23:42 - 2025/04/06

وقتی درد ادامه می یابد: واقعیت بیماری مزمن

[ad_1] با همکاری Nina Bakoyiannis ، دکتری ، و امی ویگلیوتی ، دکتری. درد مزمن می تواند مانند یک حضور بیش از حد باشد. برخی آن را به عنوان یک میهمان ناخواسته توصیف می کنند که به مهمانی های شام اعلام نشده است. برخی دیگر از آن به عنوان سایه ای...

وقتی درد ادامه می یابد: واقعیت بیماری مزمن

[ad_1]

با همکاری Nina Bakoyiannis ، دکتری ، و امی ویگلیوتی ، دکتری.

درد مزمن می تواند مانند یک حضور بیش از حد باشد. برخی آن را به عنوان یک میهمان ناخواسته توصیف می کنند که به مهمانی های شام اعلام نشده است. برخی دیگر از آن به عنوان سایه ای بی امان صحبت می کنند که هر کجا که می روند ، از آنها پیروی می کند. پنهانی نیست که درد مزمن بر زندگی روزمره و عاطفی بر زندگی روزمره تأثیر می گذارد.

درد موقت متفاوت است – این یک عملکرد تکاملی است که به بدن سیگنال می دهد که یک آسیب باید به آن تمایل داشته باشد. در حالی که این درد در نهایت به عنوان بهبودی فرو می رود ، درد مزمن به دلیل ناتوانی یا بیماری می تواند سالها ادامه یابد ، گاهی اوقات بدون علت وضوح روشن. بسیاری از آنها نه تنها با درد جسمی در بدن خود ، بلکه رنج روانی که همراه آن است ، دست به دامن می زنند.

چرخه درد مزمن

درد مزمن در چرخه هایی وجود دارد که بر ذهن و بدن تأثیر می گذارد (ترک و اوکیفوجی ، 2002). هنگامی که درد همچنان ادامه دارد ، فعالیت های لذت بخش می تواند از نظر جسمی بسیار خواستار شود. یک تنیسور سابق را تصور کنید که به دلیل مصدومیت نمی تواند در زمین باشد. یا شاید والدینی که به دلیل کمردرد مزمن نمی توانند فرزند خود را انتخاب کنند. هنگامی که درگیری در زندگی کاهش می یابد ، تجربه ناامیدی ، غم و اندوه یا اضطراب معمول است. افکاری مانند “این برای همیشه دوام خواهد داشت” یا “چه زمانی می توانم به … برگردم؟” تمایل به ظهور ، که باعث پریشانی و ناامیدی می شود. در مواجهه با این ، بسیاری از آنها بیشتر از فعالیتهایی که از آنها لذت می بردند ، غالباً به دلیل وخیم تر شدن درد ، دیسفوریا ، دلسردی یا ترکیبی از این موارد ، عقب می روند.

همراه با پیچیدگی عاطفی بیماری های مزمن ، جامعه ما به خوبی تنظیم نشده است تا نیازهای کسانی را که شرایط مزمن دارند ، برآورده کند. در نتیجه ، بسیاری از آنها نه به دلیل ناامیدی خود عقب نشینی می کنند ، بلکه به این دلیل که مشاغل ، محیط های اجتماعی و جوامع محلی آنها برای افرادی که شرایط مزمن دارند ، پذیرایی نمی کنند. مشاغل ممکن است محل اقامت مورد نیاز را فراهم نکنند. سیستم های حمل و نقل عمومی غالباً در حدود دوره های طولانی ایستاده متمرکز شده و مسافرت غیرقابل دستیابی یا خطرناک را انجام می دهند. عزیزان ممکن است درک سختی داشته باشند ، ممکن است آنها بدانند که چه بگویند ، یا حتی ممکن است شروع به محرومیت فرد کند. با گذشت زمان ، با عمیق تر شدن این چرخه ، زندگی کوچکتر می شود و درد عمیقاً احساساتی می شود.

ما از صحبت کردن در مورد این در دنیای مدرن خود ناامید شده ایم. جامعه ما از مبتلایان ساکت ستایش می کند. ما به افرادی که از طریق درد “قدرت” می دهند پاداش می دهیم و آن را مانند نشان افتخار می پوشند در حالی که همچنان به دست آوردن دستاوردها می پردازند. نقل قول های الهام بخش مشترک مانند “تنها ناتوانی در زندگی یک نگرش بد است” این تصور غلط را تقویت می کند که تحت تأثیر معلولیت یا بیماری ، انتخابی است که می کند.

بیماری و شخصیت مزمن

هنگامی که ما تحت تأثیر بیماری به عنوان ضعف شخصیت قرار می گیریم ، به یک جامعه محروم اجازه می دهیم که بار انزوا را بر روی فرد تغییر دهد. ما از آنها انتظار داریم که تأثیر درد را “غلبه” یا “تغییر نام” دهند. هنگامی که جامعه در مورد استانداردهای توانا از بهره وری و جامعه پذیری ساخته می شود ، عقب نشینی اجتماعی افراد مبتلا به شرایط مزمن را تقویت می کند.

مردم به طرق مختلف به این امر واکنش نشان می دهند. برخی در مواجهه با این احساس دلسرد می کنند و خود را بیشتر جدا می کنند. برخی دیگر خود را به آستانه فرسودگی سوق می دهند و سعی می کنند از خواسته های جهان پیروی کنند ، فقط برای بدتر شدن درد آنها. هر دو واکنش دو طرف یک سکه است – هر دو توسط فرهنگی شکل می گیرند که واقعیت آسیب پذیری انسان را انکار می کند. همانطور که برنا براون در کتاب خود می نویسد جسارت بسیار، “آسیب پذیری برنده یا از دست دادن نیست ؛ این شجاعت این است که وقتی هیچ کنترلی بر نتیجه نداریم ، ظاهر شود و دیده شود.” این یک عمل شجاعت خواستار است که محدودیت های ما را تصدیق کنیم نه به عنوان چیزی که فقط نادیده گرفته می شود یا کاملاً تسلیم می شویم ، بلکه به سادگی به عنوان واقعیت کثیف ، پیچیده و زیبایی که ما همچنان بافندگی می کنیم.

مطمئناً پیشرفت های زیادی در نحوه نزدیک شدن جامعه به بیماری برای حمایت بهتر از کیفیت زندگی افراد مبتلا به درد مزمن وجود دارد. با این وجود ، هنوز راه هایی برای بازپس گیری قدرت در سطح فردی وجود دارد. زندگی با درد مزمن نیاز به تعادل بین کند شدن به گوش دادن به بدن دارد در حالی که هنوز به خودتان اجازه می دهد زندگی را در کنار درد زندگی کنید.

یافتن جامعه و پشتیبانی

به جای مقاومت یا تسلیم شدن کاملاً در برابر درد ، هر روز با قصد ذهن آگاهانه نزدیک می شوید – به همه عواطف ناشی از درد بدون قضاوت می پردازید. تجربه خود را به اشتراک بگذارید ، احساسات خود را نامگذاری کنید و نیازهای خود را برقرار کنید.

به خودتان اجازه دهید جامعه ای را پیدا کنید که بتواند شما را در جایی که هستید ملاقات کنید. از تجربیات خود به دنبال معنا باشید – نه به عنوان راهی برای توجیه درد ، بلکه ایجاد فضا و دفاع از زندگی هایی که در کنار آن وجود دارد.

برای یافتن یک درمانگر ، لطفاً به دایرکتوری درمانی امروز روانشناسیبشر

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان