یک مطالعه 2022 که در مجله روانشناسی منتشر شده است رایانه در رفتار انسان دریافت که 55 درصد از نمونه 872 نفره آن ، روان درمانی مبتنی بر هوش مصنوعی را برای همکاری با پزشکان انسانی ترجیح می دهد. دلایل ترجیح روبات ها در بین شرکت کنندگان متفاوت است ، اما بسیاری موافق بودند که راحتی و دسترسی عوامل مؤثر در آن بوده است. در اولین سرخ شدن ، این ممکن است یک بینش رمان به نظر برسد –مردم ترجیح می دهند با ماشین آلات صحبت کنند؟– اما با تأمل ، کاملاً تعجب آور نیست. ما غالباً خویشاوندی غیر انسانی را رضایت بخش تر از زمان در هم آمیختگی با اعضای نژاد خودمان می دانیم. همانطور که ایوان کرامازوف داستایوسکی خاطرنشان می کند ، انسانها می توانند “بوی بد ، یا چهره ای احمقانه داشته باشند ، یا یک بار که پا را روی پای خود قرار داده اید”. ما ، یعنی یک چیز مخالف هستیم. ما کمتر از شرکت ایده آل می سازیم.
کنار گذاشتن ، کاملاً طبیعی است که باید بیشتر در خانه با گونه های دیگر احساس کنیم تا با خودمان. به عنوان مثال ، حیوانات خانگی ما هرگز در مورد ما قضاوت نمی کنند و به اعتماد ما خیانت نمی کنند. آنها تا آنجا که می دانیم – ما را پشت پشت خود قرار نمی دهند یا احساسات ما را روشن می کنند. آنها مضاعف نیستند. آنها طعنه آمیز نیستند. آنها هرگز یک چیز را نمی گویند در حالی که ظریف دیگری را پیشنهاد می کنند.
اکنون یک دوست یا درمانگر خوب نباید این کارها را انجام دهد ، اما مشکل انسان این است که شما هرگز نمی توانید کاملاً مطمئن باشید. در هسته اصلی ما ، چیزی پنهان است ، یک زندگی درونی پنهان که در آن هیچ کس نمی تواند نگاه کند بلکه آنهایی که ما به دیدن آن واگذار می کنیم. هر یک از ما بندر ، به قول نظریه پرداز ادبی ، ژان لوک بووچارد ، “توانایی مخفی کردن در درون خود و بنابراین از دیگران افکار ، خواسته ها و انگیزه های واقعی ما را پنهان می کنیم.” هرکدام توانایی فریب را دارند.
ما این را در مورد خودمان می دانیم و به این ترتیب آن را در مورد یکدیگر می دانیم ، و وقتی زمان آن رسیده است که آسیب پذیر باشیم – برای به اشتراک گذاشتن “افکار ، خواسته ها و انگیزه های واقعی خودمان” – ما از باز کردن دریغ می کنیم. به نظر می رسد موجودات دیگر فاقد این فضای داخلی پنهان هستند. آنها خود را همانطور که هستند ارائه می دهند و هیچ گونه استخوانی در مورد اجازه دادن به احساساتشان ایجاد نمی کنند. ما می توانیم جلوی سگهایمان گریه کنیم ، از روی گربه هایمان پرواز کنیم و بله ، در چت بابات خود اعتماد کنیم زیرا نیازی به ترس از اینکه آنها چیزی برای پنهان کردن داشته باشند ، نمی ترسیم.
