یک پروتز برای ذهن
[ad_1] ما بر مدیریت زمان خود تمرکز کرده ایم. فرصت ما این است که بر نحوه مدیریت توجه خود تمرکز کنیم.” – لیندا استون آیا دقت کرده اید که توجه کامل به هر چیزی یا کسی چقدر دشوار است؟ دادن و دریافت توجه کامل، تأییدی بر عزت نفس ماست...
[ad_1] ما بر مدیریت زمان خود تمرکز کرده ایم. فرصت ما این است که بر نحوه مدیریت توجه خود تمرکز کنیم.” – لیندا استون آیا دقت کرده اید که توجه کامل به هر چیزی یا کسی چقدر دشوار است؟ دادن و دریافت توجه کامل، تأییدی بر عزت نفس ماست...
[ad_1]

ما بر مدیریت زمان خود تمرکز کرده ایم. فرصت ما این است که بر نحوه مدیریت توجه خود تمرکز کنیم.” – لیندا استون
آیا دقت کرده اید که توجه کامل به هر چیزی یا کسی چقدر دشوار است؟ دادن و دریافت توجه کامل، تأییدی بر عزت نفس ماست.
وقتی توجه ما به خطر بیفتد، توانایی ما برای انعکاس وجود ندارد. ما در حالت رفلکس هستیم. ما به طور کامل حضور نداریم. در عوض، ما تصمیم میگیریم به انبوهی از حواسپرتیها پاسخ دهیم، که باعث ایجاد توجه تقسیمشده میشود. در زندگی مدرن این حواس پرتی همه جا وجود دارد.
لیندا استون در سال 1998 زمانی که برای اپل کار می کرد، اصطلاح توجه جزئی پیوسته (CPA) را ابداع کرد. استون همچنین پیشنهاد کرد که فناوری ممکن است به یک پروتز برای ذهن تبدیل شود که منجر به فرسودگی، سلامتی ضعیف، خواب ضعیف و آنچه او ایمیل یا آپنه صفحه نمایش مینامد، شود.
بنابراین، CPA چیست؟
به گفته استون، «CPA یک فرآیند خودکار است که فقط با انگیزه «میل به یک گره زنده در شبکه» یا با تمایل به اتصال و ماندن در ارتباط، اسکن و بهینهسازی فرصتها، فعالیتها و مخاطبین در تلاش برای از دست ندادن چیزی است. که در جریان است.» (1)
در حالی که چندوظیفه ای به عنوان میل به بهره وری و کارآمدی بیشتر دیده می شود، CPA بیشتر در مورد توجه تقسیم شده به طور خودکار و اجباری ناشی از ترس از دست دادن است.
CPA همیشه روشن است. هیچ دکمه خاموشی برای شخصی که در CPA جا افتاده است وجود ندارد. پیامدهای دراز مدت جمعیت اسیر CPA چیست؟
“برای ایده های خوب و نوآوری واقعی، شما به تعامل انسانی، درگیری، بحث و جدل نیاز دارید.”
– مارگارت هفرنان
پروتز وسیله ای است که برای جایگزینی قسمتی از بدن که از دست رفته و یا بخشی از بدن را بهتر کار می کند طراحی شده است. هوش مصنوعی، هوش مصنوعی، می تواند به عنوان یک پروتز ذهن در نظر گرفته شود.
ظاهراً هوش مصنوعی جایگزین بخشهایی از ذهن انسان است که به اندازه فناوری کارایی بالایی ندارند. هوش مصنوعی سریعتر و جامع تر است. آیا این کافی است؟ آیا جایگزینی ذهن به سادگی تعویض یک عضو بدن است؟
هوش مصنوعی می تواند با پاکسازی یک حادثه هسته ای به بشر کمک کند. هوش مصنوعی می تواند ماشین های ما را برنامه ریزی کند. هوش مصنوعی حتی میتواند به انسانها در اندیشیدن به مشکلات پیچیده در دنیای پیچیده کمک کند. با این حال، شاید هوش مصنوعی نیاز به یک رویکرد انسانی غیرمستقیم داشته باشد تا بتواند برای انسانها بسیار مفید باشد.
زمان گنجاندن دانش در مورد تأثیرات اجتماعی فناوری بر جامعه در مرحله قبل از اجرا است، نه پس از اجرا. تاریخچه فناوری تا به امروز این است: “چون ما می توانیم، باید.” از دانشمندان علوم اجتماعی انتظار می رود که بخشی از پاکسازی سوگیری های فنی باشند که جامعه را خیلی زود به این مکان سوق داده است.
جالب اینجاست که اعتقاد بر این است که دانشمندان علوم اجتماعی پس از اجرای فناوری و نه در مراحل برنامه ریزی آن ضروری هستند. این خیلی آشنا به نظر می رسد. آیا این همان وضعیتی نیست که اکنون با تلفن های همراه و سایر دستگاه های صفحه نمایش در دستان کودکان دو ساله در آن قرار داریم؟ و با گذشت زمان، آنچه ما آموخته ایم این است که جمعیتی را ایجاد می کند که حواس پرت تر، اجباری، تنها، افسرده و مضطرب تر هستند.
ساختن گوشت فناوری، ماشینها، بخش آسانی است. در کنار چنین تلاشهایی، طراحان و محققان از طیف وسیعی از رشتهها باید آنچه را که ما تحلیل سیستمهای اجتماعی هوش مصنوعی مینامیم، انجام دهند. آنها باید تأثیر فناوری ها را بر محیط های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خود ارزیابی کنند. (6) ما باید روح هوش مصنوعی را واجد شرایط و کمی کنیم. هوش مصنوعی چگونه بر روح انسان بودن در دنیایی که به ماشینهای مافوق بشری متکی است تأثیر میگذارد؟ آیا همانطور که مهندسان پیشنهاد می کنند، روان انسان سازگار خواهد شد؟ یا آیا جنبه ای از سازگاری انسان وجود دارد که مهندسان آن را در نظر نگرفته اند؟ ما به آن اطلاعات قبل از آن نیاز داریم، نه بعد از آن.
کینگ (2) نوموفوبیا را به عنوان یک اختلال در دنیای مدرن تعریف کرد و اخیراً برای توصیف ناراحتی یا اضطراب ناشی از در دسترس نبودن هر وسیله ارتباط مجازی دیگری در افرادی که به طور معمول از آنها استفاده می کنند استفاده شده است.
چالش دیگری که با رونق فناوری ما مواجه است، حواس پرتی بوده است. حواس پرتی، به ویژه با نمایشگرها، افزایش یافته و به یک اعتیاد شناخته شده تبدیل شده است. در دسترس بودن حواس پرتی از طریق فناوری صفحه نمایش در محل کار و خانه فراگیر است.
توجه ضروری خوانده می شود
به نظر می رسد مفهوم حواس پرتی-اعتیاد غیرقابل تحمل و عادت باشد. هم حواس پرتی و هم اعتیاد ماهیت بسیار واکنشی و انعکاسی دارند. محرک های داخلی و خارجی این پتانسیل را دارند که واکنش های رفتاری را تحریک کنند که بازتابنده و متفکرانه نیستند. پتانسیل ذهن آگاهی ما به طور فزاینده ای از بین می رود. (4)
رفتار انعکاسی رفتار بازتابی را نفی می کند و می تواند خودکارتر شود. ما ممکن است در پاسخهایمان آنقدر خودکار شویم که با گذشت زمان ممکن است فقدان آگاهی خود را بیشتر و بیشتر تقویت کنیم. آیا این چیزی نیست که هم با حواس پرتی و هم در اعتیاد اتفاق می افتد؟ ما این گرایش ها را نداریم، ما را دارند!
همبستگی بین سطوح بالای اضطراب و افسردگی و توجه نسبی مستمر مشاهده شده است. (5) به طور قابل توجهی، تأثیر منفی توجه جزئی مستمر در تمام محیط های آموزشی شناسایی شده است. مایکروسافت اخیراً گزارش داد که دامنه توجه ما از 12 ثانیه در اوایل دهه 2000 به حدود 8 ثانیه در حال حاضر کاهش یافته است، که تصور می شود کمتر از ماهی قرمز باشد.
وقتی کمتر حواسمان باشد و انعکاس بیشتری داشته باشیم چه اتفاقی برای بهره وری ما می افتد. بدیهی است که در غیاب تأمل، ممکن است بیشتر مستعد اشتباه باشیم زیرا زمان کمتری برای جذب اطلاعات مهم وجود دارد.
همچنین، چگونه می توانیم مطمئن شویم که تمام اطلاعات لازم را دریافت می کنیم؟ آیا هیچ کدام از اینها آشنا به نظر می رسد؟
آیا هنگام صحبت با افرادی که ممکن است حواسشان پرت شده باشد یا شرکت نکنند، متوجه شده اید که آنطور که شما انتظار داشتید پاسخ نمی دهند. پرسنل خدمات مشتری و کمک به متخصصان برای موفقیت در کار خود نیاز به مهارت های برتر در حضور دارند. آیا متوجه تغییراتی در افرادی که با آنها در ارتباط هستید و توانایی آنها برای رسیدگی به پیام شما بوده اید؟
توجه جزئی مستمر در مورد همیشه آنلاین بودن و ترس از دست دادن است. هر استراتژی که به شما امکان می دهد بیشتر آفلاین باشید، یک استراتژی پیشگیرانه خوب CPA است.
انجام یک کار فیزیکی حداقل برای لحظه ای شما را از چرخه خارج می کند. انجام یک بازی آفلاین و غیر آنلاین به شما مدتی استراحت می دهد. تعامل اجتماعی چهره به چهره بدون صفحه نمایش نیز می تواند کمک کننده باشد. بازگشت به طبیعت می تواند بسیار درمانی باشد. وقفه در استفاده از فناوری معمولی حتی برای یک ساعت ممکن است کمک کند. شاید حتی یک روز بدون صفحه نمایش در مناسبت ها مفید باشد.
در نهایت، افزایش آگاهی از ماهیت مشکل ساز توجه جزئی مستمر ممکن است بهترین امید برای پیشگیری باشد. داشتن ذهن آگاهی برای درک اینکه در چه زمانی دچار کمبود ذهن آگاهی هستید، سخت به نظر می رسد، اما بسیار برتر از تکیه بر پروتز برای ذهن خود است.
[ad_2]