23:11 - 2025/04/14

چرا آمار تنهایی نسبت به آنچه فکر می کنید قابل اعتماد تر است

[ad_1] “15 ٪ از شهروندان فرانسوی تنها هستند.” من به عنوان یک محقق ارتباط اجتماعی ، من به طور مرتب در اسناد سیاسی ، گزارش های رسانه ای و مقالات دانشگاهی به طور مرتب با این بیانیه روبرو می شوم. به نظر می رسد آنها سرراست و معتبر ...

چرا آمار تنهایی نسبت به آنچه فکر می کنید قابل اعتماد تر است

[ad_1]

“15 ٪ از شهروندان فرانسوی تنها هستند.”

من به عنوان یک محقق ارتباط اجتماعی ، من به طور مرتب در اسناد سیاسی ، گزارش های رسانه ای و مقالات دانشگاهی به طور مرتب با این بیانیه روبرو می شوم. به نظر می رسد آنها سرراست و معتبر هستند. با این حال ، مطالعه روان سنجی به من آموخته است که در مورد چنین اظهارات قطعی محتاط باشم (همانطور که در پست اخیر خود در مورد ادعاهای مربوط به رسانه های اجتماعی و تنهایی نیز بحث کردم).

بگذارید یک وضعیت گیج کننده به اشتراک بگذارم: در سال 2022 ، دو مطالعه بزرگ-اندازه گیری تنهایی در سطح اتحادیه اروپا و وضعیت متا گالوپ مطالعه ارتباطات اجتماعی-میزان تنهایی را در سراسر کشورها بررسی کرد. هر دو مطالعه در همان سال انجام شد ، از جمعیت مشابه نماینده استفاده شد و با هدف اندازه گیری همان پدیده انجام شد. با این حال ، میزان تنهایی گزارش شده آنها در برخی از کشورها 8 درصد متفاوت است.

چگونه می تواند این اتفاق بیفتد؟ و به کدام شماره اعتماد داریم؟

وقتی ابزارهای مختلف “یک چیز” را متفاوت اندازه می گیرند

این مشکل عمیق تر از مطالعات مختلف است که نتایج مختلفی را به همراه دارد. حتی در همان مطالعه ، رویکردهای مختلف اندازه گیری اغلب داستانهای متضاد را بیان می کنند. هنگامی که محققان از هر دو اقدامات تک موردی استفاده می کنند (“چند بار احساس تنهایی می کنید؟”) و مقیاس های چند ماده ای (مانند مقیاس تنهایی UCLA) در همان افراد ، همبستگی بین آنها می تواند به اندازه 0.27 باشد-با هم همپوشانی در حدود 7 ٪.

به عبارت دیگر ، دو ابزار ظاهراً اندازه گیری وضعیت روانی یکسان در واقع تجربه های بسیار متفاوتی را به خود اختصاص می دهند. تصور کنید اگر یک دماسنج گفت درجه حرارت 75 درجه فارنهایت است در حالی که دیگری 45 درجه فارنهایت خوانده است. ما بلافاصله ابزارها را زیر سوال می بریم. با این حال ، با اقدامات روانشناختی ، ما اغلب چنین اختلافاتی را می پذیریم بدون اینکه زیر سوال ببریم که منظور آنها در مورد درک ما از خود پدیده چیست.

سفر قرن ها به دقت اندازه گیری

من یک طرفدار بزرگ کتاب Hasok Chang هستم اختراع دما، که قبلاً در مورد آن نوشتم. این درخشان نشان می دهد که توسعه اندازه گیری ها چقدر پیچیده است ، حتی برای چیزی که مستقیماً مانند دما قابل درک است ، چه رسد به یک مفهوم فازی مانند تنهایی!

حتی برای خواص ابتدایی مانند دما ، دانشمندان قرن ها را به اندازه گیری کامل اختصاص دادند. دماسنج مدرن از ترموسکوپ هوای خام گالیله در دهه 1600 تا استاندارد جیوه فارنهایت در دهه 1700 تا ابزارهای دقیق دیجیتالی امروزی تکامل یافت و نسل های دانشمندان در این راه روش های کالیبراسیون را پالایش می کردند.

علوم اجتماعی این تجملات زمان را نداشته است. ما هنوز در مراحل اولیه توسعه ابزارها برای اندازه گیری حالات روانشناختی پیچیده مانند تنهایی هستیم – که برخلاف دما ، به طور مستقیم قابل مشاهده نیست. تنهایی با تجربه ذهنی ، هنجارهای فرهنگی ، تفسیر فردی و حتی توسط گفتمان اجتماعی در مورد تنهایی شکل می گیرد و کمیت آن را ذاتاً دشوارتر می کند.

بحران اندازه گیری در روانشناسی

تحقیقات تنهایی منعکس کننده موضوعات اندازه گیری گسترده تر در روانشناسی است:

پیچیدگی ما از دست رفته است

مصاحبه های تحقیقاتی ما ابعاد تنهایی را نشان می دهد که اقدامات استاندارد به ندرت ضبط می شود. برخی از شرکت کنندگان تنهایی را نه به عنوان گمشده دیگران توصیف می کنند ، بلکه به عنوان ارتباط از دست رفته با خودشان – یک قطع درونی عمیق که بدون در نظر گرفتن روابط بیرونی وجود دارد. برخی دیگر گزارش می دهند که حالت های اتصال و قطع ارتباط را در طول یک روز به سرعت تغییر می دهند و از ماهیت استاتیک اکثر رویکردهای اندازه گیری سرپیچی می کنند.

تنهایی ضروری می خواند

این ظرافت ها صرفاً کنجکاوی های دانشگاهی نیستند – آنها اساساً تغییر می دهند که چگونه ما باید به افرادی که احساس قطع می کنند نزدیک شویم. شخصی که تنهایی وجودی را تجربه می کند ، نسبت به شخصی که فاقد همراهی عملی است ، به حمایت متفاوتی نیاز دارد ، اما اقدامات فعلی ما اغلب این تجربیات را با هم جمع می کند.

حرکت به جلو با فروتنی مناسب

این چالش های اندازه گیری به این معنی نیست که ما باید برای درک تنهایی تلاش کنیم. در عوض ، آنها خواستار فروتنی مناسب در مورد آنچه می دانیم و نمی دانیم.

ما به جای درمان نتایج نظرسنجی به عنوان اظهارات قطعی در مورد وضعیت تنهایی ، باید آنها را به عنوان شاخص های ناقص مشاهده کنیم که بینش جزئی از یک تجربه پیچیده انسانی را ارائه می دهد. این رویکرد به ما امکان می دهد ضمن تأیید محدودیت های آن ، از اطلاعاتی که داریم استفاده کنیم.

همانطور که در پست وبلاگ خود در مورد رسانه های اجتماعی و تنهایی استدلال کردم ، این امر به ویژه در هنگام شکل گیری تحقیق ، سیاست های عمومی را شکل می دهد. هنگامی که مداخلات را بر روی اندازه گیری های ناقص پایه می گذاریم ، در حالی که محرک های واقعی قطع اجتماعی را از دست می دهیم ، به علائم می پردازیم. با شناخت این نیاز به اندازه گیری بهتر به همین دلیل است که من از بخشی از Lonely-EU ، جایی که آزمایشگاه علوم رفتاری Annecy ما با شرکای سراسر اروپا همکاری می کند ، برای ایجاد یک چارچوب نظارت جامع برای انزوا اجتماعی و تنهایی در اتحادیه اروپا همکاری می کند. این ابتکار هدف ایجاد ابزارهای اندازه گیری معتبر ، متقابل قابل مقایسه و در عین حال انعطاف پذیر است که می تواند پایه و اساس قابل اطمینان تری برای تحقیق و سیاست فراهم کند.

برای محققان ، این به معنای ادامه بهبود رویکردهای اندازه گیری ما ، در آغوش گرفتن مدلهای پیشرفته تر است که می تواند ماهیت پویا و وابسته به متن تنهایی را به خود جلب کند و در مورد محدودیت ها شفاف باشد.

برای سیاست گذاران ، روزنامه نگاران و مردم ، این به معنای نزدیک شدن به آمار تنهایی با شک و تردید سالم و تشخیص اینکه اعداد به ظاهر ساده اغلب پیچیدگی و عدم اطمینان قابل توجهی را پنهان می کنند.

با پذیرش این دیدگاه ظریف ، می توانیم روشهای مؤثرتری را برای درک و پرداختن به یکی از اساسی ترین تجربیات بشریت – اشتیاق برای ارتباط معنی دار ایجاد کنیم.

وقتی می شنوید که بخشی از یک گروه جمعیتی با “نرخ تنهایی بالا” هستید ، آیا این نشان دهنده تجربه شخصی شما است؟ به نظر شما چه جنبه هایی از تجربه شما با اتصال و قطع ارتباط ممکن است از دست بدهد؟ افکار خود را به اشتراک بگذارید. این پست خلاصه ای از یک پست فنی طولانی تر و طولانی تر است که با Sharanya Mosalakanti و Ivan Ropovik نوشته شده است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان