[ad_1]

در ایالات متحده، انبوه محصولات ضد پیری، رسانههای جوانپرست و میمهای فرهنگی به ما میگویند که بزرگترها بازندهاند و نمیتوانند کمکهای معناداری به جامعه داشته باشند. در نتیجه، آنهایی که در دهه هفتاد یا هشتاد زندگی میکنند، اغلب چیزی را تجربه میکنند که من ممکن است به عنوان یک وحشت وجودی توصیف کنم. پس از زندگی معنادار به عنوان افراد توانمند، قوی و کارمندی که به همسایگان، دوستان، کودکان و بزرگان کمک کردند – بزرگانی که ممکن است نسبت به آنها بی احساس بوده باشند – اکنون نگران هستند که هستند آن بزرگان آنها نگران هستند که به زودی بی ربط شوند، قادر به مشارکت نباشند، یا اینکه ممکن است توانایی مراقبت از خود را از دست بدهند و کسانی باشند که به کمک نیاز دارند. آنها تصور میکنند دیگران آنها را باری بیش نیستند، و از خود میپرسند که آیا اگر بزرگترها ناپدید شوند، دیگران خوشحالتر یا کمتر بار میشوند. برای کسانی که بیماریهای مزمن و ناتوانکننده دارند و واقعاً برای بسیاری از کارهای روزمره به کمک نیاز دارند – و معنای گذشته آنها از مشارکت به عنوان افرادی قوی و کارگر گرفته شده است – آنها میپرسند “حالا چی؟”
در بورسیه تحصیلی ام در مورد جوانان و خشونت، برای من روشن شد که تقریباً همه جوانان می خواهند تأثیر واقعی بر جهان بگذارند، و راهنمایی آنها و کمک به آنها برای یافتن راههایی برای کمک به خانواده و دنیایشان. یک اقدام پیشگیرانه محکم است. مشاهدات من از دوستان، خانواده و همکاران من را به نتیجه ای مشابه در رابطه با بزرگان جامعه سوق می دهد. و تحقیقات نشان می دهد که داشتن یک زندگی پرمعنا یا ارزشمند اثرات مفید بسیاری برای سالمندان دارد. در حالی که بعید است که سالمندان در صورت جلوگیری از مشارکت، خشن شوند، بعید نیست که افسرده، ناامید و حتی در برخی موارد دست به خودکشی بزنند. (اگر شما یا شخصی که می شناسید ممکن است قصد خودکشی داشته باشد، تماس با 988 – یک خط کمک – اولین قدم خوب برای بهبودی است.)
امکانات زندگی سالمندان و مراکز سالمندان سعی می کنند با برگزاری گروه های کتاب، سخنرانی، کلاس های موسیقی، همخوانی، شب های فیلم و گردهمایی های اجتماعی، پادزهرهای افسردگی را فراهم کنند. این چیزها تا آنجا که پیش میروند خوب هستند، اما در یک جنبه اصلی، آنها به شدت نتیجه را از دست میدهند. سالمندان، مانند همه افراد در هر سنی، می خواهند تأثیر معناداری بر جهان داشته باشند. یک واقعی
در حین ارتباط با سه همکار و عزیز بسیار متفاوت که در چند سال گذشته به مراکز زندگی ارشد نقل مکان کردهاند، جستجوی آنها را برای یافتن معنا تماشا کردهام. یکی که مدام درد داشت و مداخلات پزشکی روزانه انجام میداد، کاملاً واضح بود که میخواهد تا زمانی زندگی کند که به مشارکت در جامعه ادامه دهد. او که استاد ممتاز بود، توانست به عنوان مرشد، مشاور و دانش پژوه تا آخرین روزهای زندگی خود به کار خود ادامه دهد. دیگری که یک هنرمند است، تا آنجا که ممکن است از راه دور و حضوری به کار خود ادامه می دهد و در عین حال به خانواده و دوستان خود حمایت و کمک می کند. نفر سوم به دلیل افزایش سن و کاهش ظرفیت برای استقلال، تشخیص اینکه او باید یک زندگی تغییر یافته را بپذیرد دشوارتر بود. او نمیتوانست به روشهایی که قبلاً انجام میداد به مشارکت خود ادامه دهد. او به این ایده چسبیده بود که فردی سالم و قوی است که نیازی به کمک ندارد، در حالی که دیگران چیزها را متفاوت می دیدند.
به نظر من رویارویی با چنین فردی با واقعیت ناتوانی هایش آخرین راه حل است و کمک واقعی شامل حمایت از سفر آنها به سمت شناخت محدودیت ها و یافتن معنا در قلمرویی است که فرد دارای ظرفیت های مداوم است، هر چه که باشد. باشد. مربیانی که قبلاً این قسمت از سفر را طی کرده اند ممکن است کمک کنند.
برای کسانی از ما که طبق معمول به زندگی خود ادامه میدهیم – برای مدت طولانی که ممکن است – ممکن است بخواهیم با یادآوری اینکه راههای زیادی برای داشتن یک زندگی ارزشمند و معنادار وجود دارد و اینکه میتوانیم تلاش کنیم، برای پیری و از دست دادن استقلال آماده شویم. برای آن در هر سنی و در هر شرایط سلامتی.
[ad_2]