کاملا گرد بود و ساقه ای ضخیم داشت. وقتی آن را برداشتم تا اطراف را ببینم، متوجه فرورفتگی یک طرفش شدم.
تردید کردم. آن را گذاشتم، به کدو تنبل های دیگر نگاه کردم. یکی دیگر کاملا گرد را برداشت. ساقه محکم. اما باز هم در یک طرف یک فرورفتگی وجود داشت. واضح است که این کدو تنبلها به پهلو خوابیده بودند و هر قطره آب و آفتاب تابستانی را که روی پوست نارنجی روشنشان میافتاد، خیس میکردند.
فرورفتگی ها وقتی به دنبال آن ها می گردیم مشخص می شود.
منبع: JohnManuelAndriote/عکس
خنده دار است که چگونه حتی یک کدو تنبل می تواند استعاره هایی را در ذهن من ایجاد کند. مانند اینها: همه ما، من، فرورفتگیها، فرورفتگیها و سایر نواقصی داریم که به ما فشار میآورند، شاید حتی از درون به ما ظلم میکنند.
متأسفانه فرورفتگیهای ما ناشی از آفتاب گرفتن در باغ در تمام تابستان نیست.
استادی که در سال اول دانشگاه داشتم، گفت که، همانطور که دید، زخم های ما جالب هستند زیرا نقشه راه زندگی ما را ارائه می دهند. آنها نشان می دهند که ما کجا بوده ایم، از چه چیزی جان سالم به در برده ایم. جای زخم ها آسیب های فیزیکی ما هستند. توانایی ما برای ادامه دادن به رغم آنها ناشی از انعطاف پذیری است.
اما جای زخم های درون چیست؟ زخم های تروما. از دست دادن. حک شده در قلب ما از آرزوی برآورده نشده برای آنچه قبلا بوده است – یا ممکن است بوده باشد.
این فرورفتگی ها لزوماً در بیرون ظاهر نمی شوند. اما ما روش هایی را که آنها به ما شکل داده اند (یا بدشکل) نشان می دهیم – در نحوه زندگی ما، نحوه تعامل ما با کسانی که دوستشان داریم و دیگرانی که نمی شناسیم، شفقتی که به دیگران نشان می دهیم با دانستن اینکه همه ما زخم هایی داریم و ما همه فرورفتگی دارند
هنگامی که خودمان را متقاعد کنیم که آنها “چیزی” هستند که ما را تعریف می کنند، فرورفتگی های ما مشکل ساز می شوند – از درون به ما سرکوب می کنند. فرورفتگی ها و زخم های ما می توانند به هویت ما تبدیل شوند اگر اجازه دهیم. ما اجازه میدهیم آسیبهای گذشته (شاید خیلی دور)، که اغلب توسط کسی که فکر میکردیم دوستمان دارد، وارد میشود، توانایی ما برای تمرکز و لذت بردن از امروز را تحت الشعاع قرار دهد و تضعیف کند. ما عاملیت خود را تسلیم می کنیم، قدرت خود را برای تعریف و قرار دادن آن رویدادها در یک چشم انداز سالم که به ما امکان می دهد بهترین عملکرد را داشته باشیم.
در اینجا یک نمونه از زندگی من است. همانطور که این را نوشتم، نوزدهمین سالگرد تاریخ را جشن می گرفتم – 27 اکتبر 2005 – که دکترم تماس گرفت تا نتایج کار آزمایشگاهی اخیرم را به اشتراک بگذارد. من هیچ چیز زیادی را به خاطر نمی آورم که او بعد از “خبر بدی در مورد آزمایش HIV دارم” گفت.
از بسیاری از لحظات “قبل و بعد” در زندگی من، تشخیص من یکی از بدترین و سخت ترین موارد برای عادت کردن بود. مدتی طول کشید تا به این واقعیت جدید عادت کنم که شامل مصرف هر روز یک قرص و مراجعه به پزشکم هر چند ماه یکبار برای کارهای آزمایشگاهی بیشتر می شود تا مطمئن شوم که دارو ویروس را کنترل می کند.
همچنین مدتی طول کشید و بیش از یک تجربه، عادت به این واقعیت بود که افرادی وجود دارند – از جمله مردان همجنسگرا – که اصرار دارند فردی مبتلا به HIV را بدون توجه به اینکه چقدر خوب مدیریت شده است، به عنوان کالاهایی که آسیب جدی دیده اند ببینند. آنها اغلب خود را “پاک” توصیف می کنند، به این معنی که افرادی مانند من کثیف هستند، ارزش توجه آنها را ندارند، شاید حتی ارزش عشق را ندارند.
آنها به «کدو تنبلی» نگاه میکنند که چشمشان را به خود جلب کرده است – فقط شکل و اندازهاش – اما بعد فرورفتگی را میبینند. و کدو تنبل دندانه دار را رد می کنند. آنها نمی توانند، یا نمی خواهند، انسانیت خود را در این کدو تنبل دندانه دار ببینند.
کدو تنبل عالی است و کاملاً زیبا است، وقتی به آن به عنوان یک کل نگاه می کنم و آن را فقط با فرورفتگی تعریف نمی کنم.
منبع: JohnManuelAndriote/عکس
شاید ترس باشه این روزها احتمالاً ناآگاهی از پیشرفت درمان اچآیوی تا حدی است که هم مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری (CDC) و هم دکتر تونی فائوچی میگویند که یک فرد HIV مثبت که ویروس او از نظر پزشکی تا حدی کنترل میشود. غیر قابل تشخیص در آزمایش خون استاندارد نمی تواند ویروس را از طریق رابطه جنسی منتقل کند. “غیر قابل کشف = غیرقابل انتقال” اینگونه توصیف شده است.
مدتی طول کشید تا متوجه شویم که فرورفتگی واقعی، نوعی که از درون ظلم می کند، متعلق به کسی است که کدو تنبل کاملاً خوب را رد می کند، زیرا اتفاقاً در یک طرف آن فرورفتگی دارد.
چه می شود اگر اجازه دهم آن نگرش ترس و نادانی بر قلب و ذهنم آزار دهد؟ اگر من فقط به عنوان “جان HIV مثبت” فکر کنم چه؟ من می دانم که چگونه می تواند پیش برود. من داستانهای روحهای بیچارهای را شنیدهام که مصرف داروهای خود را متوقف میکنند زیرا معتقدند «لایق» این هستند که از ویرانیهای یک ویروس کشنده رنج ببرند، که مجازات میشوند.
من هرگز آن خط را نخریده ام. ما در دنیای خطرناکی زندگی می کنیم که در آن حتی میکروب های نامرئی نیز می توانند صدمات زیادی به بدن ما وارد کنند. ما هرگز نمیبینیم که مردم علیه کسی که سرماخوردگی دارد اخلاقی میکنند، زیرا، خوب، معمول است.
اما قضات و اخلاق گرایان در هنگام بروز عفونت مقاربتی از پرتاب سهام و پست های شلاق خود دریغ نمی کنند. برای آنها زندگی با اچآیوی «معنای» همه چیزهای وحشتناک در مورد من است، نه صرفاً این که در نقطهای انتخاب کردم که عواقب سختی برای من به همراه داشت – همانطور که اغلب انسانها انجام میدهند.
همه ما انتخاب هایی می کنیم که می تواند به ما آسیب برساند. اما ما همچنین در مورد آنچه که به خود می گوییم فرورفتگی هایمان «معنی» را انتخاب می کنیم. آیا زندگی با اچآیوی – که قطعا یکی از آنهاست – من را از شایستگی عشق محروم میکند؟ آیا دلتنگی شما، هر چه که باشد، به این معناست که عشقی که به عنوان یک دوست یا شریک ارائه میدهید، از عشق دیگران کم ارزشتر است؟
خنده دار است که چگونه حتی یک کدو تنبل می تواند استعاره هایی را در ذهن من ایجاد کند