[ad_1]

اجتناب، به خودی خود، منفی نیست. این باعث می شود مردم فکر کنند که این مسئله مهمی نیست. اما تصور کنید که در طول زمان چند فرصت از دست رفته برای رشد یا ارتباط به یک رابطه از دست رفته یا آنچه ممکن است شامل تغییر اساسی در زندگی باشد، اضافه می کند. چیزی که احساس خنثی می کند، مانند یک نخ سیگار دیگر، امنیت کاذب است، احتمالی که به آرامی در حال فرسایش است.
اجتناب به اشکال مختلفی وجود دارد که یکی از آنها جستجوی اطلاعات است. با توجه به نگرانی اخیر و گسترده انتخاباتی، بیماران در سراسر کشور از درمانگران خود برای آسایش در مورد آینده کمک می گرفتند. آنها به دنبال پاسخ هایی در مورد احتمال برنده شدن یک نامزد خاص برای جلوگیری از ترس بودند. درمان شناختی رفتاری، که به بررسی احتمال وجود یک باور یا پیشبینی منفی کمک میکند، برای کمک به فرونشاندن اضطرابها در مورد تغییرات آب و هوایی، ناآرامیهای اجتماعی، فساد و استثمار استفاده شد. متأسفانه، در گذشته، در حالی که CBT ممکن است مؤثر بوده باشد، چارچوب های احتمالی آن، بر اساس احساسات عمومی و نظرسنجی اولیه، اغلب اشتباه بوده است. (من هم مقصرم.) حالا، خیلی ها در این فکر هستند که: چقدر در پیش بینی خوب هستیم؟
به همین دلیل CBT محدود است. اما، بسیاری همچنان از انتخاب کردن، یادگیری مهارت ها و ریسک کردن در حین جمع آوری داده ها اجتناب می کنند. برخی حتی ناامیدانه به دنبال علل ریشه ای هستند. حل یک مشکل ابتدا درک آن است، اما اگر زمان زیادی را صرف تجزیه و تحلیل کنیم، و زمان زیادی را احساس کنیم که می توانیم و باید بیشتر بدانیم، چه؟ من به بیمارانم می گویم که در حالی که توسعه مهارت های تحلیلی قوی خوب است، اما بهتر است نه تنها برای بدترین سناریوها آماده شوند، بلکه زندگی کنند، که شامل تمرین مقابله با اشتباهات می شود. “من کی هستم واقعا“” چیکار کنم در واقع می خواهید؟” این سؤالات اغلب در درمان مطرح می شوند، تقریباً به همان اندازه وسواس فکری با یقین. اعتقاد این است که ما فقط زمانی می توانیم خوشحال شویم که بر روی یک گزینه واضح تصمیم گیری کنیم. به همین ترتیب، این سؤال مطرح می شود: آیا می توانم در مورد آینده مطمئن باشم؟» سرانجام، برخی معتقدند که کشف علل اصلی بیماری های آنها به طور خودکار بینشی را در مورد یک درمان ایجاد می کند.
برای من چالش برانگیز است که با یک بیمار بنشینم و بگویم: “می دانم که هر دوی ما می خواهیم بر اساس شواهد یک باور قوی ایجاد کنیم، اما هنوز باید جایی برای اشتباه کردن باقی بگذاریم.” به نظر می رسد که من در حال شکست هستم، گویی که مهارت های انتقادی من درجاتی کمتر از مهارت های مورد نظر مشتری است. من شروع به احساس بی فایده می کنم. مانند بسیاری از ما که پیشبینیهای سیاسی کارشناسان را درک میکنیم، من هم تمرینهای فکری، برگهها و استدلالها را درک میکنم، فراموش میکنم که گاهی اوقات، نگرانی تا حدی خوب است زیرا لازم است. اضطراب می تواند به همان اندازه که می تواند خفه کند، بیدار شود. می تواند امکاناتی را بهتر از موارد قبلی ایجاد کند. ما از ترس متنفریم، با این حال، گاهی اوقات ممکن است میوه های آن را دوست داشته باشیم. بارها شنیده ام که بیماران می گویند: “من از آن تجربه متنفرم اما خوشحالم که این اتفاق افتاد.”
رفرین مشترک
با این حال، «نمیتوانم از عهده آن بر بیایم» یک جملات رایج در درمان است. بنابراین، علاوه بر بررسی احتمالات، میپرسیم: “چرا اینقدر از عدم قطعیت وحشت دارید؟” اختلال وسواس فکری عملی به عنوان بیماری شک و تردید به خود نامیده می شود، به همین دلیل است که بیمارانی که به طور مزمن با آن دست و پنجه نرم می کنند، به دنبال اطمینان هستند. اما برخی به جای توسعه مهارت ها و یا باور به توانایی های خود، ترجیح می دهند بدانند که به آنها نیازی نخواهند داشت. و من به عنوان یک درمانگر، به عنوان یک فرد بهتر، سعی می کنم از بحران های عاطفی نیز اجتناب کنم. با کمک، گاهی اوقات، کمک به آرام کردن بیمارانم، به خودم نیز کمک می کنم، که به نوبه خود، حداقل در درازمدت از هیچکدام پشتیبانی نمی کند. از نظر بالینی، هذیان ها اغلب منفی هستند. قبول داریم که باید با توهمات زندگی کنیم زیرا انسان نمی تواند واقعیت های زیادی را تحمل کند، اما باید تا حد امکان آنها را به حداقل برسانیم. زندگی در واقعیت به ما این امکان را می دهد که برای آنچه از دست رفته اند غصه بخوریم و امکانات خود را برای چگونگی ایجاد زندگی خود بپذیریم. اجتناب، به ویژه در زمینه حمایت از آنچه در زمان نادرست آشکار شده است، یک نفرین است.
علاوه بر این، از آنجایی که گاهی اوقات بدترین سناریوها به حقیقت می پیوندند، ما زمان و مکان لازم برای شروع راه رسیدن به علت اصلی را نداریم. کمال گرایان تمایل دارند برای همه سؤالات خود پاسخ بخواهند، اما گاهی انجام دادن کافی است. ما یاد می گیریم با اشتباهات خود زندگی کنیم و تا حدی قدر آن را بدانیم. ما محدودیت های خود را در اصلاح خود و جهان یاد می گیریم. ما یاد می گیریم که عدم اطمینان را بپذیریم زیرا فالگیر نیستیم، مهم نیست که چقدر مطمئن هستیم. شاید “نتوانیم از عهده آن برآییم” یا شاید هم بکنیم. شاید جوامع ما قوی هستند یا شاید اضطراب ما نشان دهنده نیاز به تقویت آنها باشد. در دنیایی که از احساس کردن احساساتش متنفر است، گاهی اوقات احساسات ناشی از شرایط سخت به ما این فضا را می دهند که بیشتر از آنچه بودیم باشیم، حتی اگر بهتر بودن فقط به معنای بهتر در مدیریت احساساتمان باشد.
ما امید هستیم
به نوعی، به هر طریقی، همه چیز درست خواهد شد. پشتکار، اعتماد به نفس و اجتماع کلیدها هستند. من با درمانگران جوان در مورد مشکلات مربوط به کسب و کار در این حرفه صحبت می کنم، از جمله مسائل مربوط به شرکت های بیمه سلامت، و به آنها در مورد مشکلات هشدار می دهم، اما همچنین به آنها می گویم: تا زمانی که شما انگیزه داشته باشید، اغلب بر مشکلات خود غلبه خواهید کرد. . این پیام من است. ما مجبور نیستیم مدام خود را آرام کنیم. ما باید یاد بگیریم که با عدم اطمینان زندگی کنیم. اساساً ما باید یاد بگیریم که چگونه زندگی کنیم. گزینه دیگر بهتر نیست
[ad_2]