چیزی که احساس ناخوشایند و شاید حتی کمی دیستوپیایی در مورد اشکال جدیدتر مربوط به انسان به غیر انسانی است این است که با حیوانات ما نوعی برادری را به اشتراک می گذاریم ، به این واقعیت که ما و آنها رنج می بریم و آنها را دوست داریم و مانند همه می میرند ، پیش بینی می کنیم. موجودات فانی. هنگامی که یک نفر در حالی که به پودل خود می خورد ، گریه می کند ، می توان به طور عادلانه تصور کرد که پوزخند از آنچه به معنای آن است ، درک می کند. حداقل سگ درد را می داند. آیا می توان در مورد تابلوهای مدار ما نیز همین حرف را زد؟ یا آیا ما اشتباه می کنیم که همدلی انسان را به حیوانات خانگی خود گسترش دهیم و سپس اختراعات خود را از احساسات خود محروم کنیم؟
انگیزه برای انسان شناسی جهان مشخصه انسانها از پرش بوده است. ما غالباً می شنویم که چگونه باستان در دنیایی “مسحور” زندگی می کرد که در آن درختان و کوه ها روح داشتند ، حرکت سیارات و ستاره ها به این واقعیت نسبت داده می شد که آنها با همان نیروی زندگی شما و من و شما وقف شده اند. کودکان هنوز هم این نوع تعجب را برانگیخته می کنند ، اسباب بازی ها و حیوانات پر شده را با احساسات سرمایه گذاری می کنند ، عروسک ها را با بزرگسالان مراقبت برای فرزندان خود رزرو می کنند ، اراده و بدخواهی را به اشیاء بی جان نسبت می دهند و مجازات بازی های خود را مجازات می کنند که گویی می توانند عواقب خود را متحمل شوند و شایسته انجام این کار هستند. بنابراین فروید در مقاله معروف خود “Uncanny” ، از جنتش نقل می کند ، که از تجربه کاملاً متداول “شک (شک) در مورد اینکه آیا یک شیء ظاهراً متحرک واقعاً زنده است و برعکس ، آیا ممکن است یک شیء بی جان ممکن باشد ، شایع می شود. شاید تحریک کننده باشید. “
همه ما لحظاتی را تجربه کرده ایم که می توانستیم قسم بخوریم که یک مورد خاص به توافق خودش منتقل شده است ، یک نقاشی به روشی غیرقابل توصیف به ما نگاه می کرد ، یا دستگاه های ما به نوعی در حال گوش دادن به افکار ما بودند. احساس چنین احساسات ، دوباره طبیعی است. با این وجود ، سؤال وقتی پیش می آید که چگونه ما با فناوری ارتباط برقرار می کنیم ، این است که آیا انسان سازی از undiving توصیه می شود یا خیر.
در حس غم انگیز زندگی، فیلسوف اسپانیایی قرن بیستم ، میگوئل دی اونامونو استدلال می کند که به این دلیل است که ما دوست داریم دنیای اطراف خود را شخصی سازی کنیم. پیدا کردن تصاویر از خود در همه چیز این است که چگونه ما با همدردی و مراقبت از موجودات خارج از خودمان می آییم. Unamuno می نویسد: “با شنیدن برادرم فریاد درد می کند ،” درد خودم در عمق آگاهی من بیدار و گریه می کند. و به همان روشی که درد حیوانات را احساس می کنم و درد یک درخت وقتی یکی از شاخه های آن قطع می شود. “
برای Unamuno ، چنین همدردی دوست داشتنی می تواند حتی به اشیاء بی جان نیز گسترش یابد که حتی اگر احساس درد نکنند ، هنوز در معرض لعنت یک روز متوقف شدن از وجود هستند – سرنوشتی که ما به طرز غم انگیزی با آن مشترک هستیم. با عزاداری از مرگ و میر خود ، ما نسبت به کتاب ، صندلی ، خانه ، شهر ، کل جهان احساس می کنیم ، که همه به ناچار پوسیدگی و متوقف می شوند.
در اینجا ، ممکن است فکر کنیم ، دلیل خوبی برای واگذاری رنج های خود به دستگاه های ما است. حداقل در این امتیاز ، ما یک سرنوشت مشابه را به اشتراک می گذاریم. همه ما در برابر عدم تحمل تسلیم خواهیم شد. و با این حال این سؤال پیش می آید: وقتی ما به دنبال روان درمانی یا حتی فقط اعتماد به نفس یک دوست هستیم – به دنبال این هستیم که در یکی از آنها اطمینان داشته باشیم که بتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم یا کسی که می تواند با ما ارتباط برقرار کند؟ از آنجا که ما ممکن است ، همانطور که Unamuno نشان می دهد ، قادر به دوست داشتن حتی chatbots خود باشیم ، باید تردید داشته باشیم که آنها می توانند ما را دوست داشته باشند (یا با همدردی) ما را دوست داشته باشند.