منبع: Dean Moriarty / Pixabay
در اوایل سال 2018، من پستی با عنوان “چرا وسواس چپ به دونالد ترامپ نتیجه معکوس خواهد داد” منتشر کردم. روانشناسی امروز با هدف صریح نشان دادن اینکه چگونه خرد روانپزشک و فیلسوف اگزیستانسیال مشهور جهان ویکتور ای. فرانکل می تواند در یک موضوع بسیار به موقع و قطبی – ریاست جمهوری دونالد ترامپ – به کار رود. همانطور که انتظار می رفت، در آن زمان، پست من علاقه قابل توجهی را در بین خوانندگان با هر گرایش و وابستگی سیاسی ایجاد کرد.
به سرعت به امروز بروید و به نظر می رسد وسواس نسبت به دونالد ترامپ هیچ نشانه ای از عقب نشینی ندارد. این تثبیت خاص حتی برچسب خاص خود را نیز به خود اختصاص داده است که تا حدودی به عنوان “سندرم آشفتگی ترامپ” یا TDS شناخته می شود.
TDS چیست؟
به بیان ساده، سندرم آشفتگی ترامپ یک اصطلاح موهن است که برای توصیف نوعی انتقاد سمی و واکنش منفی به اظهارات و اقدامات سیاسی رئیس جمهور سابق ترامپ استفاده می شود. منشأ این اصطلاح را میتوان در مقالهنویس و مفسر سیاسی فقید، چارلز کراتهامر، روانپزشک، که اولین بار عبارت «سندرم آشفتگی بوش» را در سال 2003 ابداع کرد، جستجو کرد.
کراتهامر که خود منتقد سرسخت ترامپ بود، بعداً سندرم آشفتگی ترامپ را به عنوان یک «هیستری عمومی» ناشی از ترامپ تعریف کرد که باعث ایجاد «ناتوانی در تمایز بین تفاوتهای سیاسی مشروع و نشانههای آسیبشناسی روانی» در رفتار رئیسجمهور شد.1 فرید زکریا، روزنامهنگار، TDS را اینگونه تعریف کرد: «نفرت از رئیسجمهور ترامپ چنان شدید است که قضاوت مردم را مختل میکند».2
نشانههای TDS را میتوان در امتداد زنجیرهای از واکنشها مشاهده کرد، از ابراز کلامی خصومت شدید نسبت به رئیسجمهور ترامپ گرفته تا اعمال خشونت آمیز آشکار و حتی خشونت علیه هر کسی که از او حمایت میکند یا هر چیزی که نماد او باشد. سوء قصد اخیر به جان ترامپ شواهد قانع کننده ای از نوسانات و خطرات بالقوه TDS در صورت عدم کنترل ارائه می دهد.
یک پاسخ معنا محور به TDS
بنابراین چه اقداماتی ممکن است به کاهش برخی از پریشانی، اضطراب پیشبینیکننده و علائم مرتبط ناشی از TDS یا حداقل مرتبط با آن کمک کند؟ بیایید موضوع را از یک بررسی کنیم معنیدیدگاه محوری با استفاده از برخی از اصول مبتنی بر سیستم منطق درمانی ویکتور فرانکل.3 این رویکرد انسانگرا نه تنها یک سیستم رواندرمانی مؤثر است، بلکه فلسفهای است که راهنمای عملی برای پیشبرد جستجوی انسان برای معنا در زندگی روزمره و کار، از جمله موقعیتهایی که ممکن است اجتنابناپذیر یا اجتنابناپذیر باشند، ارائه میدهد.
یکی از اصول اساسی رویکرد فرانکل، مفهوم «آزادی اراده» است. چنین آزادی به طور معروف در کتاب پرفروش کلاسیک او بیان شده است. جستجوی انسان برای معنا: “همه چیز را می توان از یک مرد گرفت، جز… آخرین آزادی انسان – انتخاب نگرش در هر مجموعه ای از شرایط، انتخاب راه.” به عبارت دیگر، در همه موقعیتها، مهم نیست که چقدر ناامید به نظر میرسند یا واقعاً، شما همیشه آزادی نهایی را در انتخاب نگرش دارید..
فرانکل به همان اندازه به این معروف است که توصیه می کند وقتی دیگر قادر به تغییر وضعیت نیستیم، به چالش کشیده می شویم تا تغییر کنیم. خودمان. این توصیه منعکس کننده سخنان حکیمانه فیلسوف یونان باستان اپیکتتوس است که به این موارد اعتبار داده شده است: “این مهم نیست که چه اتفاقی برای شما می افتد، بلکه نحوه واکنش شما به آن مهم است.”4 توجه داشته باشید که چگونه هر دو نصیحت نه تنها اجرای آن را فرض می کنند آزادی اراده (یعنی آزادی انتخاب، حتی اگر فقط شامل نگرش شما نسبت به موقعیت و آنچه برای شما میافتد) باشد. مسئولیت شخصی (یعنی در واقع تغییر خود یا نحوه واکنش شما به موقعیت و آنچه برای شما اتفاق می افتد).
هنگامی که در زمینه TDS مشاهده می شود، دانستن این که شما همیشه آزادی نهایی در انتخاب نگرش خود را دارید، می تواند به شما کمک کند با موقعیت ها به شیوه ای سالم تر، مثبت و معنادارتر مواجه شوید. تجربه نشان داده است که با زندانی نکردن خود و همچنین زندانی نکردن دیگران در با افکار خود، قادر خواهید بود درجات بیشتری از آزادی به دست آورید که به عنوان مثال، به ایجاد ظرفیت شما برای مدیریت استرس و رویارویی با چالش های زندگی، چه در زندگی روزمره و چه در محل کار، از جمله علائم بالقوه TDS کمک می کند.
بین محرک و پاسخ
توانایی ما برای تغییر خود و نحوه واکنش ما به آنچه در زندگی برایمان اتفاق می افتد، یک بار دیگر تا حد زیادی تابع انتخاب است. مرحوم دکتر استفان آر. کاوی که به طور قابل توجهی تحت تأثیر آموزه های اساسی فرانکل قرار داشت، بینش زیر را در پیشگفتار خود برای کتاب من به اشتراک گذاشت: زندانیان افکار ما:
بین محرک و پاسخ، فضایی وجود دارد.
در آن فضا آزادی و قدرت ما برای انتخاب پاسخمان نهفته است.
در پاسخ ما رشد و شادی ما نهفته است.5
اگرچه هر یک از ما همیشه این فرصت را داریم که به “فضای” بین محرک و پاسخ توجه کنیم، شگفت انگیز است که چقدر وجود آن را فراموش می کنیم یا نادیده می گیریم. به جای اینکه این فضا را بشناسیم و از آزادی و قدرتی که فراهم می کند استفاده کنیم قبل از با انتخاب پاسخ خود، اغلب به طور خودکار واکنش نشان می دهیم که گویی صرفاً با محرک های بی قید و شرطی سروکار داریم که کاملاً خارج از کنترل تصمیم گیری و توانایی پاسخگویی ما هستند.
در مورد TDS، «دونالد ترامپ» که به طور کلی شامل هر چیزی که با او مرتبط است تعریف میشود، چنین محرک بیقید و شرطی را نشان میدهد. به این ترتیب، آن را باعث می شود چیزی که به نظر می رسد یک پاسخ یا واکنش خودکار باشد. منطقی است که فرض کنیم این نوع پاسخ فرصتی برای رشد و خوشبختی را که کاوی در خطوط ذکر شده در بالا ذکر کرده است، در خود ندارد.
در مقابل این پسزمینه، یک پادزهر برای اثرات ناتوانکننده TDS مستلزم بازیابی آن است. فضا بین محرک و پاسخ، هم به عنوان راهی برای تغییر خودمان و هم به عنوان یک استراتژی پیشگیرانه برای تأثیرگذاری بر موقعیت ها یا رویدادهایی که هنوز در راه هستند، مانند انتخابات 2024. بار دیگر، این توصیه هم به آزادی اراده – «انتخاب راه» – و هم به مسئولیت شخصی – برای متعهد شدن به ارزشها و اهداف معناداری بستگی دارد که فقط شما میتوانید آنها را تحقق بخشید و به انجام برسانید.6