10:25 - 2025/05/19

چرا افراد مبتلا به اسکیزوئید PD وحشت وجودی را تجربه می کنند؟

[ad_1] وقتی در یک وضعیت خانه ستمگرانه و سوءاستفاده بزرگ می شوید که در آن به عنوان یک رفتار می شود چیز و نه شخصی که دارای حقوق و احساسات است ، شما به احتمال زیاد اعتقاد دارید که فقط دو انتخاب دارید: یا به خودتان اجازه می دهید به عنوان قیمت...

چرا افراد مبتلا به اسکیزوئید PD وحشت وجودی را تجربه می کنند؟

[ad_1]

وقتی در یک وضعیت خانه ستمگرانه و سوءاستفاده بزرگ می شوید که در آن به عنوان یک رفتار می شود چیز و نه شخصی که دارای حقوق و احساسات است ، شما به احتمال زیاد اعتقاد دارید که فقط دو انتخاب دارید: یا به خودتان اجازه می دهید به عنوان قیمت بودن در رابطه تحت سلطه قرار بگیرید و یا ترک می کنید ، استقلال خود را حفظ می کنید و زندگی خود را تنها می گذرانید.

معضل اسکیزوئید چیست؟

رالف کلین (1995) ، وضعیت فوق را “معضل اسکیزوئید” توصیف می کند. در بزرگسالی ، افرادی که دارای یک اختلال شخصیت اسکیزوئید هستند ، باید راهی برای زندگی پیدا کنند که دارای تماس بین فردی کافی است که در آن ایجاد می شود تا در حالی که استقلال کافی را حفظ می کند ، احساس انزوا کند تا احساس تله ای نداشته باشد.

کلین این موضوع را به عنوان انتخاب بین رابطه “استاد/برده” یا انزوای کل و ترس وجودی توصیف می کند.

ممکن است شما متوجه کیفیت/یا نامحدود این انتخاب شده باشید. دلیل این امر این است که افراد مبتلا به شخصیت اسکیزوئید فاقد روابط کامل شی (WO) هستند ، همانطور که همه با اختلال شخصیت وقتی از طریق دیدگاه نظری روابط شیء مشاهده می شوند.

روابط کامل شیء چیست؟

روابط کامل شیء به ظرفیت دیدن خود و افراد دیگر به روشی واقع گرایانه ، یکپارچه و پایدار اشاره دارد که حاوی جنبه های دوست داشتنی و دوست نداشته است. در حالی که شخصیت در حال شکل گیری است و در طول دوران کودکی و سالهای نوجوانی به رشد خود ادامه می دهد ، پیش از رشد و پیشرفت شروع می شود.

بیشتر بزرگسالان بدون مشکلات مهم در سلامت روانی ، به دلیل داشتن والدین با WOR که با آنها رفتار می کردند با روشی دلسوز و پایدار بودند. با این حال ، اگر کسی روابط کامل شیء را در دوران کودکی از دست ندهد ، می تواند آن را به عنوان یک بزرگسال در روان درمانی بدست آورد.

رابطه استاد/برده

در یک رابطه استاد/برده ، هر کس شریک غالب باشد ، عکس ها را صدا می کند. مشتری های اسکیزوئید من معمولاً به عنوان شریک مطیع به پایان می رسند. این ساده ترین نقش است که باید انجام شود زیرا در اصل تفریحی بزرگسالان از وضعیت کودکی آنها است که در آن یاد گرفتند که از آنها پیروی کنند زیرا مذاکره امکان پذیر نبود. در اصل ، آنها موافقت می کنند که به عنوان چیزی که مورد استفاده قرار می گیرد رفتار شود و شریک زندگی آنها شرایط رابطه را دیکته می کند.

با این حال ، من دو زن مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید داشته ام که می خواستند شریک غالب باشند. آنها این کار را با انتخاب مردانی که باهوش تر و مطیع تر از آنها بودند ، مدیریت کردند. آنها این موضوع را به عنوان بیمه نامه خود در مورد کنترل و سوءاستفاده دوباره توصیف کردند.

خطر انزوا

برخی از افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید چنان می ترسند که در یک رابطه کنترل کننده به دام بیفتند که آنها را به تنهایی زندگی می کنند و هرگز ازدواج نمی کنند ، حتی اگر آنها برای عشق و ارتباط آرزو نمی کنند. آنها برای استقلال کامل تلاش می کنند. آنها با حل و فصل روابط جزئی (مانند رابطه جنسی گاه به گاه با غریبه ها) یا خیالات در مورد روابط ، با نیاز انسان خود به تماس مقابله می کنند.

وحشت وجودی و احساس بی معنی بودن

هنگامی که افراد مبتلا به سازگاری اسکیزوئید انزوا را انتخاب می کنند تا عروسک شخص دیگری شوند ، می توانند خیلی دور شوند. در یک نقطه خاص ، کمی شبیه شخصی است که از بی اشتهایی رنج می برد که زمانی تصمیم به غذا خوردن نکرد اما اکنون نمی تواند بخور

از آنجا که افراد اسکیزوئید بیشتر و بیشتر از احتمال ارتباط با افراد دیگر حرکت می کنند ، زندگی شروع به احساس بی پروایی می کند. اگر این کار ادامه یابد ، آنها شروع به تجربه آنچه که آنها به عنوان “ترس وجودی” توصیف می کنند. آنها می ترسند چنان قطع شوند که انگار در حالی که زنده هستند مرده اند و آنها دیگر توانایی اتصال مجدد را نخواهند داشت.

کابوس های اسکیزوئید و وحشت وجودی

بسیاری از مشتریان اسکیزوئید نسخه های قابل توجهی مشابه با همان کابوس را گزارش می دهند که به صورت استعاری این حالت جدا شده و جدا شده را نشان می دهد:

من در یک سفینه فضایی هستم و مناسب هستم که یک تعمیر مورد نیاز در خارج از کشتی را انجام دهم. من با شیلنگ هوایی خود به کشتی وصل شده ام. من وقتی که درک خود را از دست می دهم ، در حال خزیدن بر روی سطح کشتی هستم. من فقط با شیلنگ ام که هنوز من را به کشتی وصل می کند ، به فضا می روم. من وحشت دارم که هر لحظه شیلنگ من شکسته می شود و من به فضای عمیق می روم. من هیچ حس نخواهم کرد که آیا من قائم هستم یا وارونه. من به تنهایی می میرم که برای کمک فریاد بزنم ، اما هیچ کس مرا نمی شنود. من وحشت کردم (گرینبرگ ، 2016).

شخصیت های ضروری می خواند

همین موضوع اغلب در فیلم های علمی تخیلی ظاهر می شود.

فیلسوفان وجودی

بسیاری از مشتری های اسکیزوئید من به نوشته های فیلسوفان وجودی جذب می شوند. مضامین آنها مربوط به معضل اسکیزوئید است:

  • زندگی بی معنی است.
  • بودن با افراد دیگر یا شکنجه گر یا غیرقابل تحقق است.
  • مردم توسط یک بوروکراسی بی چهره که نسبت به رنج آنها بی تفاوت است ، مورد آزار و اذیت قرار می گیرند.

آنها با اظهارات ژان پل سارتر مشخص می کنند که “جهنم افراد دیگر” و کتاب فرانتس کافکا است ، محاکمه ، جایی که یک مرد به دلیل یک جنایت ناشناخته توسط یک بوروکراسی از راه دور و غیر منطقی تحت پیگرد قانونی قرار می گیرد (سارتر ، 1946 ؛ کافکا ، 2010/1924).

بحران وجودی

مشخصه اختلالات شدید اسکیزوئید یک بحران وجودی است: زندگی متوقف می شود ، هیچ چیز مورد علاقه ای برای انتظار وجود ندارد ، و فرد تمام نقطه زندگی را زیر سوال می برد. این با احساس ناامیدی همراه است. بعضی اوقات این مراجعان دچار مرگ و میر و مرگ می شوند و ممکن است خودکشی را در نظر بگیرند.

هنگامی که مشتری من پل عمه خود را از دست داد ، یک انسان که با او ارتباط واقعی احساس می کرد ، یک بحران وجودی داشت و دیگر نمی تواند عملکردی داشته باشد. او دچار مرگ شد. وی گزارش داد که تمام کاری که او تمام روز انجام داد این بود که در خیابان ها قدم می زد و به مردم نگاه می کرد و تعجب می کرد: “چه زمانی این شخص خواهد مرد؟”

از آنجا که فقط مشتریان اسکیزوئید من گزارش می دهند که دارای یک بحران وجودی (هرگز مرز مرزی یا خودشیفتگی من نیست) ، من دلهره وجودی و دلهره ای از مرگ و بی معنی زندگی را در نظر می گیرم که برخی از نشانه هایی که من با یک مشتری اسکیزوئید عمیقاً افسرده سر و کار دارم.

خلاصه

مراجعان من مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید اشکال مختلفی از سوءاستفاده و غفلت توسط مراقبان اولیه خود را تجربه کردند. در نتیجه ، آنها تا سن 7 سالگی تصمیم گرفتند که به افراد دیگر نمی توان اعتماد کرد که به آنها یا بهزیستی آنها اهمیت دهند.

به عنوان بزرگسالان ، برخی از آنها توانستند بین ترس خود از کنترل و سوءاستفاده و نیاز آنها به حداقل برخی از تماس های بین فردی ، سازش پیدا کنند. این وضعیت با جزئیات بسیار خوبی توضیح داده شد و “معضل اسکیزوئید” توسط جیمز اف. ماسترسون و رالف کلین نامگذاری شده است.

متأسفانه ، برخی از افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید قادر به یافتن یک سازگاری به اندازه کافی ایمن نیستند که به آنها اجازه می دهد تا با افراد دیگر ارتباط برقرار کنند. در نتیجه ، آنها خود را بیش از حد منزوی می دانند. انزوا آنها می تواند به یک بحران وجودی منجر شود که با ترس از اینکه آنها هرگز نتوانند دوباره با کسی ارتباط برقرار کنند ، این عقیده را که زندگی آنها ذاتاً بی معنی است ، و دلهره ای با مرگ به تنهایی نشان می دهد. خوشبختانه ، بسیاری از افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید می توانند با روان درمانی مناسب کمک کنند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان