شود خیانت به خودمان آسان شود و به افراد دیگر آسیب برساند. محاسبات یک دفاع روانشناختی ناخودآگاه و خودکار است که احساسات و جنبه های خود را از هم جدا می کند و از درد و درگیری داخلی جلوگیری می کند. به نظر می رسد که بخش هایی از مغز آفلاین هستند – کاهش وسعت آگاهی و محدود کردن عملکرد مغز و ذهن.

محفظه شامل نوعی تظاهر است که در آن اطلاعات به طور موقت از آگاهی تبعید می شوند ، در واقع تجربه ما را ساده می کند. این مانند داشتن کانال های مختلف تجربه و تغییر از یک به دیگری است. وقتی یک کانال روشن است ، کانال های دیگر خاموش هستند. در واقع ، ما از ذهن خود خارج هستیم.

در یک وضعیت امور ، محاسبات ، فریبکار را آزاد می کند تا یک عامل مضاعف باشد که می تواند لذت و هیجان یک دنیای خیالی را که از زندگی واقعی دست نخورده است تجربه کند ، و هنوز هم با همسر و خانواده خود عمل می کند که گویی این ماجرا اتفاق نمی افتد.

دین ، ​​40 ساله ، یک جراح مشهور به نحوه برخورد با دیگران ، به ویژه خانواده اش اهمیت داد. او در اعتماد به افراد نزدیک به او مشکل داشت ، که وی نسبت به نداشتن کسی که به رشد خود نپرداخت ، نسبت به این امر نسبت به اعتماد به نفس داشت.

اگرچه او همسر و خانواده خود را دوست داشت و به دلیل رابطه پدرش صدمه دیده بود ، دین با داشتن چندین امور ، این چرخه را تکرار کرد که تقریباً همسر و ازدواج آنها را نابود کرد. هنگامی که او به رفتار خود تأمل کرد ، بین احساس شرم و گناه و سرزنش همسرش متناوب شد. از یک طرف ، او امور خود را ایده آل و عقلانی کرد ، اما وقتی با حقیقت کارهایی که انجام داد و چگونه خانواده اش را تحت تأثیر قرار داد ، احساس وحشت کرد و خود را به عنوان یک فرد بد دید.

تشخیص مشکل: ارزیابی انگیزه برای ترک

سرانجام دین هنگامی که به طور فزاینده ای ناراضی ، خالی و افسرده در بین امور خارج از ازدواج شد ، به دنبال درمان بود.

او ادعا كرد كه مشكل او این است كه وی ناتوان از وفادار بودن و تقلب در همسرش نیست. با این حال ، قبل از شروع ابزارهایی برای کمک به او در برابر وسوسه ، تعیین اینکه آیا کنترل ضربه در واقع مسئله واقعی بوده و چقدر متعهد به تغییر است ، مهم بود.

“اگر من می توانم همین حالا قرص به شما بدهم که فوراً به شما این امکان را می دهد که از درگیر شدن با زنان دیگر دست بکشید ، آیا آن را می گیرید؟” درمانگرش پرسید. وقتی دین گفت که او نمی تواند به آن متعهد شود ، مشخص شد که وی تصمیمی برای تسلیم عادت خود نگرفته است.

اگر او می گفت ، “بله” ، درمانگر او را به چالش می کشد تا دلایل خود را برای تمایل به متوقف کردن فعال کردن درگیری داخلی خود و ایجاد انگیزه معتبر بیان کند.

محفظه به عنوان همدست

چه چیزی عدم انگیزه و نگرش مهلک در مورد تغییر را توضیح می دهد؟

او به نظر می رسد که “عمل کردن” او مضر و مخرب است. پس چرا او نمی خواست متوقف شود؟ گرچه نسبت دادن رفتار دین به خودشیفتگی یا خودخواهی وسوسه انگیز است ، اما اگر اینگونه بود ، او اینقدر گناه و پشیمانی را متحمل نمی شد و خود را به عنوان یک فرد بد می دید.

خیانت ضروری می خواند

درست است که او “می دانست” چه کاری انجام می دهد و عواقب آن ، اما او این دانش را به روشی قطع شده تجربه کرد که احساس واقعی یا شخصی نمی کرد.

دین به طور موثری از دیوار جدا شد ، از ارزش ها ، قلب و احساس کسانی که او دوست داشت ، جدا شد و از محفظه کمک می کرد و به آن کمک می کرد.

دین از ارزش های خود جدا شده و بدون هیچ فانوس دریایی در چشم ، خیانت کرد و به کسانی که دوستش داشت خیانت کرد و باعث پوچی عمیق و شرم شد. این علائم از درون خود سیگنال احشایی بود که او در حال انجام کار اشتباهی بود و بر خلاف ارزش های خود قرار گرفت.

اما او نتوانست این علائم را تفسیر کند و به هشدار توجه کند. در عوض ، او خود را گرفتار احساس آشنای تنهایی و از هرگونه دید مثبت از خود ، از غریزه آشنا برای فرار غلبه کرد.

چه چیزی رفتارهای اجباری خود مخرب را هدایت می کند؟

درمان پویایی خود مخرب نیاز به یک رویکرد چند بعدی دارد. این شامل کمک به افراد برای درک منشأ و عملکرد این رفتارها ، توسعه حضور ذهن ، یادگیری راهکارهای متناوب برای مدیریت احساسات و وسوسه ها و تشخیص موقعیت هایی است که خطر ایجاد می کند.

شرم

رفتارهای اجباری خود مخرب مانند دین را می توان به طور ناخودآگاه با احساس درونی از بدی ناشی از غفلت عاطفی ، سوءاستفاده یا رها شدن در کودکی سوق داد. هنگامی که این احساسات با انجام کاری “بد” عمل می شود ، یک پیشگویی از تحقق خود به وجود می آید-آنچه را که احساس می کرد و مردم را به دنیای درونی گذشته بازگرداند ، واقعی می کند. شرم و گناه به همراه نیاز به تسکین از طریق فرار فوری تشدید می شوند و منجر به چرخه عمل خود مخرب می شوند.

در عین حال ، جمع آوری شواهد “بدی” به روشی رضایت بخش با یک درک دلخراش اما نامشهود طنین انداز می شود و باعث تقویت بیشتر وسوسه برای عمل می شود.

مشکل در تنظیم احساسات و روحیه

علاوه بر این ، رفتارهای اجباری خود مخرب ، مانند سایر علائم اعتیاد آور ، اغلب به حالت دردناک تحریک می شوند. رفتارهای تحریک آمیز با خطر بالا ، یک عجله به اندازه کافی قدرتمند را برای بازنویسی احساسات غیرقابل تحمل فراهم می کند و حمل و نقل سریع را به حالت ذهن دیگری ارائه می دهد. اما این آرامش با احساس تحقیر و خارج از کنترل و بدتر شدن موذیانه خلق و خو ، وضعیت روانی و زندگی خانوادگی دنبال می شود.

خلاصه

شرم و اختلال در تنظیم عاطفی باعث می شود رفتار خود مخرب باشد ، اما محفظه اجازه می دهد تا ادامه یابد. شکافهای آگاهی ناشی از محفظه ، برنامه های مضر را در مدار خود و مارپیچ خارج از کنترل می کند.

دین هنگام ارتباط با خودش و تأثیر کارهایی که انجام می داد ، از عمل خارج شد و درگیر درمان شد.

درمانگر درک کرد و از یک دیدگاه موازی محفظه ای از خود جلوگیری کرد و ایمان داشت که اگر کاملاً با خودش حضور داشته باشد ، تصمیم نمی گرفت که از کنترل خارج شود و زندگی خود را منفجر کند.

درمانگر با کمک به او برای رها کردن و پذیرش آنچه انجام می داد ، انگیزه دین را فعال کرد. در عوض ، از متقاعد کردن او برای متوقف کردن ، خودداری کرد ، در عوض ، او به او کمک کرد تا به روشی یکپارچه تر و عاطفی واقعی تر ، بدون فرار ، چگونه رفتار او را انجام دهد. هنگامی که این اتفاق افتاد ، او ترسید. بخشی از او که مراقبت می کرد و می دانست که چه چیزی باید از دست بدهد قبل از اینکه خیلی دیر شود به نجات رسید.

نکته مهم برای او زمانی بود که او در مورد فیلمی که اخیراً دیده بود صحبت کرد که تأثیر عمیقی بر او گذاشت. او در پایان عمر با شخصیتی با پشیمانی و پوچی در مورد نحوه زندگی او روبرو شد. او می ترسید که این او را به روشی کنجکاوی کشنده باشد ، اما توانست شخصیت را احساس کند. این حس خودمان از نظر زمان در طول زمان است که ، مانند یک فانوس دریایی ، ما را راهنمایی می کند تا در برابر وسوسه مقاومت کنیم و مسیری را دنبال کنیم که از آنچه ما عزیز هستیم محافظت می کند.

قطع ارتباط از خرد و چشم انداز همان چیزی است که مانع از تجربه درگیری می شود که باعث می شود ما محدودیت داشته باشیم ، در صورت وسوسه کردن نقض آنچه که ما گرانبها هستیم. بدون وجود این زمینه درگیری ، خیال می تواند راه را به پیش ببرد – ما را از واقعیت جدا می کند و ما را به یک حس نادرست از اینکه چقدر خوب احساس خواهیم کرد و توهم می کنیم که می توانیم با مصونیت از مجازات عمل کنیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان