شما امروز چند مشتری جدید دارید ، همه با OCD. مشتری اول ترس از آلودگی را توصیف می کند ، به تفصیل آیین ها و نگرانی های خود را در مورد میکروب های پیمانکاری به اشتراک می گذارد. شما اطلاعات زیادی را در حین مصرف جمع می کنید و شروع به تدوین یک برنامه درمانی در ذهن خود می کنید.
سپس ، مشتری دوم شما وارد می شود و همان نگرانی را دقیقاً توصیف می کند. شما برای یک ثانیه مکث می کنید ، فکر می کنید ، احتمال ارائه علائم مشابه به عقب چیست؟ باز هم ، شما اطلاعات را جمع می کنید ، پریشانی را تأیید می کنید و شروع به ساختن یک برنامه در ذهن خود می کنید.
سرانجام ، سومین و آخرین مشتری جدید روز شما وارد می شود. و دوباره ، شما همان ترس های وسواسی را می شنوید. همان آیین ها همان نگرانی ها در مورد میکروب ها. در حال حاضر ، شما فکر می کنید ، این علائم به طرز عجیبی یکسان هستند. منطقی است که فرض کنیم شما می توانید همان برنامه درمانی را در سراسر صفحه اعمال کنید ، درست است؟
چه می شود اگر من به شما بگویم شرط می بندم که هر سه این مشتری در واقع با موارد کاملاً متفاوت OCD ارائه می دهند؟ ممکن است علیه من شرط بندی کنید ، فکر می کنید این یک پیروزی آسان خواهد بود. اما در اینجا صید وجود دارد: در حالی که هر یک از این افراد ترس از آلودگی را روی سطح توصیف می کنند ، ما هنوز آنچه را که در زیر آن وجود دارد کشف نکرده ایم. این آیین ها ممکن است مشابه یا حتی یکسان به نظر برسند ، اما نیروی محرکه پشت سر آنها می تواند جهان از هم جدا باشد. این نیروی محرک همان چیزی است که ما از آن به عنوان ترس اصلی یاد می کنیم.
ترس اصلی در OCD چیست؟
ترس اصلی نمایانگر “بدترین حالت صحنه” مشتری است ، ترس عمیق که همه شیوه های وسواس آنها را روی سطح نشان می دهد. به آن فکر کنید مانند لایه برداری لایه های پیاز. لایه های بیرونی وسواس هستند: سؤالات “چه می شود” ، افکار مزاحم ، شک و تردید. اما ، همانطور که آن لایه ها را از بین می بریم ، در نهایت به مرکز می رسیم که بدترین نتیجه ترسناک ممکن را که شخص تصور می کند در صورتی که این افکار در واقع درست باشد ، قرار می دهد.
بیایید نمونه ای را از اوایل در این پست بررسی کنیم: سه مشتری که دارای نگرانی های آلودگی هستند. روی سطح ، لایه های بیرونی “پیاز” آنها تقریباً یکسان به نظر می رسند. اما از آنجا که شروع به لایه برداری از آن لایه ها می کنیم ، شروع به کشف آنچه واقعاً هر یک از آنها را هدایت می کند ، شروع می کنیم.
برای مشتری اول ، ترس اصلی مسئولیت گسترش میکروب ها به عزیزان و ایجاد آسیب یا بدتر از آن ، مرگ است. برای مشتری دوم ، نگرانی عمیق تر این است که آنها ممکن است میکروب ها را منقبض کنند ، خودشان بیمار شوند و بمیرند و آنها را به زندگی کامل و معنادار از دست ندهند. و برای مشتری سوم ، ترس در اطراف تجربه احساسات شدید انزجار ، حسی چنان بیش از حد و بدتر است که احساس می کنند مجبور به انجام هر کاری برای جلوگیری از آن هستند.
تجزیه اصلی ترس:
مشتری A: من مسئولیت گسترش میکروب ها به عزیزان را که باعث آسیب یا مرگ می شوند ، خواهم داشت.
