12:51 - 2025/06/10

نیش واقعیت: مقابله با نهایی از دست دادن

[ad_1] در یک روز تابستانی تابستانی سالها پیش ، همسر سابق من کارین و من بچه ها را به کنجد مکان ، یک پارک تم آب در خارج از فیلادلفیا بردیم. یادم است که با پسر کوچکتر من زاک ، که هنوز در پوشک بود ، یک اسلاید آب پرنده بزرگ می رفتیم و ما مجبور...

نیش واقعیت: مقابله با نهایی از دست دادن

[ad_1]

در یک روز تابستانی تابستانی سالها پیش ، همسر سابق من کارین و من بچه ها را به کنجد مکان ، یک پارک تم آب در خارج از فیلادلفیا بردیم. یادم است که با پسر کوچکتر من زاک ، که هنوز در پوشک بود ، یک اسلاید آب پرنده بزرگ می رفتیم و ما مجبور شدیم در یک خط طولانی و محکم منتظر بمانیم که راه خود را به سمت بالای اسلاید کردیم.

وقتی سرانجام به آنجا رسیدیم ، هر دو بسیار هیجان زده بودیم و زاک دستم را محکم فشرده می کرد. چند بچه بزرگ در مقابل ما بودند که یکدیگر را شوخی می کردند و ناگهان دیگر دست زاک را حس نکردم. وقتی به پایین نگاه کردم ، او از بین رفت.

من بلافاصله شروع به وحشت کردم. او به هیچ وجه در چشم نبود ، و یک احساس بیمار من را احاطه کرد. یادم است که فکر می کردم – فقط برای یک تقسیم دوم –چه می شود اگر کسی او را ربوده و من او را برای همیشه از دست داده اموت وای خدای من ، اوه خدای من ، اوه خدای من ، زاک! قلبم به طرز وحشیانه ای می زد تا اینکه دیدم او در نشسته است ، فقط چند پا دورتر ، پشت یکی از بچه های بزرگ.

همه چیز نمی توانست بیش از یک دقیقه به طول انجامد ، اما مانند یک عمر احساس می شد – به ویژه ، زاک. این تروما پرنده بزرگ نشان خود را بر روی من گذاشت – با انتقام جویی ، با انتقام جویی ، روزی که راب درگذشت.

من می دانم که شما این احساس را می دانید. شما همچنین می دانید که یک بار کسی را از دست نمی دهید. شما آنها را هر روز از دست می دهید. بعضی از صبح ها وقتی از خواب بیدار می شوید ، همه آنها مانند یک رویای وحشتناک احساس می شوند. مثل اینکه هرگز اتفاق نیفتاد این زمانی است که بدترین است. یادم است فکر می کردم ، چگونه راب می تواند مرده باشد؟ مانند او اندی کافمن در حال بیرون کشیدن یک شوخی دقیق بود.

همه چیز سورئال است ، هیچ حس زمان وجود ندارد و هیچ چیز معنی ندارد. وقتی فرزند خود را از دست می دهید ، دنیای شما ناگهان غیرقابل درک است. شما در یک وضعیت تغییر یافته قرار دارید ، و در آبهای غیرمجاز قرار می گیرید. شما خرد شده ، بی حس و در شوک هستید. شما در یک مه از کفر حیرت زده هستید.

سپس ، کم کم ، مه بلند می شود ، و همه چیز بسیار واضح ، بسیار تیز ، بسیار دردناک و بسیار واقعی می شود – کودک شما مرده است. این است پایان داستان. نیش واقعیت.

پذیرش واقعیت ضرر شما یکی از بزرگترین بازدیدهای غم و اندوه است – و این بازدیدها ادامه می یابد. البته ، سر شما می داند که فرزند شما از بین رفته است ، اما قلب شما باید درد همه آن ضربه را تحمل کند.

اگر خبرهای خوبی در اینجا پیدا شود ، این است: هر وقت احساس درد و هرچه باعث ایجاد آن شود ، یادآوری غیرقابل اجتناب است که شما در دنیای واقعی بسیار زندگی می کنید و به بهترین وجهی که می توانید غم و اندوه خود را مدیریت کنید.

*

هیچ چیز دردناک تر از دیدن مرگ راب که روی کاغذ مستند شده بود ، وجود نداشت. من به خصوص از روزی که گواهی فوت وی وارد شد ، از آنجا خارج شدم. این باعث شد همه چیز بسیار دائمی باشد. گم شدن در خاطرات مالیخولیایی و عکسهای راب به جای اینکه با نهایی بودن همه اینها روبرو شود ، راحت تر بود.

من به یاد می آورم که فکر می کردم ، “آیا ما قرار است این چیز را روی دیوار آویزان کنیم مثل اینکه نوعی دیپلم است؟ مثل اینکه اکنون ما فارغ التحصیلان دانشگاه برای والدینی که فرزند خود را از دست داده اند؟” من از دیدن آن برچسب در پشت پنجره ماشین متنفرم.

این یک سند بسیار رسمی به نظر می رسید که دارای Squiggles آبی قدیمی قدیمی با حاشیه هایی که قرار بود شما را به احساس جدی تبدیل کند: این به معنای تجارت است ، ما در اینجا احمق نیستیمبشر این شامل کلیه جزئیات مربوطه – نام ، تاریخ تولد ، تاریخ و زمان مرگ ، شغل و آدرس بود.

در زیر این اطلاعات جایی است که ما وارد آن شدیم. ابتدا چیزی به نام “آگاه” وجود داشت که نام من در همه کلاه ها تایپ شده است ، و به دنبال آن کاما و کلمه “پدر”. من و کارین تحت “والدین” قرار گرفتیم.

سپس به بخش تفریحی و مکان و علت مرگ رفت. مثل بازی یک بازی سرنخ بود: این سرهنگ خردل در مطالعه با یک گردان بود. راب با سرهنگ خردل بودن ، مهربان نبود و هرگز در این مطالعه کشته نمی شد ، که به نظر می رسد خیلی شبیه بودن در مدرسه است.

در مورد تأسیس مراسم تشییع جنازه و جایی که او دفن شده است ، و در خط اختصاص داده شده به “نحوه مرگ” وجود دارد ، یک X در یک جعبه کوچک در کنار کلمه “خودکشی” ظاهر شد.

این ممکن است واضح باشد ، اما من به هر حال آن را می گویم: زندگی زیادی در گواهینامه های مرگ وجود ندارد.

بعد از خواندن این گزارش قطعه قطعه دوباره و دوباره ، من هنوز در یک ضرر-عبارت خوب در آنجا-ناامید شدم که نقاط را به هم وصل کنم. بنابراین بسیاری از سؤالات همچنان در ذهنم چرخانده می شوند ، و من خودم را با نظریه ها و سناریوهای بی پایان شکنجه کردم که چه کسی آنچه را برای چه کسی انجام داده است ، اما من می دانستم که این تفاوت ایجاد نمی کند. هیچ چیز نمی تواند راب را برگرداند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان