بزرگسالان بازماندگان آسیب های والدین در دوران کودکی اغلب در اشتراک گذاری بیش از حد شرکت می کنند. این در تضاد با عدم اشتراک گذاری است که اغلب با بازماندگان انواع دیگر تروما دیده می شود. انواع خاصی از آسیب های دوران کودکی با تنبیه این کودکان به دلیل اشتراک نکردن آنها، به کودکان می آموزد و آنها را شرطی می کند که بیش از حد به اشتراک بگذارند. به عنوان بزرگسالان، این افراد به طور معمول بیش از حد به اشتراک می گذارند، که منجر به سازش کارایی بین فردی آنها می شود.
بازماندگان بیشتر تروماها، به ویژه آنهایی که از علائم قابل توجهی از اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) رنج می برند، دوست ندارند در مورد خاطرات آسیب زا خود صحبت کنند، زیرا این کار آنها را دچار آسیب مجدد می کند. همانطور که آنها رویدادهایی را بازگو می کنند که در آنها قربانی جنایت شده اند، تجربه ای نزدیک به مرگ داشته اند و غیره، آن را دوباره زنده می کنند و سطوح بسیار بالایی از اضطراب و خاطرات سرزده را تجربه می کنند. این افراد اغلب از صحبت کردن در مورد افکار و احساسات خود به طور کلی اجتناب می کنند تا از یادآوری رویدادها یا رویدادهای آسیب زا جلوگیری کنند.
بزرگسالان بازماندگان آسیب های دوران کودکی ناشی از قرار گرفتن در معرض آزار عاطفی مکرر از سوی والدین، از نوع خاصی از آسیب رنج می برند. برخی از والدینی که به دلیل علائم اختلال شخصیت، مانند اختلال شخصیت مرزی (BPD) یا اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) در معرض خطر هستند، هنگامی که فرزندان خود از لحاظ عاطفی بی نظم هستند، به شدت به آنها سرزنش می کنند. این گاهی اوقات به شکل یک حمله کلامی مستقیم به شخصیت در حال رشد کودک است. در برخی مواقع به شکل گاز زدن، دروغگویی و خیانت به خود می گیرد.
والدینی که علائم این اختلالات را دارند نیز با مرزهای بین فردی دست و پنجه نرم می کنند. در نتیجه، آنها از داشتن افکار یا احساسات خصوصی افراد دیگر ناراحت هستند. این به عنوان یک تقاضای مداوم نشان می دهد که فرزند آنها هر زمان که والدین پرس و جو کنند، تجربه خود را به اشتراک بگذارند. دیالوگ زیر بین شی و مادرش یک مثال رایج است.
مامان: به چی فکر می کردی؟
شی: هیچ چیز خاصی.
مامان : دیدم قیافه ای کردی .
شی: به تو ربطی نداشت.
مامان: نمیتونی صبر کنی تا از اینجا بری. تو از من متنفری
شی: این چیزی نبود که فکر می کردم.
مامان: من مادرت هستم. می دانم به چه فکر و احساسی داری.
شی: در واقع داشتم به روسری که در فروشگاه دیدم فکر می کردم اما خیلی گران است.
مامان: تو خیلی ناسپاسی. کاش هیچ وقت بچه دار نمی شدم
در این دیالوگ نمونه، مادر شی، شی را با متهم کردن او به بدترین احتمال، «مجبور» میکند تا افکار و احساسات درونیاش را فاش کند. وقتی شی بالاخره فاش می کند، مادرش او را به خاطر مقاومت تنبیه می کند.
بسیاری از فرزندان والدینی که علائم قابل توجهی از اختلالات شخصیتی دارند اغلب در طول دوران کودکی خود در معرض این نوع درمان قرار می گیرند. بسیاری از آنها این عادت را پیدا می کنند که قبل از مواجهه با آنها به دیگران بگویند که چه فکر و چه احساسی دارند. فرزندان بزرگسال والدینی که دارای مرزهای ناکافی یا غایب هستند، اغلب به طور معمول افکار و احساسات درونی خود را با دیگران به اشتراک می گذارند.
توجیه بیش از حد
یکی از اشکال رایج اشتراک گذاری بیش از حد، توجیه بیش از حد است. افرادی که در شرایطی مشابه شی بزرگ شده اند، اغلب دلایل خود را برای تصمیم گیری بدون اینکه از آنها خواسته شود، برای دیگران فاش می کنند. در اینجا یک دیالوگ نمونه است که شی ممکن است با دوستش داشته باشد که این تمایل را نشان می دهد.
دی: شی، می تونی این آخر هفته گربه من رو تماشا کنی؟
شی: ببخشید من جمعه وقت دندانپزشکی دارم و شنبه میزبان یکی از همکارانم.
دی: گربه به مراقبت زیادی نیاز ندارد. شما فقط می توانید صبح و بعد از شام به محل من بیایید تا به او غذا بدهید و بستر را عوض کنید.
شی: بهت گفتم، تمام آخر هفته برنامه دارم.
دی: آیا مشکلات جدی دندانی دارید؟
شی: نه، من برای نظافت و معاینه معمولی می روم، اما باید بعد از آن مواد غذایی تهیه کنم.
این گفتگو نمونه ای از چگونگی به اشتراک گذاری بیش از حد می تواند عملکرد اجتماعی را به خطر بیندازد نشان می دهد. هنگامی که از شی در مورد گربه نشینی پرسیده شد، شی باید پاسخ می داد: “متاسفم، اما این آخر هفته در دسترس نیستم.” شی با اشتراک گذاری بیش از حد، فرصتی را برای دی ایجاد کرد تا دلایل خود را برای عدم موافقت با گربه نشینی بررسی کند و به چالش بکشد.
اشتراک گذاری بیش از حد برای هدف غیرعادی سازی
به دلیل خود محوری طبیعی مرتبط با مغز در حال رشد، کودکان تمایل دارند بر این باور باشند که هر آنچه در خانه و زندگی آنها اتفاق می افتد همان چیزی است که همه تجربه می کنند. آنها تجربه خود را عادی می کنند. وقتی بچه ها بزرگتر می شوند و در معرض دیگر ساختارهای خانواده قرار می گیرند، متوجه می شوند که بیشتر دوستان و همسالانشان مورد آزار عاطفی والدین قرار نمی گیرند. این باعث می شود آنها سعی کنند که چرا خانواده بزرگ آنها مانند پدربزرگ و مادربزرگ، خاله، عمو و غیره اجازه می دهند که با آنها به شدت رفتار شود، آشتی کنند. خانواده های والدین بدسرپرست یا مداخله می کنند یا این امکان را فراهم می کنند.
به عنوان بزرگسالان، این بازماندگان از سوء استفاده عاطفی دوران کودکی اغلب به تلاش برای به اشتراک گذاشتن تجربیات آسیب زا از دوران کودکی خود با دیگران ادامه می دهند و تلاش می کنند فردی را تجربه کنند که تجربه آنها را عادی نمی بیند. آنها توسط افراد دیگری که از خاطراتشان متعجب، شوکه یا مبهوت می شوند، تأیید می شوند، حتی اگر بازگو کردن آنها اغلب به آنها آسیب وارد می کند. بازماندگان آسیب های جنگ، جنایات خشونت آمیز، و غیره نیازی به این اعتبار ندارند، زیرا این نوع آسیب ها بلافاصله توسط همه تایید می شود.
به اشتراک گذاشتن افکار، احساسات و تجربیات خود با دیگران زمانی بسیار سالم است که به منظور پیوند با شخص دیگری انجام شود. اشتراک گذاری برای اجتناب از تنبیه یا تأیید سوء استفاده سالم نیست. این برای فرد آسیبدیدگی مجدد دارد و زمانی که مرزهایش به چالش کشیده میشود، او را ضعیف میکند.
هنگامی که عادت به اشتراک گذاری بیش از حد نتیجه آسیب های مکرر والدین در دوران کودکی باشد، التیام زخم آسیب زا برای خنثی کردن این عادت ضروری است. اشتراک بیش از حد در این افراد ناشی از ترس از مجازات در صورت عدم انجام آن است. از آنها انتظار می رفت که این کار را بدون درخواست انجام دهند. بهبود این زخم شامل پردازش مجدد جنبه آسیب زا این علامت است. این مستلزم درک این نکته است که در حالی که در کودکی مجبور بودید برای اجتناب از تنبیه بیش از حد به اشتراک بگذارید، به عنوان یک بزرگسال اجازه نخواهید داد کسی شما را به خاطر لذت بردن از حریم خصوصیتان تنبیه کند. همچنین شما را به سمت اعتبار بخشیدن به تجربیات خود راهنمایی می کند تا اینکه با جستجوی تاییدیه از دیگران به خود آسیبی وارد کنید.
برای پیدا کردن یک درمانگر، لطفا به مراجعه کنید راهنمای درمان روانشناسی امروز.