اگر کسی چند سال پیش به من گفته بود که جوی قطعه مفقود شده در تروما است ، من می خندید. یا نفرین شده احتمالاً هر دو
خرد متعارف می گوید که تروما و شادی مخالف هستند – که احتمالاً نمی توانند همزیستی داشته باشند. شما باید درد خود را پردازش کنید ، از غم و اندوه زنده بمانید و علائم را مدیریت کنید. سپس ، و فقط پس از آن ، آیا شما می توانید شادی کسب کنید ، گویی نوعی پاداش در خط پایان است.
اما در واقعیت ، تروما و شادی دشمن نیستند. آنها درست کنار یکدیگر می نشینند. شادی صبر نمی کند تا زخمهای شما بسته شود – اغلب در کنار درد می شکند. این خنده است که در یک مراسم تشییع جنازه ، ناخواسته اما به نوعی لازم است. این بازدم عمیق نور خورشید بر روی صورت شما پس از یک شب اضطراب بی خوابی است. این لحظه ارتباط با یک دوست است که هنوز در ضخامت آن هستید – وقتی هیچ چیز حل نمی شود ، اما چیزی احساس نرم می کند. شادی تروما را پاک نمی کند ، اما جایگاهی را ارائه می دهد: نگاهی اجمالی از زنده بودن که به ما یادآوری می کند ما بیش از آنچه به ما آسیب می رساند هستیم. و گاهی اوقات ، شادی همان چیزی است که به ما کمک می کند تا درد را تحمل کنیم و از طریق آن حرکت کنیم.
تروما مغز و بدن را تغییر می دهد. ما این را از چندین دهه تحقیق در علوم اعصاب عاطفی و روانشناسی می دانیم. آمیگدال بیش از حد فعال می شود. قشر جلوی مغز آفلاین می رود. بدن می تواند به حالت های بیش از حد یا خاموش شدن قفل شود (Van der Kolk ، 2014 ؛ Porges ، 2011). و در آن ایالت ها ، شادی می تواند بی ربط باشد – یا بدتر ، خطرناک. هنگامی که شما با تجربه آموزش دیده اید و انتظار خطر را دارید ، شادی می تواند مانند یک سیگنال کاذب به نظر برسد. یک تله
ممکن است خود را در مقابل لذت بی حس کنید ، به چیزهای خوب اعتماد کنید ، یا وقتی چیزی باعث لبخند زدن می شود ، موج ناگهانی گناه را احساس کنید. این یک شکست شخصیت نیست ، بلکه یک پاسخ بقا است. همانطور که روانپزشک بروس پری می نویسد ، “هرچه فرد بیشتر صدمه دیده باشد ، مراقب مغز آنها بیشتر می شود” (پری و سزالاویتز ، 2006). در این نور ، اجتناب از شادی ضعف نیست. این محافظت است
اما این چیزی است که من آموخته ام: شادی برعکس تروما نیست. این پادزهر است.
در بازنشانی شادی، من می نویسم: “شادی فقط به ما کمک نمی کند احساس بهتری داشته باشیم – این به بدن می آموزد که ایمنی چه احساسی دارد. این یک سیگنال برای سیستم عصبی است که ما دیگر در معرض خطر نیستیم ، حتی اگر بهبودی هنوز در حال آشکار شدن باشد.” (مک دونالد ، 2025). این لحظات کوچک – تماشای یک سگ به سر خود به باد تکیه می دهد ، با شنیدن آهنگی که فراموش کرده اید دوستش داشتید ، فنجان درست چای درست – لازم نیست که مؤثر باشد. آنها اقدامات ساکت و مهمی از مقاومت عصبی است. با گذشت زمان ، آنها الگوی جدیدی را به مغز می خورند: نه فقط یکی از بقا ، بلکه از زنده بودن.
و در اینجا بخشی است که هیچ کس به شما نمی گوید: شادی آسان است. این چیزی نیست که شما باید بدست آورید یا به آن برسید. نیازی به دستیابی به موفقیت ، تشخیص یا یک دهه کار درونی ندارد. گاهی اوقات عمیق ترین شفابخشی ناشی از تلاش نیست ، بلکه از سهولت – از عمل ساده اجازه دادن به چیزی کوچک شما را خوشحال می کند. در یک سفر شفابخش که می تواند بی پایان و سنگین باشد ، شادی یادآوری می کند که هر قدم نباید از آن استفاده کند. برخی از قسمت های مسیر می توانند مانند پرواز احساس کنند.
این فقط شاعرانه نیست – علمی است. تحقیقات در علوم اعصاب از آن حمایت می کند. احساسات مثبت می تواند منابع ذهنی ما را گسترده تر و ایجاد کند و ما را انعطاف پذیر ، خلاق تر و اجتماعی تر به ما تبدیل کند (فردریکسون ، 2001). به عبارت دیگر ، شادی فقط احساس خوبی نمی کند ، بلکه خوب است. این به بدن کمک می کند تا به یاد بیاورد که ایمنی چگونه است. این به مغز یادآوری می کند که اتصال امکان پذیر است. این یک نگاه اجمالی به زندگی فراتر از هوشیاری و درد می بخشد.
این در مورد دور زدن نیست. تروما نیاز به تمایل دارد. اندوه به فضا احتیاج دارد. اما شفابخشی فقط مربوط به متابولیزه کردن آنچه به شما آسیب می رساند نیست ، بلکه در مورد ایجاد فضای برای آنچه شما را حفظ می کند ، است.
اجازه شادی ، حتی در اسلایدها ، یک عمل سرپیچی است. این راهی برای بازپس گیری آنچه که تروما سعی در گرفتن دارد: زنده بودن شما است. ظرفیت شما برای ترس. حق شما برای حضور در اینجا و احساس خوب است.
اکنون می توانید شروع کنید:
یک لحظه کوچک شادی که امروز می توانید در آن دعوت کنید چیست؟ نه به عنوان یک حواس پرتی. اما به عنوان یادآوری اینکه شما هنوز در اینجا هستید. این بهبودی اتفاق می افتد. و این بقا می تواند بیش از استقامت باشد ، می تواند سرگرم کننده باشد.