منبع: منظورنمای/ شاتر استوک
بالا بردن دست خود را اگر مفهوم ذهن ناخودآگاه یک کوه یخ کارتونی را به یاد می آورد که 10 درصد از جرم خود را در بالای آب نشان می دهد که به شدت در خورشید می درخشد، و 90 درصد زیر آب، تاریک، تاریک و مرموز – چیزی که احتمالاً در خود دیده اید. روان 101 کتاب درسی
برخی از مردم ناخودآگاه را مفهومی بی اعتبار می دانند، مفهومی قدیمی که با زیگموند فروید، کاناپه وینی و سیگارهایش مرتبط است – چیزی که مردم زمانی معتقد بودند تنها از طریق رویاها یا خیالات می توان به آن دست یافت. اما نه! ضمیر ناخودآگاه در هر یک از ما زنده است و تأثیرات قدرتمندی بر عملکرد روزمره ما دارد.
عواطف، خاطرات ما، و حتی نوع نگاه ما به خود (و کسانی که برایمان عزیز هستند) عمیقاً تحت تأثیر باورها و احساسات ناخودآگاه است. این اثرات در چند دهه گذشته به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته است و شواهد زیادی برای قدرت ضمیر ناخودآگاه ارائه می دهد.
به عنوان مثال احساسات را در نظر بگیرید. درک اینکه چگونه احساسات شما تحت تأثیر باورها و خواسته های ناخودآگاه قرار می گیرند، کار سختی نیست. این است صورت معتبرهمانطور که یک دانشمند علوم اجتماعی ممکن است بگوید. (شاید شما از نظر عاشقانه به کسی علاقه دارید که فکر می کنید نباید بخواهید با او باشید – درگیری که می تواند انرژی ناامید کننده زیادی ایجاد کند.)
در واقع، هر مکتب فکری در زمینه روان درمانی – از روانکاوی گرفته تا CBT تا درمان رابطه ای – تا حد زیادی بر این تصور است که تجربیات گذشته شما بر زمان حال تأثیر می گذارد. (به عبارت دیگر، احساسی که اکنون دارید از طریق انتظارات شما که برگرفته از تجربیات قبلی شما هستند، فیلتر می شود.)
همانطور که جاناتان شیدلر، پروفسور بالینی روانپزشکی و علوم رفتاری در UCSF می گوید، در روانکاوی، می توان احساسات و تعارضات گذشته را حفظ کرد و می تواند به زمان حال “نشت کند” (شدلر، 2022). شیدلر مینویسد: «تعارضهای مربوط به خشم… امری عادی است. برخی از افراد، به ویژه آنهایی که دارای نوع خاصی از شخصیت افسرده هستند، به نظر می رسد قادر به اعتراف یا ابراز خشم نسبت به دیگران نیستند، اما در عوض با خود به شیوه های تنبیهی و خود ویرانگر رفتار می کنند.
من شخصاً این را در یک بیمار سابق به نام T دیدم که زنی مبتلا به اختلال وسواس فکری-اجباری بود: او بارها و بارها در مورد باقیمانده های موجود در یخچال خانواده اش نگران بود، بررسی و دوباره بررسی می کرد. نگرانی اصلی T، که با پیشرفت درمان ظاهر شد، نگرانی مزمن او از مسموم شدن غذای مادرش بود، که او با بررسی غذا برای وجود چنین سمی پاسخ داد. اما با انجام این کار، T نگران شد که ممکن است به طور تصادفی سم در غذا ریخته باشد خودش… که او را تشویق کرد که برگردد و دوباره آن را بررسی کند.
تی تصدیق کرد که در زیر نگرانی او، عصبانیتی بود که نسبت به مادرش احساس می کرد، که باعث شد تی در مورد انتقام گرفتن با زهر خیال پردازی کند و این خیالات را با عملی که ظاهرا برای نجات جان مادرش انجام داده بود، بپوشاند. علائم اجباری T، همانطور که دیدم، نشان دهنده دفاع در برابر خشم انکار شده خودش بود.
دانش و باورهای ناخودآگاه نیز می توانند بر روی دید شما از خود و سایر افراد اطرافتان تأثیر بگذارند. دانشمندان علوم اعصاب ممکن است این را در زمینه فعال سازی مفهومی قرار دهند – یعنی این تصور که در “شبکه عصبی” شما، دو ایده متفاوت اما مشابه می توانند به آرامی توسط یکدیگر فعال شوند.
درو وستن، استاد روانشناسی و روانپزشکی در دانشگاه اموری، اینگونه بیان میکند: «وقتی به چیزی توجه میکنیم، مغز ما به سادگی فعالسازی همان مدارهایی را افزایش میدهد که اطلاعات پیرامونی آگاهی یا حتی خارج از آگاهی را نشان میدهند.» از نظر عملی، این مکانیسم عصبی است که از طریق آن افراد جدید از دریچه خاطرات شما از افراد گذشته تجربه می شوند.
به همین ترتیب، من این تأثیر را در مطب خصوصی خودم دیدم: M، یک بیمار مرد بالغ که اغلب با شریک عاشقانهاش بحث میکرد، به من گفت که پدرش در نوجوانی خانوادهاش را ترک کرده بود. احساس خیانت او در بسیاری از روابط او وجود داشت و آنها در درمان ما نیز دخالت کردند: هنگامی که M یک جلسه را فقط چند ساعت قبل از شروع برنامه لغو کرد، از او خواستم که بعداً در روز برای دیدن من بیاید و به او گفتم که اگر او این کار را نمی کرد، باید هزینه انصراف دیرکرد خود را ارزیابی کنم.
م عصبانی شد و من را متهم کرد که از او فقط برای سود استفاده می کنم و رابطه طولانی کاری خود را کاملاً تخفیف می دهم. وقتی به او گفتم که هزینهای که شرکت بیمه خاص او برای جلسه ما به من میپردازد، واقعاً بود کمتر او نسبت به هزینه استاندارد دیر کنسلی من، او را متوقف کرد. واقعیت کار ما با هم دیگر با مفروضاتی که در مورد روابط انسانی از تجربه شخصی غم انگیز خود گرفته بود مطابقت نداشت، و برای او دشوار بود که من را از دید جدیدی ببیند.
فرآیندهای ناخودآگاه همچنین می توانند بر آنچه به یاد می آورید و نحوه به خاطر سپردن آن ها تأثیر بگذارند. اغلب اوقات ممکن است حافظه شخص دانش یا تجربه را ثبت کند در حالی که هیچ اثری آگاهانه از انجام آن باقی نمی گذارد.
افرادی که از prosopagnosia رنج می برند – که توانایی تشخیص چهره های مختلف را از دست داده اند – “با این وجود پاسخ های الکتروفیزیولوژیکی متفاوتی را به چهره های آشنا در مقابل چهره های ناآشنا ایجاد می کنند” (برویر، 1991). و آزمایشهایی با افرادی که مغزشان در ناحیه هیپوکامپ آسیب دیده است – بخشی از مغز که در ایجاد خاطرات جدید استفاده میشود – نشان میدهد که افرادی که حافظهشان مختل شده است و نمیتوانند وقایع تاریخ خود را به خاطر بسپارند، همچنان میتوانند به نوعی اهمیت عاطفی را حفظ کنند. آن رویدادها
Henry Molaison بیمار فراموشی معروف و مورد مطالعه (که اغلب به عنوان “HM” شناخته می شود)، پس از عمل جراحی مغز در سال 1953 قادر به ایجاد خاطرات جدید نشد. پس از ملاقات با مادرش در بیمارستان، مولایسون هیچ چیز از ملاقات را به خاطر نمی آورد، اما ” با این وجود توانست احساس کنید به نوعی مبهم که برای مادرش اتفاقی افتاده است.»
او همچنین میتوانست یاد بگیرد که کارهای جدید را انجام دهد (با استفاده از حافظه رویهای، که گفته میشود متمایز از خاطرات زندگینامهای است که مولایسون نمیتوانست بسازد)، مانند نوشتن کلمات وارونه و عقب. اگرچه مولایسون توانست این کار را از طریق تمرین منظم بیاموزد، وستن در سال 1999 در مقاله ای که در نشست سالانه گروه مطالعاتی راپاپورت-کلین ارائه شد، گفت: “او نمی دانست که قبلاً این کار را دیده است.”
با این حال، حتی بدون آغازگر، درک اولیه از ناخودآگاه و تأثیرات آن بر رفتار انسان میتواند به دیدگاهی جدید و پربارتر منجر شود. همیشه نمی توان از تأثیر گذشته بر احساسات و تصمیمات امروز خود آگاه بود، اما مهم است که اذعان کنید که این تأثیر وجود دارد و می تواند عمیق باشد.
من با یک حکایت گویا در مورد یک مطالعه در سال 1996 بر روی دانشجویان کالج، از مجله شخصیت و روانشناسی اجتماعیبا عنوان «توهمات مثبت درباره خود». فکر کردن به کسی که از توهمات بیش از حد مثبت به این شکل رنج می برد، احتمالاً چندان دشوار نیست. آنچه این آزمایش نشان داد این بود که این افراد ممکن است ناخودآگاه از این توهمات برای دفاع در برابر شک درونی استفاده کنند.
در این مطالعه، ریچارد رابینز و جنیفر اس بیر تعداد زیادی از دانشآموزان سال اول کالج را جمعآوری کردند، آنها را بر اساس نمرات و نمرات آزمون استاندارد شده مطابقت دادند و دانشآموزانی را که مستعد خود بزرگنمایی از مهارتهای تحصیلی خود بودند و بهطور مصنوعی جدا کردند. انتظارات از عملکرد دانشگاه خود را افزایش دادند. پس از دو سال تحصیل در مدرسه، این دانشآموزان خودافزون نسبت به گروه دیگر و واقعبینتر از عملکرد خود راضیتر نبودند – اما 32 درصد بیشتر احتمال داشت که دانشگاه را بهطور کامل ترک کرده باشند. شاید ناخودآگاه آنها همیشه گمان میکردند که تواناییهایشان در محیطهای دانشگاهی پایدار نخواهد بود، اما به جای اعتراف به ترسهایشان و درخواست کمک، آنها را بهطور تدافعی اغراق میکردند.
بنابراین، همه ما میتوانیم از مثال این دانشآموزان یاد بگیریم: درک تأثیر ضمیر ناخودآگاه ما میتواند اطلاعات مفید و مهمی در مورد خودمان ارائه دهد، و ما این اطلاعات را با مسئولیت خود نادیده میگیریم.