[ad_1]

ضرب المثلی وجود دارد که اغلب به گوته نسبت داده می شود که می گوید: «دو چیز ماندگار است که ما به فرزندانمان می دهیم. یکی ریشه و دیگری بال.» داستان های خانواده های ما به ما ریشه می دهد. داستان های مربیان ما به ما بال می دهد. همانطور که استر چوی در مقاله خود در مورد مربیگری بیان می کند فوربسمربیان «از داستان سرایی برای رهبری با اصالت، شفقت و کنجکاوی استفاده میکنند – به اطرافیانشان کمک میکنند خودشان رهبر شوند».
دیروز با گوش دادن به داستان یک دکترای ممتاز. فارغ التحصیل رشته روانشناسی دانشگاه اموری، قدرت این جمله به من یادآوری شد. برندی کنر، بنیانگذار و مدیر عامل شبکه زندگی پر از انتخاب، سازمانی که به ایجاد پلهایی میان تحقیقات، عمل و فناوریهای نوآورانه برای کمک به شکوفایی کودکان و خانوادهها اختصاص دارد، در برابر مخاطبان پرشور دانشجویان فارغالتحصیل کنونی نشست تا داستان خود را تعریف کند. داستان حرفه ای صیقلی که او به تصویر کشیده است، اما داستان تلخ چالش و مبارزه، موفقیت و موفقیت، نبردهای شکست خورده و نبردهای پیروز شده، و در نهایت غرور و خودشکوفایی.
اگرچه از برندی خواسته شد تا داستان زندگی حرفه ای خود را تعریف کند، اما او با داستان کودکی خود و داستان های پدر و مادرش، ریشه های خود شروع کرد. پدر برندی که از مردی متولد شد که اولین دندانپزشک سیاه پوست در اوکلاهاما بود، اولین چشم پزشک سیاه پوست در شهر اوکلاهما سیتی و یک شهر کوچکتر در ایالت به نام گاتری بود. مادرش که از زنی که یک مربی و فعال تاریخ ساز بود به دنیا آمد، یک روانشناس رشد، کارآفرین اجتماعی و یک فعال اجتماعی بود. والدین او خیرخواهان بزرگی بودند که برای دستیابی به موفقیت خانوادگی خود سخت تلاش می کردند و در عین حال همیشه به جامعه ای که از آنها حمایت می کرد کمک می کردند. برندی داستانهای والدینش را به پدربزرگ و مادربزرگش و درسها و ارزشهای منتقل شده در نسلها، درسها و ارزشهای همدلی، شفقت، انعطافپذیری، مسئولیت در قبال خانواده و جامعه، آموزش و کار صادقانهاش پیوند داد. برای بسیاری از ما، این نوع روایتهای بین نسلی به ما ریشه میدهد، حس لنگر انداختن در جهان، مکانی که میتوانیم از آنجا رشد کنیم.
والدین برندی همیشه منبع قدرت و عشق در زندگی او بوده اند. اما داستان او به همین جا ختم نمی شود. عزم براندی در زندگی حرفهایاش باعث شد تا به چندین مدرک تحصیلات تکمیلی دست یابد، یک مدرسه منشور را ایجاد کند که علم توسعه و عملکرد آموزشی را برای ایجاد برنامههای درسی نوآورانه و ایجاد ظرفیت معلمان ایجاد کند، و با سازمانها و بنیادهای ملی متعددی همکاری کند که به اوج خود با تأسیس «انتخاب پر شده» منجر شد. شبکه زندگی. و همانطور که برندی این بخش از زندگی خود را گفت، او داستان هایی از مربیان، معلمان و کارفرمایان خود تعریف کرد که تشویق، حمایت، فرصت ها و خوش بینی پایدار در مورد مسیرهایی که برندی انتخاب می کرد، ارائه کردند. به او بال دادند و این بال ها از طریق داستان ها منتقل می شوند.
همانطور که کار در آزمایشگاه روایات خانوادگی در دانشگاه اموری نشان داده است، جوانانی که بیشتر از داستانهای خانوادگی خود میدانند، داستانهای مفصلتری درباره آرزوها و رویاهای مادر و پدرشان، اعمالشان در لحظات غرور و همچنین پشیمانی تعریف میکنند. بهره زیادی ببرند این داستانها مدلهایی را ارائه میدهند که چگونه میتوان یک فرد در جهان بود، از ارزشها، چیزهایی که ارزش جنگیدن برایشان را دارند و چیزهایی که باید گرامی بدارند. اینها ریشه های ما هستند.
داستانهای مربیگری که به ما بال میدهند به همان اندازه قدرتمند هستند. جاشوا کروز و همکارانش نشان دادهاند که معلمانی که داستانهایی را با دانشآموزانشان به اشتراک میگذارند، ارتباطات قویتر و روابط همدلانهتری ایجاد میکنند که منجر به عملکرد بالاتر دانشآموز میشود. وقتی از طریق داستانها به هم متصل میشویم، پیوند شخصیتری ایجاد میکنیم که به ما امکان میدهد با مربی خود به روشی معنادارتر همذات پنداری کنیم. برای تسهیل قصهگویی بهعنوان ابزار آموزشی در کلاس، انجمن آموزش روانشناسی کتابی را به ویرایش کارن براکه و جیای هوسکا سفارش داد تا راههای بیشماری را که داستانها در کلاس مهم هستند، از کمک به دانشآموزان برای گفتن داستانهای خود، کشف کند. به پیوند دادن داستان های خانوادگی به اهداف حرفه ای، به اشتراک گذاری داستان های شخصی معلمان به روش هایی که به دانش آموزان کمک می کند مسیرهای احتمالی رو به جلو را درک کنند. دانستن مراحل از نقطه A تا نقطه B مهم است. درک اینکه چگونه کسی آن مراحل را طی کرده، گام های اشتباه در مسیر، اصلاحات و تنظیم مجدد به واقعی تر شدن آن مسیر کمک می کند.
داستان ها همچنان بخش مهمی از راهنمایی در محل کار هستند. چوی در مقالهای که به بررسی توسعه نسل جدیدی از رهبری میپردازد، به داستانگویی بهعنوان یک ابزار راهنمایی انتقادی اشاره میکند. مربیانی که با آنها مصاحبه شد، در مورد اینکه چقدر در اوایل زندگی حرفهای خود احساس راحتی نمیکردند، داستانهای شخصیشان را به اشتراک گذاشتند، بحث کردند که شاید این داستانها باعث میشد که آنها بیش از حد آسیبپذیر به نظر برسند. اما همانطور که این مربیان در حرفه خود پیشرفت کردند، متوجه شدند که داستان های شخصی آنها چقدر برای نسل در حال رشد اهمیت دارد. اشتراکگذاری داستانهای شخصی به مربیان کمک کرد تا با مربیان خود ارتباط برقرار کنند و آنها را بهتر درک کنند، و به مربیان کمک کرد تا برنامههای مفصلتری برای پیشرفت شغلی خود ایجاد کنند. باز هم به نقل از چوی، “چه میراثی می سازی؟ هنوز چه داستان هایی را باید بگویید؟»
همه ما داستانی برای گفتن داریم، داستانی که ممکن است به خوبی به شخص دیگری کمک کند – یک کودک، یک دانش آموز، یک دوست. گفتن داستانهای شخصی ما ارتباط برقرار میکند، اما به شنونده کمک میکند جهان و عوارض آن را به روشهای دقیقتری درک کند. همه ما باید این داستان ها را بگوییم و همه باید این داستان ها را بشنویم. همه ما به ریشه و بال نیاز داریم.
[ad_2]