یک داستان قدیمی در مورد یک مرد بسیار مسن که یک درخت کاشت می کند وجود دارد. مرد جوانی که از کنار آن عبور می کرد و پرسید ، “شما چه می کنید؟”
پیرمرد پاسخ داد: “من در حال کاشت درخت میوه هستم.”
“چه مدت قبل از آن میوه می دهد؟” مرد جوان پرسید.
پیرمرد گفت: “شاید 40 سال”.
مرد جوان گیج شد. “اما شما آنقدر طولانی زندگی نخواهید کرد. شما میوه نمی خورید. چرا وقت و انرژی خود را هدر می دهید؟ “
پیرمرد لبخند زد. “اوه نه ، اما دقیقاً همانطور که دنیای مثمر ثمر پیدا کردم ، بنابراین برای کسانی که به دنبال من می آیند ، کاشت می کنم. من امیدوارم که آنها برای لذت بردن از میوه در اینجا باشند. “
این داستان ساده حکمت عمیقی در مورد اینکه چرا ما در اینجا هستیم – فقط به معنای واقعی کلمه بلکه به معنای عمیقاً روانی و معنوی است. از ما می خواهد که در نظر بگیریم: نقش ما در طرح بزرگ زندگی چیست؟ مسئولیت ما در مورد آینده چیست؟
در اصل آن ، داستان ما را با یک سؤال اساسی به چالش می کشد: آیا شما در دنیای “من” زندگی می کنید یا دنیای “ما”؟
جهان “من” در مقابل جهان “ما”
بنابراین بسیاری از زندگی مدرن یک ذهنیت “من” را تشویق می کند:
- از این چه چیزی خارج می شوم؟
- این چگونه به نفع من است؟
- آیا نتایج فوری را می بینم؟
مرد جوان در داستان از این طریق فکر می کرد. اگر پیرمرد شخصاً از میوه لذت نمی برد ، پس چرا زحمت می کشید؟ این یک دیدگاه کوتاه بین بود ، که فقط در سود فوری و شخصی ارزش را می بیند.
اما پیرمرد در دنیای “ما” زندگی می کرد. او چیزی بزرگتر را فهمید: این زندگی فقط مربوط به آنچه ما می گیریم نیست بلکه آنچه می دهیم. طرز فکر “ما” ریشه در ارتباط ، مسئولیت و میراث دارد. می پرسد:
- این چگونه به دیگران کمک خواهد کرد؟
- اقدامات من فراتر از من چه تأثیری خواهد گذاشت؟
- چگونه می توانم چیزی بهتر از آنچه پیدا کردم ترک کنم؟
بپذیر ، رشد کنید ، خدمت کنید
از طریق کار ، من سه مرحله اساسی تحقق انسان را شناسایی کرده ام. من آن را “مسیر زندگی بهینه” می نامم. سه مرحله است بپذیرید ، رشد کنید و خدمت کنید. این مراحل – یا اصول – ما را به سمت معنا و هدف هدایت می کند ، دقیقاً مانند پیرمرد که درخت را کاشت می کند.
1. قبول کنید– هدف اصلی با پذیرش آغاز می شود. ما باید تصدیق کنیم که کجا هستیم ، چه کسی هستیم و شرایطی که ما را شکل می دهد. این به معنای استعفا نیست بلکه یک آغوش صادقانه از واقعیت است. پیرمرد مرگ و میر خود را پذیرفت. او می دانست که ثمره کار خود را نمی بیند ، اما در این دانش صلح پیدا کرد.
2. رشد –وقتی قبول کردیم که کجا هستیم ، باید تلاش کنیم تا رشد کنیم. رشد پل بین آنچه است و چه می تواند باشد. پیرمرد با خرد رشد کرد و فهمید که زندگی فقط مربوط به پاداش های فوری نیست بلکه در مورد مشارکت هایی است که ما می کنیم. رشد نیاز به صبر ، تلاش و مقاومت دارد ، دقیقاً مانند روند کاشت و تمایل به درخت.
3.بالاترین تحقق زندگی زمانی حاصل می شود که رشد خود را به بیرون برگردانیم و به دیگران خدمت کنیم. عمل کاشت پیرمرد یک عمل خدمات بود. او به دلیل منافع شخصی بلکه با تمایل به تغذیه نسل های آینده هدایت نمی شد. خدمات همان چیزی است که زندگی فردی را به میراث تبدیل می کند.
تغییر از “من” به “ما”
بخش اعظم زندگی مدرن ما را به سمت یک ذهنیت “من” وسوسه می کند – رضایت از استحکام ، نتایج سریع ، موفقیت شخصی. اما هدف واقعی از ما می خواهد که بازی طولانی را انجام دهیم. این از ما می خواهد درختانی را که ممکن است هرگز در آن نشسته باشیم ، کاشت کنیم تا به دنیایی کمک کنیم که ما را بیشتر کند. من یک بار شنیدم که یک فیلسوف می گوید ، “ما ساخته شده ایم که سازنده می شویم ، نه متصدی.”
روانشناسان اغلب در مورد آنها صحبت می کنند وابسته سازی، اصطلاحی که اریک اریکسون برای توصیف نیاز به کمک به چیزی فراتر از خود ، به ویژه در زندگی بعدی استفاده می کرد. ژنرال چیزی است که به مردم احساس تحقق می بخشد و عمیقاً با بهزیستی ذهنی و عاطفی گره خورده است. کسانی که خود را وقف خدمت به دیگران می کنند – به خدمت می گیرند ، ایجاد ، تدریس ، فرزندپروری یا ارائه مهربانی می کنند – به این نتیجه می رسند که رضایت بیشتر زندگی را تجربه کنند.
ما این را در رهبران بزرگ ، متفکران و چشم اندازهای تاریخ می بینیم ، اما آن را در زندگی روزمره نیز می بینیم:
- معلمی که از دانش آموزان الهام می گیرد ، دانستن نتایج ممکن است سالها دیده نشود.
- والدینی که فرزند را پرورش می دهند ، در شخصیت و ارزشهای خود سرمایه گذاری می کنند.
- هنرمندی که چیزی پایدار ایجاد می کند و زیبایی را برای نسل های آینده به جا می گذارد.
- کارآفرینی که شرکتی را ایجاد می کند که مدت ها پس از از بین رفتن شغل را فراهم می کند.
همه آنها در حال کاشت درختان هستند. همه آنها در دنیای “ما” زندگی می کنند.
چرا ما اینجا هستیم؟
پاسخ به تنهایی در لذت های زودگذر یا موفقیت شخصی یافت نمی شود. پیرمرد در این داستان فهمید که زندگی او بخشی از چیزی بزرگتر است ، که او به کسانی که پیش او می آمدند و کسانی که بعد از آن می آیند ، متصل شده است. بنابراین او درخت را کاشت.
و اکنون ، این سوال برای ما مطرح می شود: چرا ما اینجا هستیم؟
من فکر می کنم فقط برای یک هدف می تواند باشد:
برای بهتر شدن این جهان از آنچه که برای نسل های آینده پیدا کردیم.