02:31 - 2024/12/30

چرا باید همیشه قهرمان بازی را متوقف کنید؟

[ad_1] سؤال «نمی‌خواهم در مقابل نمی‌توانم» سؤال دشواری است. در مورد بیماران ما، مانند هر رابطه ای، ممکن است سخت باشد که بدانیم چه کاری را نمی توانند انجام دهند، در مقابل کاری که انجام نمی دهند. بنابراین، ما اغلب خودمان را در نقش قهرمان با...

چرا باید همیشه قهرمان بازی را متوقف کنید؟

[ad_1]

سؤال «نمی‌خواهم در مقابل نمی‌توانم» سؤال دشواری است. در مورد بیماران ما، مانند هر رابطه ای، ممکن است سخت باشد که بدانیم چه کاری را نمی توانند انجام دهند، در مقابل کاری که انجام نمی دهند. بنابراین، ما اغلب خودمان را در نقش قهرمان بازی می کنیم.

فرهنگ ما برای مدافعان، کسانی که برای عدالت می ایستند ارزش قائل است. بسیاری از فیلم ها و کتاب های ما بر اساس این افراد ساخته شده اند. با این حال، ما به ندرت قهرمانان شکست خورده یا آنهایی را که در درازمدت برای دیگران مضر هستند، در نظر می گیریم. در روابطی که بسیاری آنها را وابسته به همدیگر می‌دانند، اغلب شاهد دوگانگی قهرمان و فرد مضطر هستیم. در این زوج، مضطرب اغلب برای کمک فریاد می زند، در حالی که قهرمان اغلب به دنبال راه هایی برای ارائه آن است. وقتی قهرمان موفق می شود، احساس مفید بودن، مهم بودن و خوب بودن می کنند. بنابراین، آنها انتظار تحسین مدیون را دارند. افراد مضطر، که اغلب از نیاز به این همه کمک خجالت می کشند، ممکن است آن را تنها در چند لحظه زمانی که احساس کنند شریک زندگی خود را کنار می کشد، ارائه می کنند. زیرا در مواقع دیگر، هر ظاهر سپاسگزاری غرق در حسادت است. و این احساس به انگیزه مهم شدن قهرمان برای مهمتر شدن از آنها کمک می کند.

سوال ذکر شده در بالا مطرح نمی شود زیرا هر دو طرف مهمترین نیازهای خود را برآورده می کنند (خارج از ایمنی فیزیکی). یکی احساس می کند محافظت می شود در حالی که دیگری خود را یک ضرورت می داند. و به نوبه خود، هر دو عواقب بلندمدت این نوع ارتباط را در نظر نمی گیرند. قهرمان بودن، به طور مداوم، شریک دیگری را که نمی تواند همیشه از فکر حقارت اجتناب کند، ضرر می کند. با داشتن هر خطر و مسئولیتی که با خوشحالی از آنها گرفته می شود، شروع به احساس نابرابری و حسادت نسبت به سهولت شریک زندگی خود با قاطعیت می کنند. بنابراین، به جای ملاقات با آنها با سپاسگزاری بعد از این واقعیت، آنها ممکن است در عوض اشتباه کنند و از نحوه یا سرعت انجام عمل ایراد بگیرند. به نوبه خود، قهرمان ممکن است احساس شکست و قدردانی کند، با این باور که آنها و کمک هایشان معنادار نیستند. و عقب نشینی می کنند.

این پویایی در زوج‌درمانی رایج است و ما تا حدودی با این سوال که «نمی‌خواهم در مقابل نمی‌توانم» به آن پرداختیم. با توجه به سن، توانایی فکری، توانایی بدنی و تحصیلات از یک شریک به طور منطقی می توان انتظار داشت چه کاری انجام دهد؟ حسادت که ریشه در تفکر سیاه و سفید دارد، از این نظر، اغلب مبتنی بر یک توهم است، این باور که شریک زندگی ذاتاً می تواند کاری را انجام دهد در حالی که دیگری نمی تواند. اغلب اوقات، متوجه می‌شویم که افراد مضطرب می‌توانند بیش از آنچه فکر می‌کنند می‌توانند انجام دهند و گاهی اوقات بهتر از قهرمان انجام می‌دهند. اما، همانطور که آنها شروع به احساس اعتماد به نفس بیشتری می کنند، قهرمان ممکن است شروع به احساس جابجایی و بی فایده کند.

تغییر این پویایی دشوار است، اما در اینجا چندین راه برای بازنگری در نقش‌ها در این نوع رابطه وجود دارد:

1. قهرمان ممکن است بپذیرد که مفید بودن همیشه مفید نیست. از این نظر، وقتی می گویم مفید، منظورم انجام کاری برای دیگری و به جای دیگری است، در مقابل گوش دادن یا تشویق کردن، که ممکن است بیش از حد منفعل باشد. این فرد ممکن است نیاز داشته باشد با یک مشکل درونی بالقوه با برابری بین فردی و نیاز دائمی خود به احساس برتری در نقش شبه والدینی مواجه شود.

2. قهرمان همچنین ممکن است نیاز مزمن خود را برای تحسین برطرف کند و بپذیرد که گاهی اوقات می توانند کار خوبی انجام دهند اما برای آن قدردانی نمی شوند، چه به دلیل حسادت یا مانع دیگری. گاهی لازم است ما کسانی باشیم که به پشت خود دست می زنیم.

3. افراد مضطر ممکن است بر اساس تجربیات گذشته بپرسند که ما به طور منطقی می توانیم انتظار داشته باشیم که آنها چه کاری انجام دهند؟ آنها در گذشته، حتی با تلاش چشمگیر، چه کاری می توانستند انجام دهند؟ آنها تا به حال به چه چیزی احساس غرور کرده اند؟

4. آیا برابری افراد مضطر را می ترساند و اگر چنین است پس چرا؟ مضطرب اغلب از اشتباه کردن و سرزنش شدن به خاطر آنها وحشت دارند که منجر به خودگویی منفی و حتی نفرت از خود می شود. بنابراین، ممکن است لازم باشد یاد بگیرند که منتقد درونی خود را به چالش بکشند و فراز و نشیب های اجتناب ناپذیر، تحسین و سرزنش تصمیم گیری را بپذیرند.

5. آیا می توان نقش ها را برعکس کرد؟ آیا قهرمان هرگز نیاز به ذخیره دارد؟ یا آیا آنها معتقدند که بالاتر از درخواست کمک هستند؟

در نهایت، رابطه کم و بیش برابری طلبانه برتر از این پویایی است، هر چند این نقش ها تا حدی اجتناب ناپذیر باشند. در حالی که محافظت یا محافظت شدن به ما احساس خوبی می دهد (اولی که در آن نقش قوی و حتی کامل احساس می شود)، ماندگاری آنها روابط ما را از بین می برد. در برخی شرایط، این نقش‌ها مفید هستند، به همین دلیل است که من از ادامه حمایت از دیگران دفاع نمی‌کنم. اما، هنگامی که مضطرب متوجه می شود که در مقایسه با سایرین در رده سنی خود چقدر کم کار می کنند و قهرمان احساس می کند مانند اطلس با دنیا روی شانه هایشان است، وقت آن است که سختی خود را دوباره ارزیابی کنند. قهرمان ممکن است در مورد فواید درخواست کمک برای هر دو طرف بیاموزد و مضطرب متوجه شود که احساس غرور عمیقی در انتظار باز شدن است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان