[ad_1]

طی چند هفته گذشته ، من در یک رمان وارد شده ام ، کم و بیش مادی ، نوشته شده توسط لیزا ژنووا. در این کار ، Genova زن جوانی را توصیف می کند که زندگی وی با اختلال دو قطبی درگیر می شود. مادی ، شخصیت اصلی ، در تلاش است تا او را تعریف کند که او پس از این وضعیت چه کسی را بر روی او قرار می دهد ، بزرگنمایی اوج و افسردگی که او را به وجود می آورد. او با کمک یک عشق تازه به کمدی ، تلاش برای کشف خود را آغاز می کند. همانطور که Genova می نویسد:
“بنابراین این فقط این نیست که تشخیص او ترسناک و غیرقابل قبول است. اگر او نه تنها دو قطبی دارد بلکه دو قطبی نیز دارد ، پس خودش ترسناک و غیرقابل قبول است. و او نمی تواند برای افرادی که دوستش دارند ترسناک و غیرقابل قبول باشد.”
بحران های سلامت روانی و تشخیص وضعیت سلامت روانی مانند اختلال دو قطبی می تواند یک تغییر اساسی در هویت فرد باشد. در تجربه خودم ، می توانم خودم را به “قبل” و “بعد از” اولین بستری در روانپزشکی خود تقسیم کنم. مانند مادی ، من با این حس تلاش کردم که سوئیچ بعد از من و اطرافیان من از تشخیص من مطلع شد. خط بین غم و اندوه و افسردگی کجا بود؟ عصبی و اضطراب؟ سردرگمی و روان پریشی؟ خوشبختی و شیدایی؟ مدتی احساس کردم که حق برخی از احساسات اساسی خود را از دست داده ام تا مبادا تمام واکنشهای من آسیب شناسی شود.
بهبودی من شامل بازگرداندن دیدگاه های من به عنوان معتبر و تنظیم مجدد چشم انداز من در مورد اینکه من هستم. من اغلب می بینم که یک روند مشابه در مشتری هایم تکرار می شود ، چه به عنوان افراد و چه در مورد روابط با اعضای خانواده که ممکن است برای درک تجربیات خود تلاش کنند.
هویت و خلق و خوی
بیشتر شرایط جدی سلامت روانی شروع به شروع بین دوران نوجوانی و بزرگسالی جوان می کند ، زمانی که ما در حال بررسی چه کسی هستیم هم در خود و هم در روابط هستیم. ما به نوعی رقص درگیر می شویم زیرا می فهمیم چه چیزی برای ما مهم است و چگونه خودمان را می بینیم. با این حال ، بیماری روانی می تواند این روند را مجبور به انحراف کند. به همین دلیل ، سردرگمی هویت در بین افراد در هر سنی که با بیماری روانی زندگی می کنند رایج است (ایندر و همکاران ، 2008).
“تشخیص او روشی را که مادرش او را می بیند تغییر داده است ، یا بهتر نیست.”
غالباً ، ما حداقل تا حدودی از طریق روابط خود احساس خود را به دست می آوریم. با این حال ، هنگامی که فرد یک وضعیت سلامت روانی ایجاد می کند ، این روابط غالباً تحت تأثیر قرار می گیرد. دیگران ممکن است با شخص متفاوت عقب نشینی یا رفتار کنند. این می تواند ویران کننده باشد.
در مورد اختلالات خلقی مانند اختلال دو قطبی و افسردگی ، نوع خاصی از مشکلات وجود دارد. حالات ما هر جنبه ای از تجربیات ما را رنگ می کند. هنگامی که یک فرد در بعضی مواقع پرشور ، تولیدی و تکانشی است ، اما در مواقع دیگر در اثر افسردگی و عدم تحرک ، طبیعی است که شروع به تعجب کنید که کدام خلق و خوی واقعاً آنها را محاصره می کند.
خود متن
از منظر پذیرش و تعهد درمانی (ACT) ، پاسخ این است که هر دو خلق و خوی آنها را تعریف می کنند. فرد بیشتر از روحیه یا رفتار آنها است. ما موجودات پشت چشمان خود هستیم.
در عمل ، به این “خود-متن” یا خود مشاهده می شود. این ایده است که یک شخص بیش از هر برچسب یا نقشی می تواند شامل شود. ریشه در لحظه کنونی و ارزشهای ما برای سلامت روانی مهم است ، به ویژه برای افرادی که با تشخیص وضعیت سلامت روانی زندگی می کنند.
بسته
کم و بیش مادی برخی از جنبه های غالباً نادیده گرفته شده از زندگی با وضعیت سلامت روانی را توصیف می کند ، به ویژه که مربوط به خود شخص است. ادغام تشخیص هرگونه بیماری بهداشتی ، به ویژه شرایط سلامت روان ، در هویت ما پیچیده است. با این حال ، فرد بیش از هر تشخیص است.
[ad_2]