منبع: Cottonbro Studio/Pexels
مهرماه است و اطرافمان بوی پاییز می آید. برگها میریزند، کدو تنبلها در ویترین فروشگاههای مواد غذایی ردیف شدهاند، و من هودی مورد علاقهام را در دویدن صبحگاهی خنک میپوشم. از همه مهمتر برای من، تزئینات هالووین شروع به ظاهر شدن کرده است، و شروع شبح وارترین فصل سال را نشان می دهد.
بهعنوان کسی که درباره ترس تحقیق میکند، من کاملاً عاشق هالووین هستم – عاشق فیلمهای ترسناک، خانههای جن زده، اسکلتهایی که در مسیرهای پیادهروی همسایهها قرار گرفتهاند، و خزندههای خزندهای که درختان و بوتهها را در امتداد خیابانم تزئین میکنند، دوست دارم. برخی از مردم واقعاً از هالووین متنفرند و از ترسیدن متنفرند، که منطقی است، زیرا ترس راحت ترین احساسات نیست. دیگران در این فصل شبح وار هیجان می یابند، زیرا راهی برای احساس ترس بدون احساس خطر به هیچ وجه واقعی است.
چرا برخی از ما در مواجهه با یک خانه جن زده احساس ناراحتی می کنیم در حالی که برخی دیگر هیجان زده هستند؟ چرا برخی از فیلم های ترسناک مانند طاعون اجتناب می کنند در حالی که برخی دیگر به دنبال آن هستند؟ آیا همه ما ترس را کمی متفاوت تجربه می کنیم؟
دیدگاه قدیمی نسبت به احساساتی مانند ترس این است که جهانی است و از نظر تکاملی برای محافظت از ما در برابر خطر وقف شده است. در واقع، محققان شواهدی ارائه کردهاند که نشان میدهد مردم از سرتاسر جهان میتوانند احساسات اولیه یکسانی از جمله ترس، شادی، خشم و غم را از افراد هر کشوری تشخیص دهند، صرف نظر از اینکه آنها تجربهای با فرهنگ یا زبان دارند (اکمن) و فریسن، 1971). بر اساس این دیدگاه، ترس چیزی است که در همه افراد وجود دارد و در مغز زندگی می کند – به طور خاص، در منطقه ای به نام آمیگدال، که نشان داده شده است که در هنگام یادگیری ترس و هنگام تماشای عکس های چهره های ترسناک فعال است.
به نظر می رسد این یک داستان به اندازه کافی ساده است و به شهود ما علاقه مند است، زیرا در واقع، ترس تجربه ای به نظر می رسد که ما آن را با هر کسی که می شناسیم به اشتراک می گذاریم. اما زندگی، علیرغم بهترین نیت ما، هرگز ساده نیست، و نه ترس.
درست است که ترس تا حدودی جهانی است زیرا همه ما نوعی از آن را تجربه می کنیم. اما در نحوه بیان و تجربه ترس و در انواع موقعیت هایی که ما را به ترس می اندازند، تنوع فرهنگی وجود دارد. به عبارت دیگر، ترس در تمام دنیا یکسان به نظر نمی رسد.
اول از همه، ترس از مکانی به مکان دیگر متفاوت به نظر می رسد.
در یک مطالعه، محققان به گروهی دورافتاده از مردم سفر کردند که از نظر فرهنگی از کشورهای صنعتی و جمعیت غربی جدا شده بودند. تروبریاندرهای پاپوآ گینه نو در مجموعه ای جدا از جزایر زندگی می کنند، در دهکده های بومی سنتی زندگی می کنند و سبک زندگی کشاورزی و ماهیگیری را حفظ می کنند. مهمتر از همه، آنها ارتباط کمی با مردم سرزمین اصلی گینه نو و فرهنگ آنجا دارند.
هنگامی که نوجوانان Trobriander را در تشخیص حالت های عاطفی اساسی صورت آزمایش می کردند، آنها یک چهره ترس سنتی را به عنوان ابراز خشم تفسیر کردند. در واقع، بسیاری از غربیها ترس را با خشم اشتباه میگیرند، اگر در موقعیتی خشمانگیز ارائه شود. این نشان میدهد که حتی ابتداییترین عبارات ترسناک در همه جا معنی یکسانی ندارند و زمینه در تفسیر یک احساس مهم است، حتی احساسی به ابتدایی ترس (Crivelli et al., 2006).
این حتی در مغز نیز صادق است. در نمونهای از شرکتکنندگان سفیدپوست و ژاپنی، محققان گزارش دادند که آمیگدال بیشتر به چهرههای ترسناک فرهنگ خود واکنش نشان میدهد تا چهرههای ترسناک فرهنگ دیگری. این مورد در مورد چهره ها به طور کلی (مثلاً چهره های خنثی) صدق نمی کند، بلکه مختص ترس است (Chiao et al., 2008) و نشان می دهد که تفاوت های ظریفی در نحوه ابراز ترس افراد در دو فرهنگ وجود دارد که در افراد قابل تشخیص است. مغز
ما همچنین در انواع چیزهایی که ما را می ترسانند متفاوت هستیم.
در کتاب او Scream: Chilling Adventures in the Science of Fear، مارگی کر، جامعه شناس، بازدید از خانه های جن زده در کشورهای مختلف را توصیف می کند و تفاوت بین آنچه ما آمریکایی ها را می ترساند و آنچه که مردم ساکن در کشورهای دیگر مانند ژاپن را می ترساند، مشاهده می کند.
برای مثال، در خانههای جن زده ژاپنی، او متوجه شد که وقتی میترسند، بسیاری از مردم (حتی غریبهها!) در لحظات ترسناک خاصی در یک جمع و جور موقت به هم میچسبند. برخلاف غریزه آمریکایی برای فرار، این میتواند ماهیت جمعگرایانهتر فرهنگ ژاپنی را منعکس کند، جایی که بهزیستی گروه در مقابل فرد قرار میگیرد، برخلاف فرهنگهای غربی که بر اهمیت خودمختاری و فرد بر گروه تأکید میکنند. .
علاوه بر این، در ژاپن، اعتقاد قوی به ارواح و ارواح وجود دارد، به ویژه ارواح که مرگ آسیب زا داشتند. طبق روایات، این ارواح روی زمین میمانند تا زندهها را عذاب دهند، و بنابراین، بسیاری از چیزهایی که در خانههای جن زده و فیلمهای ژاپنی میبینید، ارواح رنجدیده با داستانی طولانی و کثیف هستند. ما ارواح خود را در ایالات متحده دوست داریم، اما فیلمهای ترسناک ما بیشتر بر زندهها تمرکز میکنند، با جادوگران، هیولاها و قاتلان که تبرهای خونین بزرگ یا اره برقی را در دست دارند، که کر معتقد است تمرکز ما بر داستانهایی درباره قهرمانانی است که باید روز را نجات دهند. در ژاپن، ترس بیشتر به جای قاتلان و هیولاهای دیگر، بر زندگی پس از مرگ و ارواح متمرکز است و بیشتر بر گذشته متمرکز است. فقط به فیلم های کلاسیک ترسناک آمریکایی فکر کنید جیغ بزن یا هالووین، که در مورد قاتلان زنجیره ای هستند و آن ها را با فیلم های ژاپنی مقایسه می کنند حلقه و کینه، که روی ارواح افرادی که به مرگ وحشتناکی می میرند تمرکز دارند.
نکته این است که همه ما متفاوت هستیم، و اگرچه بیشتر ما ترس را تجربه می کنیم، اما همه ما آن را متفاوت و برای چیزهای مختلف تجربه می کنیم. بعضی از ما اصلا دوست نداریم بترسیم. دیگران هیجان ناشی از ترسیدن را دوست دارند.
اگر به دنبال یک تکان اضافی هستید، با گروهی از دوستانتان فیلم های ترسناک و خانه های جن زده را امتحان کنید. در واقع، وقتی با دوستانتان آن را تجربه میکنید، بیشتر واکنش فیزیولوژیکی نسبت به یک خانه خالی از سکنه دارید تا با غریبهها یا تنها (تاشجیان و همکاران، 2022). بنابراین، در این هالووین، با دوستان خود جمع شوید تا دوز اضافی شبح وار دریافت کنید، یا فقط با آنها جمع شوید تا هوای خنک پاییزی را گرم کنید، اگر وحشت چیزی نیست. از این گذشته، همه ما ترس را کمی متفاوت تجربه می کنیم.