اگر تا به حال متوجه نشده اید، در حال حاضر یک گفتگوی بزرگ در جریان اصلی فرهنگ آمریکایی در مورد پیش از یائسگی و یائسگی وجود دارد. علائم همراه با گذار یائسگی در نهایت با دقت بیشتری نامگذاری می شوند. علاوه بر گرگرفتگی شناخته شده، علائمی مانند ریزش مو، وزوز گوش، خارش پوست، درد مفاصل و اختلالات خواب اکنون به طور مستقیم با تغییرات هورمونی زنان مرتبط است – و هشدارهای پزشکی بیش از 20 سال گذشته علیه استفاده از درمان جایگزینی هورمون تا حد زیادی معکوس شده است. زنان به مطب پزشکان سرازیر شده و خواستار درمان علائم خود هستند و پزشکانی که اکثر آنها هرگز دریافت نکرده اند هر آموزش در مراقبت های دوران یائسگی (از جمله بسیاری از متخصصان زنان) برای دریافت آموزش بهتر عجله دارند.
زنان در دوران یائسگی کمتر احساس تنهایی می کنند، کمتر شرمنده می شوند، کمتر سردرگم می شوند و کمتر دیوانه می شوند. آنها تجربیات خود را در انجمن های آنلاین با یکدیگر به اشتراک می گذارند و از گاز گرفتن توسط پزشکان خودداری می کنند. آنها رنج خود را جدی می گیرند و سازمان پزشکی شروع به پاسخگویی می کند. علیرغم واکنشهای منفی کنونی علیه استقلال بدنی زنان در ایالات متحده، این تأکید بر نامگذاری و درمان علائم فیزیکی پری/ یائسگی به من امید زیادی میدهد.
دعوت به تحول روانی
با این حال تمرکز انحصاری بر علائم فیزیکی انتقال یائسگی، از دست دادن فرصت است. تغییرات فیزیکی تنها بخشی از داستان است.
منبع: Madelyn Emery/Pexels
من به عنوان یک روانشناس بالینی که در کار با زنان در دوران میانسالی تخصص دارد، گذار یائسگی را به عنوان زمان دگرگونی روانی-روحی بالقوه – نه صرفاً تغییرات بیولوژیکی- می بینم. درست مانند بلوغ، گذار میانسالی یک گذرگاه رشدی است که نیاز به شفقت، مراقبت و صلابت دارد تا به خوبی طی شود. این زمانهایی است که روح زنان را امتحان میکند، زمانهایی که ما به معنای واقعی کلمه – فکر میکنیم گرگرفتگی – در آتش تحول پرتاب میشویم. یک فرآیند کیمیاگری در راه است، فرآیندی که برای تغییر یک زن طراحی شده است، فرآیندی با پتانسیل آغاز صحیح او در نیمه دوم زندگی.
سالهای میانسالی از شما میخواهد که آنچه را که دیگر مناسب نیست رها کنید و جرأت کنید به نسخهای معتبرتر و واقعیتر از خودتان قدم بگذارید. هدف تبدیل شدن به یک نیست بهتر نسخه از خودت اما برای تبدیل شدن خودت کامل تر.
با این حال، برای بسیاری از زنان، این فرآیند، در سطح روانشناختی، زودتر از موعد شعله ور می شود یا در وهله اول هرگز به طور کامل جرقه نمی زند. در حالی که یک زن ممکن است سال ها گرمای گرگرفتگی را احساس کند، ممکن است هرگز به طور کامل وارد کوره دگرگونی روانی نشود و به اندازه کافی در آنجا بماند تا به درستی به شکل جدیدی پخته شود.
در حالی که بدن فیزیکی او تغییر می کند، روان او تغییر نمی کند.
یک فرآیند مرگ روانی/تولد مجدد مورد نیاز است، اما تغییر ترسناک و ناراحت کننده است. برای عبور از آستانه نیمه دوم زندگی، از نظر روانشناختی، باید صادقانه به خود نگاه کنیم، لایه های ناراحت کننده ای از احساس (اغلب شامل غم و اندوه سرکوب شده و خشم) را بگذرانیم و مایل به انجام برخی موارد مورد نیاز باشیم. فداکاری –از رفتارها، اشکال هویت و نقشهای اجتماعی که دیگر مناسب نیستند، از جمله اشکال عملکرد زنانه که در نیمه اول زندگی برای انجام آنها آموزش دیدهایم، اما دیگر حیاتبخش نیستند (اگر همیشه بودهاند).
خواسته های ایگو – پذیرفته شدن از نظر اجتماعی، مطلوب بودن، ایجاد هویت و نقش اجتماعی کاملاً مشخص – که در نیمه اول زندگی در اولویت قرار گرفتند، باید در جای مناسب خود قرار داده شوند، به طوری که بخش عمیق تری از روان می تواند شروع به فراخوانی کند. یک جابجایی ظریف گرانش داخلی مورد نیاز است.
بسیاری از زنان نمی توانند به تماس پاسخ دهند. بسیاری از آنها به شیوه های منسوخ رفتار و فکر کردن درباره خود که دیگر مناسب نیستند، گیر می کنند. خیلی ها تسلیم استعفا یا تلخی می شوند. برخی از درمان های جایگزین هورمونی با خیال پردازی به عقب برگرداندن ساعت و بازگرداندن جوانی از دست رفته استفاده می کنند. این طرز فکر ممکن است در توانایی آنها برای انتقال روانشناختی به نیمه دوم زندگی تداخل داشته باشد و به گیر افتادن آنها کمک کند.
در واقع، گیر افتادن خیلی راحته زمانی که فرهنگ شما از فرآیند تحول میانسالی پشتیبانی نمیکند – و به سختی زبانی برای آن دارد – و شما فاقد الگوهایی برای چگونگی انجام خوب نیمه دوم زندگی هستید. دگرگونی نمی تواند در خلاء اتفاق بیفتد.
قدم گذاشتن در یک داستان جدید
برای عبور درست از آستانه به قلمرو روانشناختی تازه در میانسالی، باید قبل از هر چیز به امکان آن قلمرو تازه اعتقاد داشته باشیم. برای اینکه باور کنیم، باید کار پاکسازی داستانهای سمی را انجام دهیم که از فرهنگ مسلط به ما منتقل شده است درباره معنای زن میانسال بودن و جرأت قدم گذاشتن در نوع جدیدی از داستان در مورد میانسالی و فراتر از آن، داستانی که فرهنگ مردسالارانه، جوانان و نوجوانان ما را درک نمی کند.
ما باید سخت تلاش کنیم تا از خط داستانی غالب خارج شویم که میگوید ارزش و لذت زنان در خوشایند بودن، مراقبت از دیگران، جوان بودن، باروری، و نوع خاصی از زیبایی است. ما باید مایل باشیم که فراتر از داستان های مربوط به میانسالی که منحصراً بر زوال و زوال تمرکز دارند (بدون انکار تغییرات واقعی که با افزایش سن روی می دهد) نگاه کنیم و مانند احمق در تاروت، به ترتیب از صخره به سوی ناشناخته بپریم. برای شروع یک ماجراجویی جدید ما باید به این احتمال باور داشته باشیم که چیزی معنادار و شاید حتی خوشمزه در انتظار دیدار ما در آنجا باشد.
منبع: سوزان فریزر/پیکسابای
بیدار شدن
گذار یائسگی فرصتی برای بیدار شدن است – برای بیدار شدن کاملتر از تماس ها و گریه های بخش عمیق تری از خود نسبت به آنچه که معمولاً به آنها گوش می دهیم. برخی به این بخش می گویند خود، برخی آن را روح، برخی آن را ناخودآگاه، برخی آن را خدا می نامند. اسمش را هر چیزی که برای شما منطقی است بگذارید. بحث من در اینجا این است که اگر میخواهیم نیمه دوم زندگی عمیقاً معناداری داشته باشیم، باید کار سخت گوش دادن را در این سطح از وجودمان انجام دهیم.
بنابراین اگر 46 ساله هستید و تازه ساعت 4 صبح غرق در تعریق شبانه از خواب بیدار شده اید، در نظر داشته باشید که ممکن است چیز با ارزشی در درون شما کار کند. به هر حال، برای علائم جسمانی خود به دنبال کمک باشید، اما این احتمال را امتحان کنید که این تغییرات سعی دارند به شما کمک کنند تا کامل تر از خواب بیدار شوید. همانطور که مولانا، شاعر عرفانی صوفی قرن سیزدهم، توصیه کرد: «به خواب نرو.
به خواب برنگرد
نسیم در سحر رازهایی برای گفتن به تو دارد.
دوباره به خواب نرو
شما باید چیزی را که واقعاً می خواهید بخواهید.
دوباره به خواب نرو
مردم به این سو و آن سو می روند
آن سوی طاقچه
جایی که دو جهان با هم تماس دارند
درب گرد و باز است.
دوباره به خواب نرو
-مولوی
در سپیده دم یا غروب به جنگل بروید – زمان های آستانه ای که منعکس کننده زمان میانی است که در حال حاضر در آن هستید. از نزدیک به رویاهای خود گوش دهید، به اجمالی از آرزوهای عمیق تر خود گوش دهید. به آنچه به نظر می رسد می خواهد از طریق شما رخ دهد گوش دهید به طوری که زندگی شما ممکن است به تدریج به چیزی فراتر از منیت شما خدمت کند. اگر برای این گوش دادن به فضا و زمان بیشتری نیاز دارید به تنهایی به کلبه بروید. یک دفترچه یادداشت و یک خودکار بیاورید. ذهن، قلب، گوش، چشم و بینی باز داشته باشید. حس شوخ طبعی را نیز به ارمغان بیاورید، زیرا آزمایشات گذرگاه میانسالی در عین حال جدی و پوچ است.
و لطفاً تجربیات خود را با سایر زنان میانسال به اشتراک بگذارید و از پزشکان و سایر مشاورانی که به نظر می رسد بزرگترین و وحشیانه ترین علایق شما را در ذهن دارند کمک بگیرید. در حالی که فرآیند شما به تنهایی متعلق به شماست، واقعاً یک دهکده نیاز دارد تا یک آغازگر را از آستانه عبور کند.
منبع: Casara Butler/Pexels