چاقی به طور سنتی یک عامل خطر برای بیماری های مختلف محسوب می شود. با این حال ، به طور فزاینده ای توسط جوامع پزشکی و دولت ها به عنوان یک بیماری شناخته می شود. 2020 دستورالعمل های بالینی چاقی بزرگسالان کانادایی اظهار داشت ، “چاقی یک بیماری مزمن شایع ، پیچیده ، مترقی و عود کننده است که با چربی غیر طبیعی یا بیش از حد بدن (چربی) که باعث اختلال در سلامتی می شود ، مشخص می شود.” به همین ترتیب ، در سال 2024 ، سازمان بهداشت جهانی (WHO) چاقی تعریف شده به عنوان “یک بیماری مزمن و پیچیده که توسط رسوبات چربی بیش از حد مشخص می شود که می تواند سلامت را مختل کند.”
تغییر از مشاهده چاقی به عنوان یک عامل خطر برای شناخت آن به عنوان یک بیماری بحث برانگیز است ، بر سیاست های بهداشت عمومی و استراتژی های درمانی برای افراد مبتلا به چاقی تأثیر می گذارد. نکته اصلی بحث در آستانه های شاخص توده بدن WHO (BMI) است که در ابتدا برای پیش بینی خطر بیماری طراحی شده اند ، نه اینکه تشخیص بیماری در افراد را تشخیص دهند. برخی از افراد مبتلا به BMI 30 یا بالاتر – که از نظر شجاعت برای تعریف چاقی استفاده می شود – ممکن است اختلال عملکرد اندام یا محدودیت های جسمی را تجربه نکنند. در مقابل ، دیگران با BMI زیر 30 ممکن است اختلالات و عوارض مربوط به چاقی را ایجاد کنند.
در دیابت لانست و غدد درون ریز راهق
در دیابت لانست و غدد درون ریز راهق اخیراً با ارائه تعاریف تصفیه شده برای “چاقی بالینی” به این اختلاف نظرها پرداخته است. هدف آنها ارائه معیارهای عینی برای تشخیص چاقی بالینی برای بهبود تصمیم گیری بالینی ، اولویت بندی درمانها و هدایت راهکارهای بهداشت عمومی بود. این تلاش شامل 58 متخصص از رشته های پزشکی متنوع و افراد با تجربه شخصی چاقی برای ترکیب دیدگاه های بیمار بود.
تعاریف و توصیه های لنست راهق
چاقی با چربی بیش از حد مشخص می شود ، که از طریق یکی از معیارهای زیر تعیین می شود:
- BMI ≥ 30 به علاوه یک اندازه گیری آنتروپومتریک بالا (به عنوان مثال ، دور کمر ≥ 102 سانتی متر برای مردان و 88 سانتی متر برای زنان ؛ نسبت کمر به لگن> 0.90 برای مردان و> 0.85 برای زنان ؛ نسبت کمر به ارتفاع> 0.5) .*
- دو اقدام آنتروپومتریک بالا بدون در نظر گرفتن BMI.
- اندازه گیری چربی مستقیم بدن (به عنوان مثال ، اسکن DEXA).
- BMI ≥ 40.
*مقادیر مربوط به جمعیت قفقازی است. معیارهای دیگر گروه های قومی ممکن است متفاوت باشد. تحقیقات برای شناسایی برش های دقیق تر و قابل اعتماد تر ضروری است.
چاقی بالینی حالت چربی بیش از حد است که در آن عملکرد سایر بافت ها و اندام ها دست نخورده باقی مانده است اما با افزایش خطر ابتلا به چاقی بالینی و سایر بیماریهای مزمن غیر واگیر مانند دیابت نوع 2 ، بیماری های قلبی عروقی ، برخی از سرطان ها و اختلالات سلامت روان همراه است. بشر
چاقی بالینی یک بیماری مزمن به دلیل چاقی به تنهایی است و با علائم و نشانه های اختلال عملکرد اندام و/یا کاهش توانایی انجام فعالیت های روزانه (به عنوان مثال ، حمام کردن ، پانسمان ، استفاده از توالت ، حفظ قاره یا غذا خوردن) مشخص می شود. افرادی که با چاقی بالینی زندگی می کنند ، به دلیل چاقی ، عملکرد بافت یا اندام را کاهش داده اند ، مانند (1) نفس نفس ناشی از اثرات چاقی بر قلب یا ریه ها ، (2) خوشه ای از ناهنجاری های متابولیک ، (3) درد زانو یا لگن با لگن سفتی مفصل و کاهش دامنه حرکت ، و (4) اختلال عملکرد سایر اندام ها از جمله کلیه ها ، راه های هوایی فوقانی و سیستم های عصبی ، ادرار و تولید مثل.
در لنست کمیسیون توصیه می کند افراد مبتلا به چاقی بالینی به موقع به درمان های مبتنی بر شواهد با هدف بهبود-یا در صورت امکان برطرف کردن-تظاهرات بالینی این بیماری ضمن جلوگیری از آسیب های پیشرونده اندام ، دسترسی داشته باشند. تمرکز باید فراتر از اقدامات جانشین مانند کاهش وزن باشد تا نتایج سلامت گسترده تری داشته باشد. مدیریت شرایط مربوط به چاقی ، مانند اختلالات قلبی عروقی ، متابولیک یا اسکلتی عضلانی ، ممکن است نیاز به سطح مختلفی از شدت درمان و درجه کاهش وزن داشته باشد.
برای افراد مبتلا به چاقی بالینی ، مدیریت باید کاهش خطر و جلوگیری از پیشرفت به چاقی بالینی یا بیماریهای مرتبط را در اولویت قرار دهد. این شامل مشاوره بهداشتی برای حمایت از حفظ وزن یا از دست دادن وزن ، نظارت مداوم و مداخلات هدفمند برای کسانی که در معرض خطر بیشتری برای ایجاد شرایط مرتبط با چاقی هستند.
انتقاد و نگرانی
در انجمن اروپا برای مطالعه چاقی (EASO) نگرانی های اصلی زیر را در مورد تعاریف جدید ارائه شده توسط لنست کمیسیون:
- تأخیرهای بالقوه در درمان: طبقه بندی چاقی بالینی به عنوان وضعیت سلامت حفظ شده ممکن است مداخلات لازم را به تعویق بیندازد و منجر به نتایج بهداشتی طولانی مدت شود.
- چالش های تشخیصی: عدم وجود تعریف بالینی معتبر برای “چربی بیش از حد” می تواند تشخیص دقیق چاقی را به چالش بکشد.
- تأثیر بر دسترسی به مراقبت: سیستم طبقه بندی جدید می تواند ناخواسته موانعی را برای درمان ایجاد کند ، پوشش بیمه پیچیده و افزایش ننگ را ایجاد کند.
پیامدهای مربوط به درمان افراد مبتلا به اختلالات خوردن و وزن بالاتر
با وجود مباحث مداوم در مورد تعاریف چاقی بالینی و بالینی ، دیابت لانست و غدد درون ریز طبقه بندی کمیسیون دارای پیامدهای بالقوه بالقوه بالقوه برای افراد مبتلا به اختلالات خوردن و وزن بالاتر است.
افراد مبتلا به اختلالات خوردن و وزن بالاتر با بار سه گانه ای که مربوط به چاقی ، اختلالات خوردن و شرایط سلامت روان است ، مواجه هستند. شناخت چاقی بالینی به عنوان یک بیماری ممکن است به کاهش برخی از این ننگ ، به ویژه در مورد وزن بدن کمک کند.
با توجه به همپوشانی مکرر بین اختلالات خوردن و وزن بالاتر ، یک رویکرد خوب ساختار یافته برای درمان چاقی و اختلالات خوردن باید به حداقل رساندن آسیب ، به ویژه خطر تحریک یا تشدید الگوهای غذایی بی نظم یا بدتر شدن وضعیت چاقی باشد.
به عنوان مثال ، افراد با وزن بالاتر اما بدون اختلال عملکرد اندام یا بافت مرتبط با چاقی یا محدودیت های قابل توجهی در فعالیت های روزانه مناسب سن (طبقه بندی شده به عنوان “چاقی بالینی” توسط لنست کمیسیون یا به طور کمتر از نظر پزشکی کمتر ، به عنوان مثال ، وزن بالاتر یا چاقی غیر بالینی) نباید برای کاهش وزن و زودرس پزشکی ، فشار ناخواسته ای داشته باشد. در عوض ، تلاش ها باید بر درمان اختلال خوردن آنها و اتخاذ پیشرفت های پایدار شیوه زندگی که از پیشرفت به چاقی بالینی جلوگیری می کند ، ضمن کاهش احتمال تقویت عادات غذایی محدود کننده یا نارضایتی بدن ، متمرکز شود.
در مقابل ، افراد مبتلا به اختلال در خوردن و چاقی بالینی نیاز به یک رویکرد ظریف ، چند رشته ای و یکپارچه دارند که فراتر از مدلهای سنتی و جداگانه ای از درمان اختلال در خوردن و مداخلات متمرکز بر وزن حرکت می کند. این امر مستلزم همکاری بین متخصصان غدد درون ریز ، روانپزشکان ، روانشناسان ، متخصصان رژیم غذایی و سایر متخصصان مراقبت های بهداشتی برای اطمینان از یک درمان مؤثر است که به طیف کامل پزشکی (یعنی چاقی بالینی) و روانشناختی (یعنی اختلال در خوردن غذا) نیاز دارد بدون تشدید هر دو بیماری.
شناخت پیچیدگی این شرایط ، محیطی را ایجاد می کند که در آن پیشرفت های سلامت طولانی مدت و پایدار بر راه حل های ساده گرایانه و محوریت ، برتری داشته باشد. با در نظر گرفتن این ملاحظات کلیدی ، سیستم های مراقبت های بهداشتی می توانند مراقبت های مؤثرتر ، دلسوزانه و جامع تری را برای افراد مبتلا به اختلالات خوردن و وزن بالاتر انجام دهند – در نهایت بهبود نتایج بیمار و کیفیت زندگی.