مقاومت در برابر سایکوپات سخت است. آنها اغوا کننده و جذاب هستند و به شما احساس خاص بودن می دهند. اما اشتباه نکنید: آنها احساسات دیگران را نادیده می گیرند و احساس همدلی ندارند. به ویژه روانپریشان خودشیفته قادر به درک آنچه در بیرون از خود است ناتوان هستند و در عین حال به تحسین مداوم دیگران برای حمایت از نفسهای شکننده خود متکی هستند.
رابطه افتادن با یک روان پریش خودشیفته چگونه است؟ این پرسش اصلی مطالعهای بود که توسط روانشناسان الکساندرا آینتس گالنده و روبن رودریگز پوئرتاس از دانشگاه آلمریا در اسپانیا انجام شد. به منظور پیگیری این سوال، محققان 20 زن بین 24 تا 59 ساله را که در پروفایل اینستاگرام خود به همکاری با یک روانشناس پرداخته بودند و در نتیجه این تجربه مشغول درمان بودند، استخدام کردند. با شرکت کنندگان در مورد رابطه مصاحبه شد و روایات آنها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
چهار مرحله از چرخه
گالنده و پوئرتاس ابتدا مراحل آزار روانی خودشیفته را شناسایی کردند. قابل توجه است که همه زنان در مطالعه این چرخه را تجربه کردند که در زیر توضیح داده شده است:
1. بمباران عشقی: در این مرحله اول، تشخیص یک روان پریش بسیار دشوار است. آنها خود را به عنوان یک شریک عالی معرفی می کنند و اغلب از دانش در مورد قربانی خود برای ساختن شخصیتی استفاده می کنند که با خواسته های عاطفی عمیق هدف هماهنگ باشد. قربانیان متقاعد شدهاند که با روح خود آشنا شدهاند و پیوند عمیقی به سرعت ایجاد میشود. با این حال، در واقعیت، اهداف برای تصویری که با دقت ساخته شده برای القای نشاط طراحی شده اند، به سختی سقوط کرده اند.
علاوه بر این، سایکوپات ها اغلب داستانی از سختی های شخصی را تعریف می کنند که در آن آسیب دیده اند (مثلاً در یک رابطه قبلی رنج کشیده اند). آنها با به تصویر کشیدن خود به عنوان قربانی، شرکای خود را دستکاری می کنند تا احساس همدلی کنند و مسئولیت رفاه خود را بر عهده بگیرند. این ارتباط عاطفی باعث می شود قربانی تمایل بیشتری به افشای جزئیات صمیمی در مورد زندگی خود داشته باشد که بعداً روانپز برای حفظ کنترل از آن استفاده می کند.
در حالی که قربانی احساس ارتباط و رابطه متقابل می کند، روان پریش در سطحی کاملاً متفاوت است. آنها با توجه، تحسین، و عرضه عاطفی که دریافت می کنند رشد می کنند – چه محبت، چه تعریف و چه هدیه. شادی آنها نه از عشق واقعی، بلکه از رضایت از قرار گرفتن در مرکز دنیای کسی و اجرای موفقیت آمیز تاکتیک های دستکاری خود ناشی می شود.
2. کاهش ارزش: این مرحله زمانی شروع می شود که قربانی یک وابستگی عاطفی قوی به روانپزشک ایجاد کند. در این مرحله، بیمار روانی نیازمند توجه فراوان است و در عین حال قربانی خود را از شبکه حمایت اجتماعی خود جدا می کند. این انزوا اتکای قربانی به روانپریشی را تشویق میکند و زمینه را برای کنترل موذیانهتر فراهم میکند.
در طول کاهش ارزش، تاکتیکهای مختلف دستکاری وارد عمل میشوند، مانند تقویت متناوب (ارائه محبت گاه به گاه برای نگهداشتن قربانی)، روشن کردن گاز (که قربانی را وادار میکند واقعیت خودش را زیر سوال ببرد)، رفتار بیصدا، و مثلثسازی (قرار دادن قربانی در مقابل دیگران برای ایجاد حسادت). یا ناامنی). این راهبردها بیشتر احساس قربانی را نسبت به خود تضعیف می کند و او را بیشتر به آزارگر وابسته می کند و پویایی سمی را عمیق تر می کند.
3. دور انداختن: در این مرحله، بیمار روانی معتقد است قربانی خود کاملاً به دام افتاده است، از نظر عاطفی تخلیه شده است و دیگر برای او مفید نیست. با کمی هشدار، آنها به طور ناگهانی رابطه را پایان می دهند، زیرا قربانی دیگر توجه یا واکنش های احساسی مورد علاقه خود را ارائه نمی دهد. روانی ادامه می دهد و قربانی خود را سردرگم، سرگردان و اغلب کاملاً وابسته و گاهی اوقات حتی از نظر مالی ویران می کند. قربانی ممکن است همه چیزهایی را که داشته است، به این فکر کرده باشد که روی یک رابطه واقعی سرمایه گذاری کرده است. حتی بدتر از آن، روانپریشی معمولاً رابطه جدیدی را آغاز کرده است، و دوباره وارد مرحله انفجار عشق با شخص دیگری شده است.
4. هوور کردن: مرحله آخر در چرخه به برند معروف خلاء «هوور» به عنوان نمادی از تاکتیک دستکاری در تلاش برای «مکیدن» قربانی به چرخه سوء استفاده اشاره می کند. این مرحله اغلب با شروع مجدد انفجار عشق توسط روانپزشک شروع می شود و زمانی که قربانی شروع به التیام و به دست آوردن استقلال می کند، حمله می کند. اگر شناور زدن موفقیت آمیز باشد، قربانی دوباره به الگوی مخرب مکیده می شود.
پیامدها
1. دروغ پاتولوژیک: همه زنان با اشاره به “نقاب روانپریشی” و “برنامه پنهان” خود اظهار داشتند که شریک روانپریش آنها یک دروغگوی بیمارگونه است. آنها خاطرنشان کردند که شرکای روان پریش آنها از همان ابتدای رابطه شروع به دروغ گفتن کردند و داستان هایی درباره خود، ترجیحات و حتی پیشینه تحصیلی و حرفه ای خود ساختند. به عنوان مثال، اکثریت زنان متوجه شدند که شریک زندگی آنها از همان ابتدا با زنان دیگر مواجهه جنسی داشتند (یعنی زمانی که بیمار روانی عاشق بمباران آنها بود). بیش از نیمی از مصاحبهشوندگان به اشتراک گذاشتند که برای بهبودی، باید تصویر ایدهآلی از روانپریشی را که در جریان بمباران عشقی ساخته بودند، «کشتند».
2. ناهماهنگی شناختی: همه شرکتکنندگان با این تناقض دست و پنجه نرم میکردند که به سختی به سراغ کسی میافتند که تحسین میکردند، اما باید با این واقعیت حساب میکردند که کسی که دوستش داشتند، آن چیزی نیست که فکر میکردند. این تناقض شرکت کنندگان را در حالت فلج بلاتکلیفی قرار داد و در نهایت جدایی را دشوار کرد.
3. یک لحظه وجودی: زنانی که سایکوپات ها از آنها جدا شدند با یک لحظه وجودی روبرو شدند. آنها از این رابطه خسته شده بودند و با این حال معتقد بودند که روانپزشک با آنها خوب رفتار خواهد کرد. بسیاری از روانپزشکان زمانی که زنان در موقعیتهای پایینی قرار داشتند، رابطه را رها کردند و این باعث شد که آنها احساس «تهی بودن» کنند و چیزی برای ارائه شریک زندگی نداشته باشند. بدتر از آن، بسیاری از سایکوپات ها قبلاً رابطه دیگری پیدا کرده بودند. یکی از شرکتکنندگان در این باره گفت: «من نابود شدم. او بعد از بودن با دیگری به زندگی من بازگشته بود و تنها کاری که کرد این بود که مرا مقایسه کرد. اما بدترین قسمت زمانی بود که سرطان پدرم تشدید شد و او در حال مرگ بود. به نظر شما او چه کرد؟ او ناپدید شد. (…) او با من تمام نشده بود، اما قبلاً یک نفر دیگر را داشت. از نظر عاطفی، احساس می کردم مثل یک جسد هستم.»
4. مشکلات روانی: هنگامی که از شرکت کنندگان خواسته شد در یک کلمه وضعیت فعلی خود را پس از رابطه با یک روان پریش خودشیفته توصیف کنند، شرکت کنندگان اغلب از کلمات “ویران”، “شکسته”، “مرده” و “دیوانه” استفاده می کردند و تکرار می کردند. بسیاری از آنها از افسردگی، اضطراب یا اختلال استرس پس از سانحه در میان سایر شرایط رنج می بردند. همانطور که یکی از شرکت کنندگان خاطرنشان کرد: “یک روز با یک خرده خرده، با یک کلمه محبت آمیز روی ابر 9 قرار می گیرید، و دو روز بعد در گل و لای قرار می گیرید زیرا او ناپدید می شود یا باعث می شود احساس بی ارزشی کنید.”
گالنده و پوئرتاس مطالعه خود را با تأکید بر این نکته به پایان میرسانند که روانپرستان یکپارچه (کسانی که توسط سیستم حقوقی متوقف نشدهاند) بسیار رایجتر از آنچه ما میدانستیم هستند. رسانه های اجتماعی و مستندهای جنایی واقعی، مانند کلاهبردار تیندر، روشن است که چگونه زنان به ویژه می توانند طعمه این شکارچیان شوند – اما تحقیقات نشان می دهد که چگونه می توانیم خود را مسلح کنیم تا این شکل از خشونت را متوقف کنیم.