01:02 - 2025/06/12

کمال گرایی و اختلال اجباری وسواس

[ad_1] در نهایت ، به عنوان درمانگران ، ما می خواهیم بسیاری از بیماران ما مسئولیت بیشتری را برای اعتقادات و انتظارات خود به عهده بگیرند. این امر به ویژه در مورد بیماران ما که کمال گرا هستند صادق است. آنها بخش اعظم وقت خود را در تعقیب و گری...

کمال گرایی و اختلال اجباری وسواس

[ad_1]

در نهایت ، به عنوان درمانگران ، ما می خواهیم بسیاری از بیماران ما مسئولیت بیشتری را برای اعتقادات و انتظارات خود به عهده بگیرند. این امر به ویژه در مورد بیماران ما که کمال گرا هستند صادق است. آنها بخش اعظم وقت خود را در تعقیب و گریز می گذرانند و در پایان برخی از رنگین کمان تصور شده به دنبال گلدان طلا هستند. سفرهای آنها ، صرف نظر از شکل های آنها ، با وسواس با اثبات تحریک می شود – زندگی آنها در اطراف این عقیده سازماندهی می شود که می توانند ارزش خود را برای خود و دیگران اثبات کنند ، همه منتقدین از جمله داخلی را یک بار و برای همیشه خاموش کنند.

اختلال وسواس-اجباری (OCD) با افکار مزاحم و مکرر که باعث پریشانی و یا افکار و یا رفتارهایی تکراری می شود ، مشخص می شود که در تلاش برای فرونشاندن شایعات است. افراد مبتلا به OCD غالباً با “دلایل ریشه” و پاسخ های قطعی مشغول هستند ، که به اعتقاد آنها به طور کامل پریشانی دائمی آنها را برطرف می کند. همراه با کمال گرایی ، یا این عقیده که فرد می تواند و باید کامل باشد ، OCD می تواند به عنوان یک نگرانی در دستیابی به موفقیت در برخی از حوزه های خاص و مهم آشکار شود. یک فرد می تواند با دلهره و یا از نظر اخلاقی خالص شود. آنها می توانند به دستاورد گرا ، از نظر ماتریالیسم ، وسواس بر وضعیت تبدیل شوند. یا آنها می توانند توسط لیمنس ، وضعیت سوءاستفاده و پریشانی ناشی از عدم اطمینان عاشقانه درک شده ، اسیر شوند. این نگرانی ها یک چیز مشترک دارند: در ریشه خود ، آنها قول اثبات نهایی را دارند که در نهایت اعتبار جوهر کمال گرا را تأیید می کنند.

در این راستا ، OCD اسیر خود را در این باور که این شکل نهایی اعتبار سنجی به صورت عینی وجود دارد ، فریب می دهد. کمال گرا خیابان خود را انتخاب می کند و سعی می کند به برخی از شیء مورد نظر یا دستیابی به وضعیت بالاتری دست یابد. این قسمت اجباری است. به ناچار ، هرچه به دست آمده است دور ریخته می شود ، و چرخه دوباره شروع می شود ، همانطور که یک جستجوی ناخوشایند برای برخی از شیء مهم است ، زیرا کمال گرا ، که نتوانسته است مکانیک ذهن خود را درک کند ، همچنان به این قول اعتقاد دارد و به همان اندازه مهم ، به توانایی آنها در تحقق آن اعتقاد دارد. از این طریق ، از طریق سرسختی و ترس از تغییر وجودی ، آنها به حفظ OCD خود کمک می کنند.

کسانی که OCD دارند با تفکر سیاه و سفید و شک و تردید شدید مبارزه می کنند. برای آنها ، همه چیز یا کاملاً نامشخص است یا کاملاً نامشخص است ، یک ذهنیت که توسط این فکر نشان داده شده است: “من یا چیزی را مطمئناً می دانم یا شانس ها احساس می کنند 50-50 هستند.” آنها ممکن است اعتقاد داشته باشند که آنها یا یک موفقیت یا یک شکست هستند ، با این احتمال که 50-50 واقعیت داشته باشد. در بعضی موارد ، فرد حتی ممکن است علی رغم شواهد اندک ، از دیدگاه منفی تر احساس کند و از احساس عدم اطمینان ناشی از تصدیق احتمال اشتباه بودن ترس داشته باشد. با استفاده از این طرز فکر برای هر نوع موفقیت ، کمال گرا ، مگر اینکه با تأیید صحت هوا (که بعید نیست غیرممکن باشد) ارائه شود ، همیشه خود را در حالت عدم اطمینان گیر می کند.

روند: کمال گرایانه برای پیگیری انتخاب یا موافقت می کند ، به خصوص اگر کودک یا نوجوان باشند ، هدف مهمی است. آنها سپس خود را متقاعد می كنند كه این هدف می تواند و آنها را تعریف كند ، و همچنین آنها را تأیید و تحسین می كند ، كه آنها امیدوارند درونی شوند. آنها از دستیابی به آن برای کمی لذت می برند و در آخر ، دلایلی برای تخفیف آن پیدا می کنند. امتناع کمال گرا ، “بله ، اما” است. “بله ، اما این کار سختی نبود.” “بله ، اما من این کار را خوب نکردم.” “بله ، اما من هنوز خودم را دوست ندارم.” اسطوره اثبات نهایی حاکی از دستاوردهای بی عیب و نقص است ، آنهایی که به طور عینی نمی توانند رد صلاحیت شوند. با این حال ، در واقعیت ، دستاوردها هر دو به معنای بسیار کمتر و بسیار بیشتر از آنچه فکر می کنیم انجام می دهند.

از آنجا که آنها مبتنی بر زمان ، شانس ، کمک های دیگران و شناخت دیگران هستند (ما اغلب به شدت تحسین دیگران را برای آنها می خواهیم) ، دستاوردها به راحتی کاهش می یابد و به برخی از منابع خارجی کاهش می یابد ، به خصوص در حالی که افسرده هستیم. (ما همچنین به طور معمول آنها را به ایجاد انگیزه در موفقیت خود می اندازیم ، فرایندی به نام بدبینی دفاعی ، که باعث می شود ما سخت تر کار کنیم زیرا ما معتقدیم که گذشته “حساب نمی شود” و بنابراین باید خودمان را اثبات کنیم.) برعکس ، آنها نیز به راحتی می توانند ایده آل و کاهش دهند و فقط به خودمان کاهش دهند و آنها را به عنوان ناجیان خود قرار دهند. در ابتدا ، کمال گرا با یک مقدار نامناسب از یک هدف ، فقط در مقطعی بعدی ، آن را حذف می کند. ذهن می چرخد ​​و آن را دور می کند.

در درمان ، تمرکز به اکتشافی از پاسخ های قطعی و اینکه آیا اثبات نهایی وجود دارد ، تبدیل می شود. کسانی که این شکل از OCD دارند ، تمایل دارند که تصدیق کنند که چه میزان از ذهنیت آنها در تعقیب آنها دخیل است ، و چگونه آنها ، در نهایت ، کسانی که تصمیم می گیرند چقدر معنی دار است ، تصمیم می گیرند. آنها در مورد الگوی ایده آل کردن و کاهش ارزش خود می آموزند ، فرایندی که لزوماً با ارزش عینی همراه نیست ، هرچه حتی باشد. من می خواهم در ارائه پاسخ قطعی در مورد آنچه باید و نباید به عنوان معنی دار دنبال شود ، مراقب باشم ، زیرا این امر فقط تمایلات وسواسی را سوخت می دهد. از همه مهمتر این است که چگونه و چرا معنا را به بعضی چیزها نسبت می دهید و نه برخی دیگر ، و چگونه و چرا تصمیم می گیرید که آن را حذف کنید.

با کمال گرایی ، هدف های هدف همیشه به حرکت در می آیند زیرا فرد همچنان معتقد است که واقعیت بهتری در انتظار آنها وجود دارد. آنها هنوز نمی دانند که کجاست. با این حال ، آنچه که اغلب مفیدتر است کشف این است که چگونه این هدف ها توسط صاحب آنها ایجاد و از بین می روند ، کسی که وسواس عینیت دارد. مهمترین سؤالی که باید پرسید این است: چگونه می توانید هر چیزی خارج از شما ، حتی اگر کاملاً ارزش آن را کاهش ندهید ، تا کنون و به طور واضح برای شما ثابت می کنید که ارزشمند هستید؟ شاید جان آبده درست در دویدن های خنک بود: “اگر شما بدون مدال طلا کافی نیستید ، هرگز با یک نفر کافی نخواهید بود.”

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان