11:27 - 2025/02/01

چقدر آگاهی کور است | روانشناسی امروز

[ad_1] تجربه ذهنی به عنوان یک فرایند یکپارچه که جهان را در بدن ما به جهان خارج از بدن ما مرتبط می کند ، آشکار می شود. بدن ما دنیای سلولی است. از همان ابتدای زندگی سلولی ، تجربه به عنوان آگاهی وجودی جنبه ضمنی شناخت سلولی و حافظه بود. اجسام...

چقدر آگاهی کور است | روانشناسی امروز

[ad_1]

تجربه ذهنی به عنوان یک فرایند یکپارچه که جهان را در بدن ما به جهان خارج از بدن ما مرتبط می کند ، آشکار می شود. بدن ما دنیای سلولی است. از همان ابتدای زندگی سلولی ، تجربه به عنوان آگاهی وجودی جنبه ضمنی شناخت سلولی و حافظه بود.

اجسام سلولی مواد مغذی را جذب و پردازش می کنند ، مواد زاید را دفع می کنند و آسیب سلول را ترمیم می کنند. سلول ها خود را تکرار می کنند. سلول ها باید مولکول های مناسب را در داخل و خارج کنند ، در حالی که مولکولهای دیگر را که ممکن است مضر باشند مسدود می کنند.

برای انجام این کارهای متابولیک پیچیده نگهداری و تکثیر ، از ابتدا به یک مؤلفه اضافی نیاز بود:

“یک سیستم بازنمایی ذهنی و ذهنی که به وضعیت این فرآیندها حساس است و می تواند تصمیم گیری کند و برای حفظ حالت های عملکردی خود در رفتارهای مناسب شرکت کند.” (Reber ، 2019 ، ص 133)

تجربه وجودی ما در دنیای سلولی ما تجسم یافته است. بنابراین آگاهی وجودی همیشه در چارچوب محیط سلولی که در آن خودمان پیدا می کنیم وجود دارد. Sentience به عنوان یک تجربه با Valence از همان آغاز زندگی وجود دارد.

زندگی و تجربه هرگز به طور جداگانه وجود نداشته است. ادغام زندگی و تجربه نزدیک به چهار میلیارد سال تکامل یافته است. این استمرار عمیق است که به طبیعت هوشمندانه پشت چه کسی تبدیل شد.

عادت نقطه کور ما

با این حال ، یک جهان بینی – از یک دیدگاه تکاملی – با جدایی ذهن انسان مدرن را با جدا کردن زندگی انسان از طبیعت استعمار می کند. دیدگاهی که در آن زندگی جسمی نیز از زندگی ذهنی جدا می شود: بدن در ارتباط با زمین وجود دارد. ذهن به آسمانها متصل است. زمین به طور مداوم در حال تغییر و فانی بود ، ایده های موجود در ذهن به عنوان تغییر ناپذیر و جاودانه دیده می شدند.

تاریخ این جدایی متعالی با ایجاد شهرهای اول ، در مصر ، جایی که فرعون ها به عنوان خدایان وجود داشتند ، آغاز شد. برای افلاطون یونانی ، افلاطون ، ایده های جاودانه از دنیای زنده تغییر و مرگ می روند. جدایی بزرگ ذهن و بدن به زمینه ادیان توحیدی تبدیل شد که امروز ما را راهنمایی و جهت گیری می کند.

این شکاف عمیق از هویت انسانی از طریق بالاترین قدرتهای فن آوری و اقتصادی عبور می کند. ایده های انتزاعی به طور مداوم جایگزین واقعیت زنده ما می شوند. این تعویض “عادت نقطه کور” ما شد. جایگزینی طبیعت زنده با سازه های مفهومی فرهنگی به مرکز و ساختار هویت ما تبدیل شد. به نظر می رسد که فرهنگ نمی تواند زندگی با ماهیت ما را بپذیرد.

وقتی تجربه دوباره ادغام می شود

آیا این عادت ذهنی آینده جمعی تمدن بشری ما را تهدید می کند؟ وقتی به اخبار جهان نگاه می کنم ، به نظر می رسد که بشریت در یک قطبیت عمیق در مورد آینده احتمالی گیر کرده است. به نظر می رسد که یک جهان بینی جدید مورد نیاز است ، تجربه ای که شامل تجربه مستقیم و ذهنی است.

این جهان بینی در حال حاضر توسط کاشفان شجاع ساخته شده است که با یک چیز شروع می کنیم که مستقیماً می توانیم بدانیم: در حال تغییر و تغییر در فرایند یکپارچه و خود سازماندهی که ما آن را ذهن می نامیم ، تجربه می کنیم.

ذهن انسان نسبت به گذشته تأثیر بیشتری بر سیاره ما دارد و احتمالاً تأثیر آن افزایش می یابد. به گفته سازمان ملل متحد ، علاوه بر 8 میلیارد در حال حاضر در اینجا ، در 50 سال آینده 3 میلیارد نفر دیگر نیز وجود خواهند داشت. چند جنگ انسانی دیگر با فناوری هوشمند مصنوعی بی جان ، زندگی احساساتی را عمیق تر تهدید می کند؟

چه اتفاقی خواهد افتاد اگر ما همچنان به جایگزین سازه های انتزاعی برای زندگی واقعی خود ، ساختارهای مفهومی که هویت ما را از طبیعت جدا می کنیم ، جایگزین کنیم؟ این عادت نقطه کور از طریق روانشناسی مدرن عمیق است.

وضعیت یکپارچه روانشناسی ما با زندگی تکامل را تعیین می کند هومو ساپینزبشر ماهیت روانی هومو ساپینز ناشی از تداوم طبیعی عمیق بین زندگی و تجربه است. آیا می توانیم بینش های روانشناختی و بیولوژیکی جدید در مورد تکامل خود را باور کنیم؟ آنها می توانند عمیقاً تغییر کنند که ما چه کسی هستیم و انتخاب هایی که انجام خواهیم داد. تجربه معتبر از بهزیستی ذهنی ما در اعماق طبیعت ما می گذرد. فقط آگاهی می تواند عادت کور و نگاه فراتر از آن را ببیند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان