[ad_1]

می توان استدلال کرد که رهبری سیاسی ایالات متحده آمریکا تحولات مهمی دارد. اول و مهمتر از همه ، تقسیم و قطبش در سیستم دو طرفه ما افزایش می یابد. در نتیجه این شکاف سیاسی ، اعضای کنگره به طور فزاینده ای قادر به رسیدن به هر نوع راه حل های مشترک نیستند. دوم ، مقامات منتخب به طور فزاینده ای بر دستیابی به قدرت بیشتر و بیشتر متمرکز هستند. این که آیا این باعث افزایش قدرت و ثروت شخصی آنها یا حفظ موقعیت های منتخب آنها به هر قیمتی می شود ، این تمرکز منجر به کاهش نگرانی با خدمت به نمایندگان آنها می شود.
در نتیجه ، تأیید عموم نمایندگان منتخب آن به طور مداوم کم است. حدود 30 درصد تأیید. چرا این مورد است؟
بیایید به رهبری سیاسی خود از طریق لنزهای رهبری و پیگیری نگاه کنیم.
1. آنها نقش خود را درک نمی کنند.
نمایندگان منتخب ما در مجلس و مجلس سنا (و همچنین نمایندگان ایالتی و محلی) قرار است نسبت به نمایندگان و نیازها و خواسته های آنها پاسخگو باشند. اصطلاح “خدمتگزاران مردم” دلالت بر این دارد که نقش آنها این است که به سمت بهترین منافع جمعی که نمایندگی می کنند ، تلاش کنند. اگرچه آنها به نام آنها رهبر هستند ، اما بیشتر شبیه رهبران خدمتگزار هستند (اوا و همکاران ، 2019) که باید نیازهای پیروان را بالاتر از خودشان قرار دهند.
با این حال ، مقامات منتخب نیز پیروان رهبری حزب خود هستند ، خواه این رئیس جمهور باشد یا رهبران سطح بالاتر در نهاد قانونگذاری خود. مانند اکثر رهبران ، مقامات منتخب بین نقش های رهبری و پیگیری متناوب هستند. اما چگونه باید این دو نقش مختلف تصویب شوند؟
همانطور که اشاره شد ، در نقش رهبری خود ، رهبران سیاسی باید پاسخگو به نمایندگان خود باشند و به سمت نتایج سودمند باشند که به نفع همه باشد. در نقش پیروان خود ، رهبران سیاسی نباید کورکورانه با رئیس جمهور و حزب آنها دنبال کنند ، به ویژه اگر معتقدند که روند عمل اشتباه است. همانطور که کارشناس پیروان ایرا چاله در کتاب خود تأکید می کند پیرو شجاع ، نماینده باید وقتی در مسیر صحیح قرار دارد ، از رهبری “بایستد” ، اما وقتی در جهت اشتباه پیش می رود یا کاری غیر اخلاقی انجام می دهد ، رهبری را “ایستاده”.
2. آنها طعمه مسمومیت قدرت می شوند.
سیاستمداران همیشه مستعد تلاش برای نگه داشتن قدرت بوده اند ، معمولاً با انتخاب مجدد. ما این را با انواع مقامات منتخب ، از رئیس جمهور در پایین می بینیم. رهبران به سادگی سعی می کنند مسئول باشند. با این حال ، یکی دیگر از جنبه های این نگرانی با قدرت ، از طریق ساخت ائتلاف ها اتفاق می افتد ، که بیشتر یک استراتژی پیروان در تعداد است. در سالهای اخیر ، ما شاهد افزایش سیاست های حزبی هستیم که به موجب آن دو طرف در تلاشند تا ائتلاف تنگ و با تعداد کمی یا عدم مخالفان داشته باشند تا بتوانند جمعی را قوی تر کنند. وقتی این اتفاق بیفتد حتی وقتی حزب ممکن است در مسیر اشتباه قرار بگیرد ، مشکل ساز است.
3. آنها قربانی بدترین روانشناسی گروهی هستند.
هنگامی که گروه ها برای تصمیم گیری های مهم جمع می شوند ، تعدادی از فرایندهای گروهی مشکل ساز می توانند تصمیم گیری موفق را از بین ببرند. مهمترین آنها مفهوم فکر گروهی است (جانیس ، 1972). فکر گروهی هنگامی اتفاق می افتد که یک گروه تصمیم گیری بسیار منسجم (فکر کنید اعضای کنگره یک طرف خاص) روند مهم تصمیم گیری را به منظور رسیدن به تصمیم اولیه و غالباً اشتباه ، به حالت تعلیق در می آورند. این گروه با تخفیف عقاید و شواهد خلاف خود ، خود را عایق می کند و آنها به یک تصمیم زودرس و ناشناخته می رسند. علاوه بر این ، قطبش گروه می تواند منجر به تصمیمات شدید شود – جایی که این گروه یا به یک تصمیم بسیار پرخطر یا بسیار محتاطانه می رسند.
تعصب قدرتمند درون گروهی و گروهی نیز منجر به دیدن حزب مخالف به عنوان “دشمن” می شود و توانایی همکاری مشترک در جهت اهداف مشترک و مشترک را مهار می کند.
[ad_2]