فصل های انتخاباتی ما بارها و بارها مملو از بحث های هذلولی و روز قیامت در مورد جنگ های فرهنگی است که قرار است رای ما را هدایت کنند. اظهارات تفرقهانگیز توجه ما را از تجربیات زیسته، دادهها و راهحلهای سیاسی بالقوه دور میکند و در عوض بر احساسات ترس، خشم، بیاعتمادی و دیگران تمرکز میکند. این ابرقطبی شدن میتواند بر سلامت روانی ما تأثیر بگذارد، خانوادهها را فرو ببرد و به نابودی دموکراسی دامن بزند. راه حل هایی هم می بینم.
شعار کشور ما در جنگ انقلاب که این تجربه را در دموکراسی پایهگذاری کرد، «متحد ایستادهایم، تقسیم شدیم سقوط میکنیم» بود. تکرار این ایده در ترانه آزادی بیان شد، اما این ایده به هزارهها قبل از آن مربوط میشود و فرهنگها و زمینهها را در بر میگیرد. متحد ما ایستاده ایم به این معنی نیست که همه موافق هستیم. یعنی انتخاب می کنیم کنار هم باشیم.
با این حال، بسیاری از نهادها از انتقال اختلافات ذاتی ما به تقسیم بندی حزبی سود می برند. نفع شخصی در انتخاب شدن، باقی ماندن در قدرت، یا به حداکثر رساندن سود و منفعت شخصی به این امر دامن می زند. همانطور که در جلسه کمیته قضایی سنای آمریکا اشاره شد، الگوریتمهای رسانههای اجتماعی این اظهارات تفرقهانگیز را برای جلب توجه بالا میبرند و دیدگاه تونلی که زمانی ایجاد میشود که الگوریتمها شخصاً محتوای ما را مدیریت میکنند، میتواند ما را بیش از حد قطبی کند. اختلاف عقاید می تواند شیطانی شود. جزئیات و زمینه از بین رفته است. وقتی قطبی ترین محتوا را “پسند” یا تماشا می کنیم، به طور جداگانه در این موضوع شریک می شویم.
مانند هر فناوری دیگری، هم مزایا و هم هزینه دارد. رسانه های اجتماعی می توانند به ما کمک کنند و بخشی سازمانی از جنبش های عدالت خواه بوده اند. این میتواند به صداهایی که اغلب شنیده نمیشود اجازه دهد تا در سطح وسیعتری از ایدهها را در معرض دید کاربران قرار دهند. ما می توانیم مصرف کنندگان عاقل تری باشیم.
رسانه های اجتماعی تصوری از واقعیت ایجاد می کنند که واقعی نیست. تفاوت عقاید ناشی از تجربیات مختلف زندگی ماست. آنها به جای اینکه منبع تقسیم باشند، می توانند دارایی بزرگی باشند (گالینسکی و همکاران، 2015) هنگامی که ما دارای تنوع فکری و تجربی هستیم، می توانیم به راه حل های بهتری برای مبرم ترین مشکلات خود فکر کنیم. ما تلاش می کنیم و به تلاش برای بهبود آن ادامه می دهیم.
اما ما در حال باختیم. وقتی درگیر می شویم ارتباط و گفتمان را از دست می دهیم دیگر افرادی که متفاوت از ما فکر می کنند یا زندگی می کنند. وقتی زمان و انرژی زیادی را صرف بحث بر سر راه حل ها می کنیم، راه حل مشکلات را از دست می دهیم.
از منظر روانشناختی، کارهایی وجود دارد که افراد میتوانند برای تعامل با رسانههای سنتی و اجتماعی انجام دهند، اما در جنگهای فرهنگی شریک نباشند. این می تواند به ما کمک کند تا گام هایی برای تغییر گفتمان مدنی خود برداریم، اما همچنین به بازیابی سلامت روانی خود کمک می کند.
از محتوای قطبی کننده گذشته اسکرول کنید.
گفتمان مدنی دو حزبی و غیرحزبی را در رسانه های اجتماعی “لایک” کنید و بالا ببرید.
(برخی میم ها و ویدیوها سرگرم کننده هستند، اما اگر غیرانسانی باشند، یک ویدیوی گربه یا حیوان به جای آن کار می کند.)
به مشکل حمله کنید، نه به شخص (یک استراتژی اساسی حل تعارض).
درگیر شوید، بحث کنید، مخالف باشید، احساساتی شوید، اما این کار را طوری انجام دهید که گویی چهره بهترین دوستتان در مقابل شماست.
خارج از رسانه های “اجتماعی” ارتباط برقرار کنید و با جزئیات و با احترام متقابل بحث و گفتگو کنید.
قبل از اشتراک گذاری در رسانه های اجتماعی واقعیت را بررسی کنید
مجموعه ای از مطالعات فورد و همکاران (2023) نشان داد که درگیری روزانه افراد با اخبار می تواند منجر به احساسات منفی شود که بر سلامت جسمی و روانی تأثیر می گذارد. راهبردهای تنظیم هیجانی حواس پرتی و ارزیابی مجدد مثبت به افراد کمک کرد تا بهزیستی خود را مدیریت کنند، اما افراد تمایل کمتری به انجام اقدامات سیاسی معنادار داشتند. نویسندگان به درستی پرسیدند که آیا بین احساس خوب و خوب انجام دادن تعادلی وجود دارد؟
علم روانشناسی در مورد قرار گرفتن در معرض رسانه ها با رویدادهای آسیب زا، مانند تروریسم، می تواند به ما کمک کند که چه کاری انجام دهیم. تحقیقات اشاره میکند که افرادی که بیشترین زمان را صرف تماشای پوشش رسانهای یک رویداد میکنند، بیشتر دچار ناراحتی میشوند. این نشان دهنده اعتدال است، مانند تماشای اخبار سنتی عصرانه، و یا مصرف منابع خبری متنوع برای به چالش کشیدن دیدگاه ها و سوگیری های ما.
و اگر عنوانی ظالمانه به نظر می رسد، احتمالاً چیزی را از متن خارج می کند یا اغراق آمیز است. ظهور هوش مصنوعی، جعلهای عمیق و اطلاعات نادرست، ما را ملزم میکند که از فیدهای خود باهوشتر باشیم. تحقیقات اخیر روانشناختی اشاره میکند که اگر بخواهیم اطلاعات نادرست را با اطلاعات اصلاحی رد کنیم، میتوانیم از تکرار چارچوببندی عمومی اطلاعات نادرست جلوگیری کنیم، زیرا به طور ناخواسته آشنایی فرد با ادعای نادرست و اعتبار درک شده آن افزایش مییابد.
در نهایت، ما احتمالاً میتوانیم بیشتر بیاموزیم و دیدگاههای بیشتری را با باز بودن برای تغییر افکارمان بشنویم. این تلنگر نیست، رشد است. این است که چگونه انسانیت خود را متمرکز می کنیم.