18:18 - 2025/05/09

چرا ما به قوانین نیاز داریم | روانشناسی امروز

[ad_1] رفتار انسان صرفاً با عقلانیت یا قطب نمای اخلاقی ذاتی اداره نمی شود. در عوض ، این نشان دهنده یک تعامل پیچیده از علاقه های شخصی ، پویایی اجتماعی و فشارهای بقا است. با وجود ظرفیت گونه های ما برای همدلی و همکاری ، ما به طور مداوم موارد...

چرا ما به قوانین نیاز داریم | روانشناسی امروز

[ad_1]

رفتار انسان صرفاً با عقلانیت یا قطب نمای اخلاقی ذاتی اداره نمی شود. در عوض ، این نشان دهنده یک تعامل پیچیده از علاقه های شخصی ، پویایی اجتماعی و فشارهای بقا است. با وجود ظرفیت گونه های ما برای همدلی و همکاری ، ما به طور مداوم موارد فریب ، خودخواهی و درگیری را مشاهده می کنیم. این پارادوکس – چرا انسانها غالباً در “آنچه درست است” انجام نمی شود – در قلب نیاز به سیستم های ساختاری قوانین و قوانین قرار دارد.

ریشه های تکاملی تقلب و همکاری

انسان در گروه های کوچک و مبتنی بر خویشاوند تکامل یافت که انسجام اجتماعی برای بقا بسیار حیاتی بود. در چنین تنظیماتی ، رفتار تعاونی اغلب سودمند بود و از کمک های متقابل در شکار ، محافظت و فرزندآوری اطمینان می داد. با این حال ، همکاری همچنین فرصتی برای تقلب ایجاد کرد. افراد می توانند با سوءاستفاده از حسن نیت دیگران ضمن جلوگیری از هزینه های اقدامات متقابل ، به طور نامتناسب بهره مند شوند (رود ، 2017). این پویا یک چالش تکاملی مداوم را ارائه داد: وسوسه تقلب برای منافع شخصی می تواند انسجام و بقا را تضعیف کند.

این مشکل ، که به عنوان معضل “سوار آزاد” شناخته می شود ، با بررسی چگونگی دلسردی جوامع از قانون شکنی و تشویق رفتار اجتماعی در روانشناسی تکاملی مورد بررسی قرار می گیرد. توسعه هنجارها ، مجازات ها و در نهایت قوانین رمزگذاری شده به عنوان مکانیسم برای سرکوب تقلب ها و تقویت همکاری ها تکامل یافته است (Aunger ، 2017). احساسات اخلاقی مانند گناه و شرم که احتمالاً برای درونی کردن این هنجارها تکامل یافته و حتی بدون نظارت ، اقدامات خودخواهانه را بازدارنده می کند.

دین به عنوان یک تنظیم کننده اخلاقی

دین نیز ممکن است به عنوان یک نوآوری فرهنگی برای رفع مشکل اجرای هنجار تکامل یافته باشد. سیستم های مذهبی اولیه از عوامل ماوراء طبیعی استفاده می کردند که رفتار را تحت نظر داشتند و تخلفات را مجازات می کردند ، حتی به صورت پنهانی. اعتقاد به یک خدای همه جانبه ، یک بازدارنده روانشناختی قدرتمند در برابر تقلب و اقدامات غیراخلاقی ایجاد کرد (جانسون و برینگ ، 2006). این امر به افزایش همکاری های اجتماعی در گروه های بزرگتر و ناشناس تر که مکانیسم های اجرایی غیررسمی مانند شایعات یا استرواسیسم کافی نبودند ، کمک کرد.

تحقیقات تجربی از این فرضیه پشتیبانی می کند. ایده “مجازات فوق طبیعی” باعث افزایش انطباق اجتماعی و انسجام گروهی می شود. جانسون و کیرگر (2004) استدلال می كنند كه اعتقاد به مجازات الهی با كاهش تقلب در جوامع بزرگتر و پیچیده تر ، به تحول همکاری کمک می كند. در حالی که همه ممکن است به کدهای مذهبی پایبند نباشند ، میراث فرهنگی این سیستم ها بسیاری از معیارهای اخلاقی و حقوقی مدرن را شکل داده است.

چرا قانون شکنی هنوز ادامه دارد

با این حال ، قانون شکنی ادامه دارد ، و نه بدون دلیل. با مشاهده یک لنز تکاملی ، عدم رعایت ممکن است در شرایط خاصی مزایای استراتژیک را ارائه دهد. تقلب می تواند سودهای کوتاه مدت قابل توجهی-سلامت ، وضعیت یا موفقیت تولید مثلی-به ویژه هنگامی که تشخیص بعید است ، داشته باشد (جویس ، 2007). در محیط های رقابتی که منابع کمیاب هستند ، قوانین شکستن ممکن است منطقی یا ضروری به نظر برسند. برگمن (2009) دریافت که وقتی سیستم های حقوقی به عنوان ناعادلانه یا انتخابی مورد استفاده قرار می گیرند ، افراد تمایل بیشتری به انجام رفتارهای غیرقانونی مانند فرار مالیاتی دارند و این نشان دهنده یک سازگاری منطقی با سیستم های فاسد است.

با این حال ، عواقب طولانی مدت تقلب گسترده خورنده است. اعتماد فرسایش ، مؤسسات تضعیف می شود و سرمایه اجتماعی کاهش می یابد. این وضعیت منجر به یک چرخه تقویت کننده می شود که حتی افراد با ذکاوت هم از پیروی از قوانین جدا می شوند. این بینش بر لزوم قوانین شفاف ، منصفانه و قابل اجرا تأکید دارد. بدون آنها ، جوامع خطر تجزیه را به بی اعتمادی و بی نظمی می رسانند.

جالب اینجاست که اعتقاد بر این است که اصل اخلاقی انصاف ریشه های تکاملی دارد. مک کی و وایتهاوس (2015) پیشنهاد می کنند که انسان برای اطمینان از صرافی های عادلانه و مجازات بهره برداری ، بنیاد “انصاف/تقلب” را تکامل دهد. در حالی که انصاف روابط پایدار و فواید متقابل را ارتقا می بخشد ، میراث بیولوژیکی ما نیز شامل تکانه هایی است که می تواند این اخلاق را در هنگام دستیابی به سود شخصی تضعیف کند.

نقش و آینده قوانین در جامعه

از این رو ، قوانین صرفاً محدودیت های دلخواه نیستند بلکه سازگاری های اساسی هستند که هنجارهای اجتماعی را رسمی و تقویت می کنند. آنها نمایانگر یک توافق جمعی برای مهار غرایز مضر و ترویج رفتارهای اجتماعی هستند. در صورت عدم موفقیت مکانیسم های غیررسمی ، سیستم های حقوقی سازگاری و مشروعیت را فراهم می کنند ، حتی اگر مشوق های شخصی ممکن است در غیر این صورت پیشنهاد دهند.

روانشناسی تکاملی می خواند

علیرغم اهمیت آنها ، قوانین فقط به همان اندازه فرهنگی که از آنها پشتیبانی می کند مؤثر است. هنگامی که اعتماد به مؤسسات از بین می رود یا قوانین با هزینه عمومی به منافع نخبه خدمت می کنند ، حاکمیت قانون تضعیف می شود. بینش باستانی افلاطون – که می توانیم تقلب جزئی را منطقی کنیم – هنوز طنین انداز است. Rhode (2017) خاطرنشان می کند که بسیاری اقدامات غیر اخلاقی را از طریق خود فریب توجیه می کنند ، که عادی سازی را عادی می کند.

آموزش در استدلال اخلاقی و مسئولیت مدنی باید در اولویت قرار گیرد تا یکپارچگی اجتماعی را تقویت کند. قوانین باید شفاف ، متناسب و به طور مساوی اعمال شوند. سیستم های اخلاقی دینی و سکولار می توانند با تقویت انگیزه های ذاتی برای عمل به طور عادلانه ، به کمک خود ادامه دهند. در نهایت ، هدف از بین بردن منافع شخصی نیست بلکه تراز کردن آن با کالای جمعی است.

در حالی که تکامل انسان ما را به ابزارهای اخلاق مجهز کرده است ، اما ما را در معرض وسوسه قرار داده است. قوانین پذیرش نارسایی اخلاقی نیستند بلکه گواهی بر توانایی ما در یادگیری از آن است. آنها داربست هایی هستند که یک جامعه مدنی بر روی آن ساخته شده است – بسیار بی نقص و در عین حال ضروری.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان