او آرامش در بحران ، قابل اعتماد است. او قبل از اینکه مشکل شود ، شل و ول را انتخاب می کند و به طور کامل ظاهر می شود ، حتی وقتی که خالی است. او تقویم را نگه می دارد ، روزهای تولد را به یاد می آورد و ظروف سرباز یا مسافر را برطرف می کند. او تجزیه نمی شود ، سوار شدن زیادی در کنار هم وجود دارد.
شاید او تو باشی یا شاید او کسی باشد که شما دوستش دارید.
و از بیرون ، به نظر می رسد قدرت است. اما با گذشت زمان ، احساس می شود مانند چیز دیگری. یک بار ، یک عملکرد و فشار آرام و مداوم برای همیشه خوب است.
این پست برای بزرگسالی با عملکرد بالا و مسئولیت پذیر است که به نظر نمی رسد که حتی اگر صدمه دیده باشد ، از قدرتمند بودن جلوگیری کند. این در مورد آنچه اتفاق می افتد هنگامی که ارزش خود شما چنان محکم به صلاحیت می رسد که فراموش می کنید چگونه هر چیز دیگری باشید.
و این در مورد چگونگی اجازه دادن دوباره خود به انسان است.
روانشناسی بیش از حد
در خانواده ها ، محل های کار و روابط ، کار عاطفی به ندرت به طور مساوی تقسیم می شود. برخی از افراد تحت عملکرد: آنها به عقب برگردند ، از مسئولیت خودداری کنند یا منتظر بمانند تا شخص دیگری رهبری کند. و دیگران دوباره و دوباره وارد می شوند.
این شخصی است که عملکرد بیش از حد دارد. کسی که پیش بینی می کند ، نیازها را انتخاب می کند ، و همه چیز را در حال حرکت نگه می دارد ، غالباً بدون سؤال و به ندرت از آنها تشکر می شود.
در تئوری سیستم های خانواده ، عملکرد بیش از حد یک الگوی رابطه ای است که در آن یک شخص به طور عادی بیش از سهم مسئولیت خود ، به ویژه تحت استرس ، به عهده می گیرد (کر و بوون ، 1988). هرچه یک نفر بیشتر این کار را انجام دهد ، دیگران کمتر احساس می کنند. آنچه با کنترل کنترل می شود ، شروع می شود. آنچه به عنوان کمک شروع می شود به عادت خودآزمایی تبدیل می شود.
این الگوی در خلاء پدیدار نمی شود. این غالباً به پویایی های اولیه باز می گردد: “بچه خوب” ، لنگر عاطفی ، کسی که به دلیل بالغ بودن فراتر از سالهای خود ستایش می شود. صلاحیت ارز شما شد.
عملکرد بیش از حد فقط مربوط به انجام کارهای بیشتر نیست. این در مورد نیاز است ، زیرا کند شدن احساس ناامنی می کند و گفتن هیچ احساس خودخواهانه نیست.
و جهان حداقل روی سطح آن را پاداش می دهد. مجریان بالا تبلیغاتی دریافت می کنند و به افراد قابل اعتماد اعتماد دارند. اما در پشت تشویق فرسودگی ، نارضایتی و ترس خزنده است که اگر از قوی بودن دست بکشید ، دیگر ارزش خود را متوقف خواهید کرد.
روانشناس هریت لرنر یکی از تله های تقویت شده اجتماعی ، به ویژه برای زنان ، بیش از حد کار می کند. این چند نفر یاد می گیرند که ارزش خود را تعریف کنند ، و می تواند آنها را از بین ببرد و قطع شود (لرنر ، 1989).
در محیط های با پیشرفت بالا ، این تقویت می شود. افرادی که عملکرد بیش از حد ممکن است از نظر ظاهری موفق به نظر برسند ، در حالی که به درون با اضطراب ، سرکوب عاطفی و ترس از رها کردن دیگران روبرو می شوند.
وقتی ارزش خود به صلاحیت گره خورده است
در ابتدا ، قدرتمند بودن احساس خوبی دارد. این کنترل ، غرور و حتی هویت را به ارمغان می آورد. شما کسی هستید که کارها را انجام می دهید. کسی که فرو نمی رود.
اما با گذشت زمان ، این نقش به دام تبدیل می شود. این تغییر می کند که چگونه خود را ارزش قائل هستید. این فقط کاری نیست که شما انجام می دهید ، بلکه به اعتقاد شما باید باشید.
روانشناسان جنیفر کراکر و کانی ولف این را “احتمالی ارزش خود” می نامند ، وقتی که ارزش شما به نتایج مانند دستاورد بستگی دارد (کراکر و ولف ، 2001). این یک حس شکننده از خود ایجاد می کند. اگر صلاحیت ارز شماست ، شکست فقط ناامید کننده نیست ، احساس می کند که شما کافی نیستید.
ستایش برای کارآمد بودن و ترکیب بودن می تواند این تله را تقویت کند. این به شما آموزش می دهد تا باور کنید که همیشه باید اجرا کنید ، همیشه آن را در کنار هم نگه دارید.
این امر به کمال گرایی ، به ویژه “کمال گرایی تجویز شده اجتماعی” تبدیل می شود ، جایی که شما معتقدید دیگران انتظار دارند که شما کامل باشید و اگر کوتاه شوید ، شما را رد می کنید (هیویت و فلت ، 1991). این امر به شدت با اضطراب ، افسردگی و فرسودگی ارتباط دارد.
طنز: همان صفاتی که دیگران تحسین می کنند – قدرت شما ، قابلیت اطمینان شما – اغلب از ترس ناشی می شوند. ترس از ناامید کننده ، در معرض بودن و عدم نیاز.
و از آنجا که خوب به نظر می رسید ، هیچ کس وارد آن نمی شود. حتی شما را حتی تا زمانی که هزینه برای حمل آن نیز سنگین نشود.
هزینه پنهان
قدرتمند بودن ، مالیات پنهان را به همراه دارد. این سیستم را در محل کار ، در خانه ، در روابط در حال اجرا نگه می دارد ، اما شما را از خود جدا می کند.
ممکن است نامگذاری نیازهای خود را دشوار کنید ، چه رسد به اینکه آنها را برآورده کنید. شما از خستگی گذشته ، علائم هشدار دهنده و پیش فرض عمل بر بازتاب فشار می آورید.
با گذشت زمان ، این سرکوب مزمن از تروما تقلید می کند. طبق نظریه پلی واگال روانشناس استفان پورگز ، سیستم عصبی شما دائماً برای ایمنی یا خطر اسکن می شود – فرایندی که او آن را عصبی می نامد (Porges ، 2004). هنگامی که همیشه در حالت Fix-It هستید ، بدن شما در Hypervigilance گیر می کند. ممکن است احساس اضطراب نکنید ، اما بدن شما هرگز استراحت نمی کند.
نتیجه: فرسودگی به عنوان جاه طلبی پوشانده شده است. تنهایی ، زیرا هیچ کس به قدرت قوی چک نمی کند. نارضایتی نسبت به دیگران که به شما اعتماد می کنند. و ترس از اینکه اگر توپ را رها کنید ، همه چیز از هم پاشیده می شود.
با دردسر ، منجر به خستگی هویت می شود. هنگامی که ارزش شما بر اساس آنچه برای دیگران انجام می دهید ساخته می شود ، استراحت احساس تهدیدآمیز می کند. راهنما احساس شکست می کند. “من نمی توانم” غیرقابل تصور شود.
تحقیقات روانشناس کریستین نف در مورد دلسوزی خود به ما یادآوری می کند: مقاومت واقعی ناشی از فشار نیست. این ناشی از احترام به محدودیت های ما است (نف ، 2011). بدون آن ، حتی موفقیت توخالی می شود. شما بیشتر کار می کنید ، اما احساس کمتری و کمتر مانند خود دارید.
رها کردن از نقش (بدون رها کردن خودتان)
رها کردن از قدرت بودن به معنای ضعیف شدن نیست. این به معنای کامل شدن است.
این با تغییر اعتقاد شروع می شود: ارزش شما با میزان انجام این کار ، چقدر خوب کنار می آید ، یا اینکه چقدر نیاز دارید اندازه گیری نمی شود. وقتی کمتر کثیف هستید دوست داشتنی نیستید. شما وقتی آهنگسازی بیشتری دارید با ارزش تر نیستید.
دور کردن ارزش خود از عملکرد یک تمرین است. آسیب پذیری ممکن است ناآشنا باشد ، اما لازم نیست همه چیز را به یکباره رها کنید. تازه شروع کنید
توجه کنید که فشار در کجا نشان داده می شود:
- آیا هنگام استراحت احساس گناه می کنید؟
- آیا از نیاز به پشتیبانی عذرخواهی می کنید؟
- آیا اگر همه اینها را با هم نگه ندارید ، دیگران ناامید می شوند؟
اینها نقص نیستند ، آنها نقاط داده هستند.
آنچه را که روانشناس سوزان دیوید آن را چابکی عاطفی می نامد تمرین کنید: توانایی روبرو شدن با احساسات با کنجکاوی و پاسخگویی با انعطاف پذیری (دیوید ، 2016). این به معنای نگه داشتن مرزها ، احترام به ظرفیت و یادآوری اینکه بشریت شما یک مسئولیت نیست ، این یک راهنما است.
تعریف مجدد قدرت:
- بگویید “من الان نمی توانم.”
- بگذارید شخص دیگری رهبری کند
- قبل از تصادف استراحت کنید
- بپرسید “من به چه چیزی نیاز دارم؟” به جای “آنچه باید انجام شود؟”
وقتی نقش را آزاد می کنید ، ممکن است احساس نامشخصی کنید. نقش ها حتی در هنگام محدود کردن ، آرامش بخش هستند. اما آنچه که فراتر از آن وجود دارد ثروتمندتر است: فرصتی برای اینکه واقعاً برای چه کسی شناخته شوید ، نه آنچه انجام می دهید.
زیرا ممکن است قدرتمند بودن به شما در زنده ماندن کمک کرده باشد. اما تمام نفس بودن شما این است که چگونه بالاخره شروع به شکوفایی خواهید کرد.