ما زندگی می کنیم – من اعتقاد دارم – در نوعی سوپ نظری.
هر روز ، یک مفهوم ، چارچوب ، مخفف یا زمزمه فوری از پادکست وجود دارد که سعی در توضیح زندگی برای ما دارد. “این همه در مورد سبک های دلبستگی است!” آنها می گویند یا: “شما باید سرمایه داری در اواخر مرحله را درک کنید!” یا: “همه چیز تروما است!” و در حالی که من یک تئوری خوب را دوست دارم (خدا می داند که من در زمان خود چند مورد را به خود جلب کرده ام) ، چیزی در مورد تلاش برای استفاده از یک گفتگوی TED برای حرکت در یک رعد و برق واقعی پوچ است. یا دل شکسته یا قسمت داخلی سر خود.
صحنه ای که نمی توانم تکان بدهم
به همین دلیل است که من در مورد این داستانی که در جشنواره بیداری در بلفاست شنیدم ، فکر می کنم ، رویدادی که توسط فیلسوف و پیتر رولینز ، روح و ستای بدخلقی برگزار شده است. من در بخشی از جشنواره به نام شرکت می کردم پورتال فلسفه ، به میزبانی کادل Last – مردی که به نظر می رسد به جای دنبال کردن گزینه دیگر خود ، مارکس را خوانده است: تبدیل شدن به وایکینگ. کادل در کادرهای متهم و حلقه ای صحبت می کند – در صورتی که سعی کنید جهان را قبل از حل شدن توضیح دهید.
در این جلسه خاص ، او در حال مصاحبه با هلن رولینز-فیلوسوفر ، فیلمساز ، نویسنده روانگردان و کارگردان Allone کوتاه و زیبا به زبان ایرلندی بود. هلن با موهای بلوند بلند خود ، چشمان آبی چشمگیر و شعله ور شدن ، هم ظرافت و لبه را تابش می کند. او دقت آرام کسی را دارد که عادت کرده است باهوش ترین فرد اتاق باشد ، اما نیازی به شما نیست که آن را بشناسید.
انفجار نشانه ، وارد خرد شوید
بنابراین ، هلن این داستان را در مورد سالهای مدرسه خود می گوید. او در یک برنامه کادر بریتانیایی بود (بله ، تانک ها درگیر شدند) و در طی یک اردوگاه آموزشی تابستانی در آلمان ، طوفان گسترده ای در اواسط شب رخ داد. یکی از چراغ های نظامی به یک گودال فرو ریخت و منفجر شد. بچه ها فریاد می زدند. هرج و مرج سلطنت کرد. جرقه ها پرواز کردند.
در حال ظروف سرباز یا مسافر خانم جونز ، معلم شیمی هلن ، اسلاش-Chaperone ، که ظاهراً زمان بیشتری را صرف نشان دادن مستندهای دانش آموزان خود در مورد غذای آشغال کرده بود تا اینکه در واقع شیمی را آموزش دهد.
خانم جونز جوانان چشمک زن چشمک زن ، مرطوب ، نزدیک به نوکتری را مورد بررسی قرار داد ، برای ضرب و شتم مکث کرد و به سادگی گفت:
“مطابق با آن عمل کنید.”
مفیدترین توصیه ای که به نظر می رسد هیچ چیز نمی گوید
این است
بدون دستورالعمل بدون برنامه بدون قانون فقط: بر این اساس عمل کنید.
هلن گفت ، کادرها این عبارت هیستریک را پیدا کردند زیرا اساساً به معنای هیچ چیز نبود ، و آنها به سرعت آن را رمز عبور خود ساختند.
دلیل اینکه من نتوانسته ام از فکر کردن در مورد این عبارت دست بردارم این است: فکر می کنم ممکن است این تنها توصیه ای باشد که در واقع کار می کند.
“سعادت خود را دنبال کنید.” نه “زنده ، بخند ، عشق.” نه “یک برنامه پنج ساله تهیه کنید.” فقط: به آنچه در مقابل شماست نگاه کنید. و مطابق با آن عمل کنید.
حقیقت این است ، شما در حال حاضر در آن هستید
آیا این همان بزرگسالی نیست؟ با نگاهی به چادر سیلاب خود ، سیم های جرقه ای ، مخزن استعاره (یا تحت اللفظی) آلمانی خود را نگاه کنید و بگویید “درست است. این اتفاق می افتد. حالا چه؟”
به شما نمی گوید چه کاری انجام دهید. وانمود نمی کند که شما کنترل می کنید. این فقط اصرار دارد: شما هستند اینجا و این به معنای چیزی است.
ما این روزها وقت زیادی را صرف واکنش به واقعیت می کنیم که گویی این به روزرسانی ناخوشایند و ناخواسته برای زندگی ما است. ما فکر می کنیم: “این برنامه نبوده است ، گویی کسی تا به حال با موفقیت برنامه ریزی کرده است. “این چیزی نیست که قرار بود اتفاق بیفتد” ، گویی نسخه طلایی زندگی شما در ابر وجود دارد ، فقط منتظر بارگیری در صورت مدیتیشن به اندازه کافی هستید.
اما چه می شود اگر رادیکال ترین ، زمینی ، فمینیستی ، ضد سرمایه داری ، کاری مفید که می توانستید انجام دهید … بر این عمل عمل کردن؟ نه به برند شما نه به تروما نه به پیش بینی شما از آنچه این باید باشد اما به آنچه هست
در حال حاضر
طوفان جرقه یک زن در کابوس خود که می گوید ، با کلمات زیادی: این به معنای جواب دادن نیست. این در مورد نشان دادن سوال است.
مانترا زندگی جدید شما
من وقتی خودم مارپیچ میانه عصبانیت را می بینم ، در مورد آن فکر می کنم. وقتی سگ دو دقیقه قبل از بزرگنمایی روی نیمکت پرتاب می کند. وقتی کسی که دوستش دارم چیزی غیرقابل توصیف می گوید. وقتی تنها هستم و خیلی ساکت هستم ، و من به فکر راه های مختلفی که پایین می تواند از زندگی من خارج شود فکر می کنم.
حالا چی؟
بر این اساس عمل کنید.
این به معنای استوئیسم نیست. این به معنای تسلیم نیست. یعنی: از اینجا شروع کنید.
و من فکر می کنم این ممکن است نزدیکترین چیزی باشد که ما به نقشه رسیده ایم.