مشتری B: من ممکن است بیمار شوم یا بمیرم ، به این معنی که زندگی کامل و معنادار را از دست می دهم.
مشتری C: انزجار.
چرا ترس اصلی در درمان در معرض و پیشگیری از پاسخ (ERP) اهمیت دارد
اگر علائم را از نظر چهره بپذیریم و فقط با آنها رفتار کنیم زیرا آنها بدون حفر عمیق تر برای Unmask OCD ظاهر می شوند ، ما خطر ایجاد سلسله مراتب ناکارآمد را با قرار گرفتن در معرض که از دست می دهند ، خطر ایجاد می کنیم. ERP بیشتر در مورد چک کردن جعبه ها می شود تا اینکه به مشتریان کمک کند با آنچه واقعاً برای آنها مهم است روبرو شود.
OCD به همان اندازه هوشمندانه است که شوم است. هنگامی که قربانیان آن در وب محتوای وسواس درگیر باقی می مانند (مکانی که دوست دارد پزشکان آمریکایی نیز گیر کنند) ، از بین می رود. اما اگر رهبری آن را دنبال کنیم ، ما اغلب کاری بیش از اینکه در رشته های وب قرار بگیریم ، در حالی که عنکبوت در مرکز پنهان است ، کاری انجام نمی دهیم. اضطراب ممکن است به یک وسواس جدید تبدیل شود ، اما ترس اساسی همچنان چرخه را هدایت می کند.
با شناسایی ترس اصلی ، ما می توانیم اطمینان حاصل کنیم که قرار گرفتن در معرض ترس های منحصر به فرد مشتریان ، به آنها کمک می کند تا با آنچه واقعاً تهدیدآمیز است ، مقابله کنند. این اجازه می دهد تا کار معنادارتر باشد و به احتمال زیاد منجر به پیشرفت ماندگار و نتایج درمانی بیشتر شود.
چگونه ترس اصلی را شناسایی کنیم
یکی از مؤثرترین راهها برای کشف ترس اصلی استفاده از تکنیک فلش رو به پایین CBT است. برای سازگاری ، بیایید به نمونه های آلودگی خود برگردیم. ممکن است ما از هر مشتری یک سؤال از این سؤال بپرسیم: “اگر این درست بود که شما میکروب های آلوده و منقبض شده اید ، این به چه معنی است یا در مورد شما؟” یا “چه چیزی در این مورد بد خواهد بود؟” مشتری پاسخ می دهد ، و ما پیگیری می کنیم: “اگر این درست بود ، پس چه معنی دارد؟” ما این روند را ادامه می دهیم ، لایه های پشتی را بعد از لایه لایه برداری می کنیم تا اینکه در یک سناریوی بدترین حالت ، یک عقیده عمیقاً شخصی یا نتیجه ترسناک قرار بگیریم که به خصوص برای مقابله با آن ناراحت کننده است. این زمانی است که کار واقعی شروع می شود.
همچنین می تواند برای گوش دادن به مضامین مفید باشد. به عنوان مثال ، آیا این شخص اغلب از عدم مسئولیت پذیری احساس ترس می کند؟ رد شدن؟ از ایجاد آسیب؟ یا از دست دادن کنترل؟ این الگوهای اغلب ما را به سمت ترس اصلی که باعث تقویت چرخه می شود ، راهنمایی می کنند.
پایان
کمک به مشتریان در شناسایی ترس های اصلی آنها می تواند یک گام تحول آمیز در درمان باشد. این در را برای مشتری باز می کند تا بینش عمیق تری نسبت به علائم و رفتارهایی که در پی می آیند به دست آورند. همچنین به درمان اجازه می دهد تا هدف واقعی خود را انجام دهد: هدف قرار دادن ترس غالب که در کیفیت زندگی مشتری و عملکرد روزانه دخالت می کند. هنگامی که ما به این ترس ها در ریشه آنها می پردازیم ، ما به مشتریان این امکان را می دهیم که با محرک های خود روبرو شوند ، انعطاف پذیری بسازند و در نهایت استقلال را در مواجهه با OCD بازیابی کنیم.