06:08 - 2025/05/12

چگونه سیستم های داخلی خانواده درمانی به مدیریت روان پریشی من کمک می کند

[ad_1] بعضی اوقات ، هنگامی که روان درمانی به جریان اصلی تبدیل می شود ، آنها شروع به جلب انتقادات زیادی می کنند. این ، از بعضی جهات ، معنی دارد. از آنجا که خطرات در مورد مراقبت های بهداشتی زیاد است ، ظهور هرگونه درمان جدید برای ایجاد نگران...

چگونه سیستم های داخلی خانواده درمانی به مدیریت روان پریشی من کمک می کند

[ad_1]

بعضی اوقات ، هنگامی که روان درمانی به جریان اصلی تبدیل می شود ، آنها شروع به جلب انتقادات زیادی می کنند. این ، از بعضی جهات ، معنی دارد. از آنجا که خطرات در مورد مراقبت های بهداشتی زیاد است ، ظهور هرگونه درمان جدید برای ایجاد نگرانی ها موظف است. مگر در مواردی که آنها توسط بسیاری از مطالعات تأیید شده اند و به وضعیت “شواهد” رسیده اند ، ممکن است شکاکیت یک واکنش معقول باشد.

اخیراً ، سیستم های درمانی داخلی خانواده این نوع توجه را به خود جلب کرده است. IFS که توسط ریچارد سی شوارتز در دهه 90 تأسیس شد ، برای ده ها سال نسبتاً به ندرت تمرین شد تا اینکه در تیکتوک و سایر سیستم عامل های رسانه های اجتماعی محبوبیت پیدا کرد.

سیستم داخلی سیستم درمانی چیست؟

IFS درمانی از طریق ترکیبی از تئوری های اساسی روانشناختی مانند تعدد ذهن – خود را از دیگران متمایز می کند – این ایده که هر فرد حاوی بسیاری از افراد است – و پویایی سیستم های خانوادگی. شوارتز برای اولین بار به عنوان یک خانواده درمانی ، این تئوری را بیان کرد که هر فرد نیز دارای زندگی درونی است که مملو از شخصیت های متنوع و نیازها و خواسته های متناقض باشد.

در سیستم درمانی خانواده ، تصور می شود که یکی از اعضای خانواده ممکن است وضعیت شدید داشته باشد که در محیط هسته ای یک پویا بی نظم ایجاد می کند. کودک ممکن است مجبور شود نقش دیگری را به عهده بگیرد – به عنوان مثال ، از هویت کودک طبیعی خود مجبور به مراقبت از والدین می شود. یا شاید بیماری کودک به حدی شدید باشد که والدین برای مدیریت حال مجبور به بازی در چندین نقش هستند.

در سیستم های داخلی خانواده ، این تئوریزه شده است که در هر مشتری “بخش” هایی وجود دارد که زخمی و آسیب دیده اند. آنها توسط “قطعات” دیگری که برای اجرای زندگی روزانه و حرکت در روابط شخصی ایجاد شده اند ، اداره می شوند.

تصور می شود همان “قسمت ها” در هر کسی که از این روش درمانی بهره مند می شود وجود دارد ، که معمولاً شامل بیمارانی است که علائم روانشناسی را نشان می دهند. این قسمت ها “تبعید” ، “آتش نشانان” و “مدیران” نامیده می شوند. (شوارتز پیشنهاد می کند که این قسمت ها در همه وجود داشته باشد ، حتی خارج از درمان IFS ، اما این تئوری از طریق مطالعه علمی گسترده تأیید نشده است ، تا حدودی به این دلیل که این درمان هنوز نسبتاً نادیده گرفته شده است و اخیراً توسط فرهنگ اصلی محبوب شده است.)

اعتقاد بر این است که بیماران به طور معمول به دلیل بخشی به نام “تبعید” به دنبال درمان هستند که در اثر حادثه یا حمله در دوران کودکی آسیب دیده است. برای کمک به مدیریت احساسات آن قسمت هنگام تحریک ، قسمت دیگری برای محافظت از قسمت آسیب دیده پدیدار می شود ، این یکی به نام “آتش نشان”. ابزارهای محافظتی که توسط آتش نشان به کار رفته است ممکن است همیشه مفیدترین نباشد ، اما می تواند به عنوان مثال ، طغیان های عصبانی و پرخاشگری منجر شود.

یک شخص بدیهی است که نمی تواند به طور مؤثر در هر حالت کار کند ، بنابراین IFS نظریه می کند که بخشی به نام “مدیر” برای کمک به عملکرد سیستم روز به روز ظاهر می شود. IFS برای بهبودی آن پویا پیچیده و غالباً از هم جدا شده در درون فرد تلاش می کند تا “تبعید” بتواند احساس شنیدن و مراقبت کند ، از این طریق نقش های “آتش نشان” و “مدیر” را تغییر می دهد ، بنابراین آنها به جای مدیریت تروما ، در نهایت بهتر در خدمت رویاها و اهداف فرد هستند.

طبق مقاله ای که در آن منتشر شده است ملت، انتقاد نه تنها از مردم بلکه از درون خود در این زمینه افزایش یافته است. در تحلیلی که توسط انجمن پیشرفت روان درمانی منتشر شده است ، نویسندگان لیزا براون استون و مادلین هونسیکر ابراز نگرانی می کنند که IFS به طور فزاینده ای برای بیماران مبتلا به اختلالات روانی مورد استفاده قرار می گیرد. اما من می خواهم تجربه خود را به عنوان یک بیمار مبتلا به اختلال اسکیزوافکتیک از زمانی که برای اولین بار از حدود 15 سال پیش شروع به انجام کارهای قطعات کردم ، به اشتراک بگذارم.

تجربه من با IFS و روانپزشکی

من برای اولین بار وقتی به دنبال کمک در دبیرستان بودم ، به طور تصادفی به IFS افتادم. یک درمانگر محلی به من گفت که او از این روش درمانی استفاده می کند و با گفتن اینکه “کار بخشی” را انجام داده است ، به آرامی در این مفهوم کاهش می یابد. من در آن زمان چیزی از آن فکر نمی کردم. به سادگی کمک گرفتن برای من کافی بود.

علائم روانی من درست قبل از دیدن او در دبیرستان آغاز شد. پس از مبارزه با چند سال افسردگی ، اولین شکست عاشقانه من مرا به تطبیق هذیان عظمت ، پارانویا و توهماتی که باعث شد من خودم را جدا کنم.

از آنجا که این همان آغاز اختلال من بود ، من هنوز نامی برای آنچه اتفاق می افتد نداشتم. من نمی دانستم که آنچه من تجربه می کردم روانپزشکی است. در حقیقت ، من می خواستم از ترس از تبعیض از جامعه به طور کلی ، از روان پریشی یا برچسب “اسکیزوفرنی” که به من وابسته است ، خودداری کنم. اما من به طور تصادفی توسط روانپزشکم (که من را به عنوان یک تثبیت کننده خلق و خوی خارج از برچسب قرار داده بود) و هم درمانگر IFS ، تقریباً به طور تصادفی تحت درمان قرار گرفتم.

روانپزشکی ضروری است

در حالی که با قطعات کار می کردم ، یاد گرفتم که می توانم صدای و دیدگاه هایم را به شکلی مدیریت کنم که بتوانم مستقیماً با آنها صحبت کنم. این به من فضایی برای برقراری ارتباط با دنیای درونی من داد. با این که بتوانم قسمت های خود را بیرون بیاورم و با آنها مکالمه ای داشته باشم ، همه در حالی که یک درمانگر محیطی امن و راحت را فراهم می کرد ، من توانستم صدای خود را در شخصیت های خودشان سازماندهی کنم و با آنها آشنا شوم.

سرانجام ، من نتیجه گرفتم که صداهای من ناشی از “تبعید ها” (قطعات آسیب دیده) است ، و صداها گسترش این بود که من به عنوان یک شخص بودم. این تحقق از شر صداها خلاص نشده است – برخی هنوز هم وقتی استرس دارم – اما این به من کمک کرد تا صداها را روان تر ادغام کنم. من مطمئن نیستم که اگر هرگز به ایده هایی که IFS به من آموخته بود ، نمی توانستم این کار را انجام دهم.

مدیریت صداها در زندگی بزرگسالان من بسیار آسان بوده است ، حتی اگر وقتی علائم روانی من به یکباره اتفاق می افتد ، درک واقعیت دشوار است. احساس می کنم تجربه انجام IFS در اوایل زندگی به من کمک کرد تا از صدای دنیای درونی خود ناامید و استقبال کنم.

من فکر می کنم همه ما تا حدی بخش هایی داریم ، اگرچه می دانم که افراد جدا شده و روانی ممکن است صدای بیشتری نسبت به دیگران داشته باشند و IFS ممکن است بر افراد دیگری تأثیر بگذارد. اما ، بر اساس تجربه خودم ، این امکان وجود دارد که بتواند نیز کمک کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان