10:41 - 2025/01/01

چگونه سبک دلبستگی بر خطر سوء استفاده خانگی تأثیر می گذارد

[ad_1] منبع: zes dho از Pixabay تئوری دلبستگی که توسط روانشناس بریتانیایی جان بالبی ابداع شد و توسط مری آینزورث توسعه یافت، تأثیر روابط و پیوندهای اولیه، به ویژه با مراقبان اولیه، بر رشد عاطفی و روابط بین فردی را بررسی می کند (بولبی، 1978...

چگونه سبک دلبستگی بر خطر سوء استفاده خانگی تأثیر می گذارد

[ad_1]

  zes dho از Pixabay

منبع: zes dho از Pixabay

تئوری دلبستگی که توسط روانشناس بریتانیایی جان بالبی ابداع شد و توسط مری آینزورث توسعه یافت، تأثیر روابط و پیوندهای اولیه، به ویژه با مراقبان اولیه، بر رشد عاطفی و روابط بین فردی را بررسی می کند (بولبی، 1978). تئوری دلبستگی بر حوزه مددکاری اجتماعی و زمینه‌های مجاور تأثیر گذاشته است و به درک روان‌شناسی انسان، سلامت عمومی و زیست‌شناسی عصبی کمک می‌کند و هم تحقیقات و هم عمل مددکاری اجتماعی را آگاه می‌کند (هیوز و همکاران، 2017).

هسته اصلی نظریه دلبستگی این ایده است که پیوندهای دلبستگی اولیه به طور قابل توجهی بر روابط و رفتارها در طول زندگی تأثیر می گذارد. بولبی (1978) اظهار داشت که پیوندهای شکل گرفته در اوایل دوران کودکی به عنوان طرحی برای روابط آینده عمل می کند و بازنمایی ذهنی افراد از خود، دیگران و جهان را شکل می دهد. این مفهوم در مدل کار داخلی (IWM) گنجانده شده است، که نشان می دهد روابط اولیه با مراقبین بر نحوه درک و پاسخ افراد به روابط در طول عمر تأثیر می گذارد (بولبی، 1978). این مدل‌ها انتظارات را در مورد اعتماد، ایمنی و حمایت هدایت می‌کنند و بر ظرفیت فرد برای ایجاد دلبستگی ایمن و هدایت روابط بین فردی تأثیر می‌گذارند.

در تمرین و تحقیق مددکاری اجتماعی، درک IWM ها می تواند به متخصصان کمک کند تا تشخیص دهند که چگونه تجربیات دلبستگی گذشته مشتری ممکن است بر رفتارها، احساسات و روابط فعلی آنها تأثیر بگذارد. به عنوان مثال، مراجعین با دلبستگی های ایمن ممکن است روابط سالم تر و قابل اعتمادتری داشته باشند، در حالی که آنهایی که دلبستگی های ناایمن دارند ممکن است با اعتماد، تنظیم عاطفی، یا عوامل استرس زای رابطه دست و پنجه نرم کنند، که اغلب مواردی هستند که مراجع را به درمان می کشاند (کروز و همکاران، 2022; هیوز و همکاران، 2017).

باولبی این نظریه را مطرح کرد که دلبستگی را می توان به چهار نوع اصلی طبقه بندی کرد: ایمن، مضطرب-مشغول، اجتنابی و بی نظم (Bowlby, 1978):

  1. پیوست ایمن: کسانی که دلبستگی ایمن دارند، معمولا مراقبانی پاسخگو و پرورش دهنده دارند. در بزرگسالی، احتمال ایجاد روابط سالم بیشتر است.
  2. دلبستگی مضطرب: کسانی که مراقبت ناسازگاری را تجربه می کنند ممکن است دلبستگی مضطرب ایجاد کنند. آنها اغلب به دنبال نزدیکی و اطمینان بیش از حد هستند در حالی که از رها شدن می ترسند.
  3. پیوست اجتنابی: این سبک دلبستگی اغلب به دلیل بزرگ شدن با مراقبانی که از نظر عاطفی در دسترس نیستند یا طرد می شوند، ایجاد می شود. در نتیجه، بازماندگان یاد می‌گیرند که احساسات خود را سرکوب کنند و از صمیمیت اجتناب کنند، که اغلب منجر به چالش‌هایی در ایجاد روابط نزدیک در بزرگسالی می‌شود.
  4. دلبستگی بی نظم: این سبک دلبستگی اغلب از ضربه یا غفلت ناشی می شود. بزرگسالان مبتلا به دلبستگی نامنظم ممکن است با تنظیم عاطفی و ثبات رابطه دست و پنجه نرم کنند.

نظریه دلبستگی، همراه با درک سبک‌های دلبستگی اصلی و ارتباط آن‌ها با پاسخ‌های عاطفی و رفتاری، به مددکاران اجتماعی چارچوبی برای درک رفتارها، روابط و مداخلات مشتری، به‌ویژه در موارد آسیب، سوء استفاده یا بی‌توجهی ارائه می‌کند (هیوز و همکاران al., 2017). با درک این پویایی‌ها، مددکاران اجتماعی می‌توانند ارزیابی کنند که چگونه تجربیات اولیه بر روابط فعلی تأثیر می‌گذارند و مداخلاتی را که سبک‌ها و نیازهای ارتباطی مشتریان را در نظر می‌گیرند انجام می‌دهند (کائو و همکاران، 2020؛ کروز و همکاران، 2022). این درک به‌ویژه هنگام کار با جمعیت‌های آسیب‌پذیر، مانند بازماندگان خشونت خانگی، کودکان تحت سرپرستی، یا افرادی که سلامت روان یا مشکلات مصرف مواد دارند، که در آن‌ها پویایی دلبستگی اغلب نقش اصلی را در نشانگان‌شناسی آن‌ها ایفا می‌کند، مهم است (ریگز، 2010; شیلینگ، 2007).

ارتباط با IPV

در زمینه خشونت شریک صمیمی (IPV)، نظریه دلبستگی چارچوبی نظری برای درک پویایی بین سوء استفاده‌کنندگان و قربانیان ارائه می‌دهد و اینکه چگونه برخی افراد ممکن است در بزرگسالی بیشتر مستعد روابط ناسالم یا حتی سوءاستفاده‌کننده باشند (کائو و همکاران، 2020). . از آنجایی که الگوهای دلبستگی اغلب ریشه در تجارب اولیه غفلت، سوء استفاده یا مراقبت ناسازگار دارند، این می تواند ادراک فرد از ایمنی، اعتماد و صمیمیت را شکل دهد (بولبی، 1978). برای مثال، افراد دارای سبک دلبستگی مضطرب ممکن است با ترس از رها شدن دست و پنجه نرم کنند و در نتیجه ممکن است به دلیل نیاز شدید به صمیمیت یا تایید شریک زندگی خود در روابط آزاردهنده باقی بمانند، که برای هر دو تمرین‌کننده که با بازماندگان کار می‌کنند مرتبط است. همچنین محققانی که هم الگوهای IPV را مطالعه می کنند و هم به رفتارهای جستجو کمک می کنند (هیوز و همکاران، 2017؛ ریگز، 2010).

در حالی که مطمئناً ارتباط قطعی بین داشتن سبک دلبستگی ناایمن و تجربه IPV وجود ندارد، و در حالی که تجربیات سوء استفاده هرگز تقصیر قربانی نیست، درک این جنبه‌های پویایی رابطه می‌تواند به پزشکانی که با بازماندگان کار می‌کنند کمک کند. دانش دلبستگی و IWM به پزشکان و محققین کمک می کند تا عواملی را که بر توانایی قربانی برای ترک رابطه، تمایل و توانایی آنها برای کمک گرفتن تأثیر می گذارد و اینکه چگونه الگوهای دلبستگی ناایمن ممکن است چرخه های کنترل و وابستگی را تقویت کند، درک کنند (کائو و همکاران، 2020؛ ریگز). ، 2010).

کاربرد در کار بالینی

تئوری دلبستگی بینش هایی را در مورد اینکه چگونه روابط اولیه بر توانایی فرد برای سازگاری و بهبودی از تروما تأثیر می گذارد ارائه می دهد. تحقیقات در مورد تروما و تاب آوری نشان داده است که چگونه دلبستگی های ایمن به عنوان عوامل محافظتی ایفای نقش می کنند که تاب آوری را در بازماندگان تجارب تروماتیک افزایش می دهد. روابط دلبستگی ایمن برای افراد حمایت عاطفی، احساس امنیت و پایه ای قابل اعتماد فراهم می کند که یک حائل محافظتی ایجاد می کند که افراد را قادر می سازد تا تروما را به طور مؤثرتری پردازش کنند و احساس ارزشمندی و عاملیت خود را بازسازی کنند (بولبی، 1978. در مقابل، آن ها با الگوهای دلبستگی ناایمن ممکن است در جستجوی کمک، حفظ روابط پایدار، یا مدیریت پاسخ‌های عاطفی که می‌تواند مانع بهبودی آن‌ها از تروما شود، مشکل داشته باشد (Reisz و همکاران، 2018؛ ریگز 2010).

با ترکیب نظریه دلبستگی، پزشکان می توانند الگوهای تعامل، اعتماد و حمایت را در خانواده ها و جوامع ارزیابی کنند. این امر توسعه مداخلات هدفمندتر و فردی را با هدف تقویت پیوندهای دلبستگی، بهبود مهارت های حل تعارض، و تقویت سیستم های حمایتی برای ارتقای انعطاف پذیری و بهبودی امکان پذیر می کند (هیوز و همکاران، 2017؛ ریگز، 2010).

پیوست خواندن ضروری است

اطلاع رسانی توسعه سیاست برای حمایت از بازماندگان

یافته‌های تحقیق در مورد تئوری دلبستگی می‌تواند بر سیاست‌های مربوط به رفاه کودکان، خدمات سلامت روان و برنامه‌های حمایت از خانواده تأثیر بگذارد تا اطمینان حاصل شود که آنها از آسیب‌های روانی مطلع هستند (شیلینگ، 2007). دانش در مورد تئوری دلبستگی را می توان برای حمایت از اقداماتی که دلبستگی های سالم را ترویج می کند، و همچنین اجرای برنامه های آموزشی برای مددکاران اجتماعی، با تاکید بر اهمیت درک اینکه چگونه ترومای دلبستگی منجر به ارائه علائم می شود، استفاده شود (Cao et al., 2020; Cruz et al. ، 2022؛ هیوز و همکاران، 2017).

در ابتدا، تا حدی، برای دوره SW 901 در دانشگاه ایالتی میشیگان ایجاد شد. حق نسخه برداری Kaytee Gillis، LCSW، 2024

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان