وقتی شروع شد ، در دهه بیست و یک سال ، یک یا دو سال به اولین کار ازدواج و تدریس من ، نامی برای آن نداشتم. این یک نوع مناسب در اطراف خواب بود. عضلات گوساله من محکم می شود که گویی برخی از غول های بدخیم آنها را بین انگشتان قدرتمند خود می چسباند. چیزی مانند لولت های برقی از طریق پاهای پایین من شلیک می شود و باعث می شود که من از رختخواب جهش کنم تا پاهایم را مهر کنم تا زمانی که ولتاژ کم شود.
من توجه نکردم بیشتر افراد دارای بیماری غیر قابل توضیح بودند: میگرن ، مشکلات وزن. این یکی بد نبود. به هر حال ، اگر می توانستم کار کنم ، خوب بودم و عملکردی را که انجام دادم.
این یک دهه قبل از اینکه مقاله ای در نیویورک تایمز “سندرم پا بی قرار” را برای من شناسایی کند ، طول می کشد ، هرچند که هیچ توضیحی یا درمان آن را شامل نمی شد. پزشکان آن را با داروهای تقویت کننده دوپامین درمان می کردند ، اما من دارویی نمی خواستم که مغز من را خراب کند. به جز RLS ، من مغزم را به شکلی که دوست داشتم دوست داشتم. برای آرام کردن شبهای بی قرار خود ، Ambien را گرفتم.
سریع سه دهه تزریق شده Ambien را که سرکوب RL های من را به جلو می برد ، به جلو بروید. من روانکاوی را شروع کردم زیرا فهمیدم که اگرچه من راه خود را برای ازدواج درست و کار تدریس زراعی پیدا کرده ام ، و همچنین خانه ای که توسط کوه ها احاطه شده است ، می توانم به محتوای قلبم بپردازم ، اما به دلیل اضطراب که بدون عقل و افسردگی هایی که می تواند با هر ناامیدی و دشواری من را به پایین بیاورد ، نمی توانم از زندگی خود لذت ببرم.
این یک روانکاوی “رابطه” بود ، که هیچ جایی برای من نگذاشت تا مشکلات یا گذشته ام را روشن کنم. من مجبور شدم آنها را حس کنم ، که من به عنوان تحلیلگر خود انجام دادم و بررسی کردم که چگونه تمام تاریخ عاطفی من در رابطه ای که با او ایجاد کرده ام ، یک فرد مملو است. به همان اندازه که من او را دوست داشتم ، فاصله خود را حفظ کردم ، به عنوان کسی که برای مجموعه مهارت های خاص او پرداخت کردم ، به او فکر کردم ، نه به عنوان “یک موضوع مراقبت” ، همانطور که او آن را بیان کرد. من همانطور که از همه مردم بودم ، نسبت به او احتیاط کردم. با این حال ، توجه دلسوزانه ای که او در آن دو سال اول به من آموزش داد ، دفاع از فاصله من را ذوب کرد. برخی از بخش های ناشناخته من هیجان زده بودند که سرانجام یک شخصیت مرجع خیرخواهانه مسئولیت آنچه را که در سالهای اولیه من اشتباه پیش رفته بود ، به عهده گرفت.
سرانجام با اینکه من بعد از تصادف ماشینم درست همانطور که به دفتر او نزدیک شدم ، با من چقدر برای من معنی داشت. برانگیخت و لرزید ، من برای لغو جلسه به درب او رفتم و به او اطلاع دادم که می خواهم روی حاشیه نشسته باشم و منتظر کامیون بکسل باشم. آنچه بعد آمد من را کف زد. او مرا در آغوشش گرفت و پرسید ، “خوب است اگر بیایم با تو بنشینم”؟ من تکان دادم ، حیرت کردم و در آنجا بودیم که برای نیم ساعت بعد روی مهار نشسته بودیم ، من ، پریشان ، سخنان آرامش بخش او در گوش من. من آنقدر غافلگیر شدم که هرگونه مراقبت از او را ارائه دادم ، احساس خجالت ، کودکانه ، حتی شرمنده از اینکه چقدر می خواهم.
از آنجا که ماهها به سالها تبدیل شدیم و مقاومت من در مورد ارتباط دوست داشتنی خود را مورد بررسی قرار دادیم ، فهمیدم که دلبستگی ها برای من چه مشکلی وجود دارد. به جز با شوهرم ، آسیب پذیر و باز با کسی همیشه خطرناک بود. به عنوان دختر مادرم ، یاد گرفتم که فاصله خود را حفظ کنم و “هرگز به کسی وابسته نباشم.”
بنابراین جای تعجب نیست که RLS من وقتی که من در تلاش برای دانستن اینکه من با گرفتن آن از خودم پنهان شده ام ، به عقب برگشتم. هرچه به تحلیلگر خود نزدیکتر شوم ، پاهای بی قرار من نیز بدتر می شود. همانطور که من فکر می کردم وقتی تجزیه و تحلیل را شروع کردم ، مستقل است ، اکنون حتی جدایی آخر هفته از او دردناک بود. پاهای بی قرار من اسپاسمودیک ، تشنج هایی بود که مرا لرزاند و پیچ خورد. هیچ چیز کمکی نکرد-نه دوچرخه پاهایم را در هوا یا لک زدن آنها ، به سبک فلامنکو ، در مقابل کف.
سپس اتفاق عجیبی افتاد. در وسط یک شب پرخاشگر ، من به تحلیلگر خود ایمیل کردم تا توضیح دهم که چگونه پاهایم در یک رقص دیوانه سنت ویتاس در حال تکان دادن و پیچ خوردن بودند. من فانی شدم که در مورد این بیماری شیطانی به او بگویم. با این حال ، هنگامی که من “ارسال” را فشار دادم ، پیچش ناخوشایند پاهایم متوقف شد. اگر تا به حال اثبات شده بود که پاهای بی قرار من روانی است ، پس از نوشتن به تحلیلگر من ، که قبلاً هرگز انجام نداده بودم ، تسکین ناگهانی و چشمگیر بود.
پاسخ او حتی برای من شگفت انگیز تر بود. من می ترسیدم که از طریق ایمیل به او فراتر رفته باشم. اما صبح ، او نوشت ، “من بسیار خوشحالم که شما مایل هستید با پاهای بی قرار خود به من اعتماد کنید. ده بار در شب برای من بنویسید اگر این چیزی است که شما را برای استراحت برای شما لازم است.” وقتی دوباره از نظر دفاعی فاصله گرفتم ، او ادامه داد و گفت: “آیا می توانید به خودتان اجازه دهید تسلیم ایمن در وزارتخانه های یک انسان دیگر را تجربه کنید؟”
من مطمئن نبودم که می توانم. اما پاهای بی قرار من اصرار داشت ، و به همین ترتیب ، طی ماهها و سالهای بعدی ، با وجود ناامیدی ها و مشکلات اجتناب ناپذیر ، یاد گرفتم که چگونه به او اعتماد کنم. همانطور که انجام دادم ، صمیمی بودن با دوستان آسان تر شد. با نتیجه گیری تجزیه و تحلیل ، آنچه را که پاهای بی قرار من به من می گفت رمزگشایی کرده بودم. من می توانم از طریق پاهای پرشور خود نیاز به آسایش ، نزدیکی و وابستگی داشته باشم.
اکنون ، پس از تجزیه و تحلیل ، وقتی احساس می کنم یک قسمت RLS شروع می شود ، خودم را برای پیاده روی می گیرم ، حتی در وسط یک شب پرستاره. پاهایم ساکت هستم که احساس حضور همه افرادی که به آنها وصل شده ام احساس می کنم و بخش هایی از خودم که قبلاً تبعید کرده ام. در آن لحظات ، من تقریباً از پاهای بی قرار خود سپاسگزارم.