من برای اولین بار از طبقه بیست و یکم طبقه بیست و یکم مرکز سرطان یادبود Sloan Kettering قدردانی کردم و به یک روزنامه نگاه کردم و به تاریخ توجه کردم. منتظر آخرین نتایج در مورد اسکن مادرم ، این مرا آرام کرد که من تنها نیستم که امیدوارم امسال سایه ها ظاهر نشود. بهار ممکن است زود برسد.
از آن زمان ، من راه های دوست داشتن این تعطیلات فوق العاده فوق العاده را حساب می کنم ، و شما نیز باید.
چرا وقتی فقط می توانید سیری یا الکسا را بپرسید ، به یک موجودات جنگلی کم نظیر برای آب و هوا اعتماد کنید؟ آیا چیزی وحشتناک تر از یک مرد بالغ در کلاه بالایی وجود دارد که دارای Punxsutawney Phil یا Staten Island است مانند یک پادشاه و ناجی تازه ذوب شده روی سرش چک می زند؟
روز Groundhog از یک سنت و خرافات آلمانی که همزمان با شمعدان بود ، به ایالات متحده آمد. با بزرگداشت روز چهلمین روز پس از تولد وی ، هنگامی که عیسی توسط جوزف و مری به معبد آورده شد تا بازخرید این اولو را انجام دهد ، این تعطیلات دارای یک نواختن شمع ها است. مسیح به عنوان “نور جهان” یک جبهه از روزهای طولانی تر است زیرا زمستان راه خود را بهار می کند.
امروز ، شمع های سالهای گذشته – که به عنوان محافظ از طوفان ها ، بیماری ها و شر خدمت می کردند – به روشی که مشتاقانه منتظر نور و سایه خود زمینی هستیم ، تکرار می شوند. این گفته با گره خورده با لباس کشاورزانی که برای فصل جدید آماده می شوند ، گفت: “اگر روز شمعدان روشن و واضح است ، در سال دو زمستان وجود خواهد داشت.”
مانند شخصیت بیل موری ، فیل کانرز در فیلم کلاسیک ، Groundhog Day ، در سکولار ترین تجسم خود ، امید را به ارمغان می آورد که ما در نهایت آن را درست خواهیم کرد. مهم نیست که چند بار طول بکشد. این به ما یادآوری می کند که صرف نظر از فناوری ما در دستان خود هستیم ، ما هنوز به طبیعت نگاه می کنیم. و مهمتر از همه ، در این دنیا که به سختی می توانیم در مورد هر چیزی توافق کنیم ، این آیین طنز ما را به یاد بشریت مشترک ما می اندازد.
به نظر می رسد که فیلمساز وس اندرسون این تماشای عجیب و غریب از یک تعطیلات را ابداع کرده است تا نشان می دهد که دوگانگی ناخوشایند شرایط مدرن ما را نشان می دهد ، یکی که از آن لذت می برد و ما را در یک فروپاشی فرو می برد. ما دوست داریم فکر کنیم کنترل آینده خود را کنترل می کنیم. اما ، حتی همانطور که می خواهیم بالاتر از همه ، گاهی اوقات – حداقل یک بار در سال باشد!
من گمان می کنم کارل یونگ موافق باشد. وی گفت که ما می ترسیم که دوباره به هرج و مرج و غیرقابل پیش بینی بودن ناخودآگاه بپردازیم زیرا “این پایه و اساس نظم و کنترل را تهدید می کند که ذهن آگاه به آن بستگی دارد.”
شاید به همین دلیل است که ما هنوز هم به این مشاجره تقوا مذهبی و عملی سکولار ادامه می دهیم: ناخودآگاه ما می داند بهتر ، مهم نیست که چقدر از آن پیشی گرفته ایم. سنت ها و فن آوری های جدید هیچ چیزی برای نیازهای ابتدایی و ابتدایی ما ندارند.
ویلیام کارلوس ویلیامز یک بار گفت: “گرفتن این خبر از شعرها دشوار است ، اما مردان هر روز به دلیل کمبود آنچه در آنجا یافت می شود ، بدبخت می میرند.” شاید تنها موجودی که هنوز به خودمان اجازه می دهیم این خبر شاعرانه را از خود بدست آوریم ، خود Groundhog است؟
شهادت تقوی و پرشور ، شانس گنگ و غرور وختار ، Groundhog Day یک کنگره از بسیاری از رجیسترها است ، یک قرعه کشی غم انگیز که برای یک لحظه کوتاه ما را اسیر می کند و به هوی و هوس یک موجود معمولی و خانگی می پردازد. در این روز ، چگونه جداول تبدیل می شوند ، و با این حال ، چقدر ما چه دلپذیر و قدرتمندترین در خودمان را پس می گیریم. انسان و حیوان برای مقابله با یک فصل جدید و غیرقابل پیش بینی با هم به یکدیگر تکیه می کنند.
و ، بیایید صادق باشیم ، وقتی آن سیاستمدار آن زمین را برای مخاطبان و بینندگان در خانه نگه می دارد ، آیا نمی توانید رافیکی را ببینید که بابون کودک سیمبا را به عنوان شاهزاده تازه مسح ما نگه می دارد؟ آیا شما در جادوی احمقانه اما لازم که همه ما در این اوقات تاریک و کمرنگ به آن احتیاج داریم ، جارو نمی کنید ، و به فراتر از امید اعتقاد دارید که بهار ممکن است به زودی نزدیک باشد؟