15:55 - 2025/06/01

نوری در جهان

[ad_1] با پذیرش نامزدی حزب جمهوری خواه برای رئیس جمهور در آگوست سال 1988 ، جورج هو بوش گفت: “امیدوارم که برای یک هارمونی جدید ، تحمل بیشتر بایستیم. ما بسیار دور شده ایم. و “… ما یک کشور جامعه هستیم …. یک تنوع درخشا...

نوری در جهان

[ad_1]

با پذیرش نامزدی حزب جمهوری خواه برای رئیس جمهور در آگوست سال 1988 ، جورج هو بوش گفت: “امیدوارم که برای یک هارمونی جدید ، تحمل بیشتر بایستیم. ما بسیار دور شده ایم. و “… ما یک کشور جامعه هستیم …. یک تنوع درخشان مانند ستاره ها مانند هزار نقطه نور در یک آسمان گسترده و صلح آمیز گسترش می یابد.”

سیاست شما هرچه باشد ، و هرچه قضاوت شما در مورد اخلاص یا موفقیت اهداف بوش باشد ، فکر می کنم می توانیم در مورد ایده آل هایی که او مطرح می کند توافق کنیم: حرکت به سمت هماهنگی در گروه های نژادی (و سایر گروه ها) همیشه یک هدف تحسین برانگیز است و ما باید دائماً حرکت کنیم.

من همیشه استفاده بوش از عبارت “هزار نقطه نور” را دوست داشتم. این به معنای نشان دادن افراد یا سازمانهایی است که به کمک به دیگران اختصاص دارند. بعداً به این موضوع برمی گردم.

شاید تعجب کرده باشید ، “چرا اینقدر تعصب در جهان وجود دارد؟” و چرا در سراسر جهان و در طول تاریخ ظاهر می شود. چنین فراگیر فرهنگی تعصب در طول زمان ممکن است توسط روانشناسان تکاملی به عنوان شواهدی از “سخت شدن” انسان برای عدم تمایل به دیگران که متفاوت هستند ، انجام شود. آیا ما با تعصب پخته شده در سیستم خود متولد شده ایم؟ نه ، در واقع پیش داوری یک است یادگار نگرش ما هستند با تمایل ذاتی به طبقه بندی خودکار چیزها متولد شد (گاردنر 1985 ؛ رمزی و همکاران ، 2004). این بسیار مفید است و به ما کمک می کند تا با عدم نیاز به تجزیه و تحلیل هر شیئی که می بینیم برای تعیین اینکه چیست و عملکرد آن چیست ، زندگی را طی کنیم. طبقه بندی خودکار به ما کمک می کند تا فوراً آن داوری ها را انجام دهیم. مشکل زمانی پیش می آید که ما آن را به مردم می آوریم. بر اساس یک ویژگی واحد یا حتی چندین ویژگی ، افراد همگن نیستند. اگر مردی لاغر با عینک را ببینم ، نمی توانم تصور کنم که او یک درونگرا است که دوست دارد بخواند.

اما ما هنوز هم افراد را طبقه بندی می کنیم و کلیشه ها و تعصبات را از آن فرآیند به دست می آوریم. چرا؟ بیشتر به این دلیل که ، همانطور که تیلور (1981) می نویسد ، مردم “بدبختی شناختی” هستند. مردم دوست ندارند بیش از حد در مورد اکثر چیزها فکر کنند ، بنابراین هر چیزی که به ما کمک کند از فکر کردن جلوگیری کنند ، یک ابزار شناختی خوش آمدید خواهد بود. کلیشه ها از این نظر عالی هستند (Macrae ، Milne ، & Bodenhausen ، 1994). آنها به ما کمک می کنند تا بدون نیاز به فکر کردن در مورد شخصی که ما ارزیابی می کنیم ، به قضاوت های سریع بیاییم. اگر اشتباه کنیم ، اوه خوب. تحقیقات در مورد کلیشه ها و کلیشه ها نشان می دهد که مردم بسیار بیشتر نگران قضاوت سریع در مورد دیگران هستند تا اینکه در مورد موارد دقیق تهیه شوند (نلسون و اولسون 2024).

بنابراین ما به طور خودکار افراد را طبقه بندی و کلیشه می کنیم؟ آیا این اجتناب ناپذیر است؟ آیا کاری برای جلوگیری از کلیشه و تعصب نسبت به دیگران وجود ندارد؟ شماره

تحقیقات پیشگام توسط پاتریشیا دیوین (1989 ؛ Devine ، Monteith ، Zuwerink ، & Elliot ، 1991) نشان می دهد که فکر کردن در مورد دیگران از نظر کلیشه یک فرآیند دو مرحله ای است. اول ، دیدن یا فکر کردن در مورد شخصی در گروهی که شما به آن تعلق ندارید (محققان آنها را “گروه های بزرگ” می نامند) به طور خودکار کلیشه ها و احساسات پیش داوری را در مورد آن گروه به وجود می آورند. Devine می گوید ، این مرحله “فعال سازی” است. افرادی که از تعصب بالایی برخوردار هستند ، یکپارچه اجازه می دهند که این کلیشه ها در آگاهی خود بمانند – Devine و دیگران می گویند این جایی است که کلیشه “اعمال می شود” – برای رنگ آمیزی نحوه درک آن فرد. آنها هیچ مشکلی را نمی بینند زیرا به حقیقت آن کلیشه ها اعتقاد دارند. اما ، برای کسانی که تعصب کم دارند و نمی خواهند از نظر کلیشه ها در مورد دیگران فکر کنند ، مرحله دوم (برنامه) به همان روش کار نمی کند.

برای recap: Devine می گوید کلیشه ها به طور خودکار در افراد پر وجدان بالا فعال می شوند. اما کاربرد فرآیند برای افراد بالا در مقابل کم نظیر متفاوت است. افراد با ارزش بالا اجازه می دهند این کلیشه ها برداشت خود را از فرد رنگ کنند. و آنها احساس خوبی دارند ، زیرا فکر می کنند کلیشه صحیح است. اما فرد کم سابقه انگیزه دارد که اجازه ندهد کلیشه ها به شکلی که دیگران را درک می کنند رنگ کنند. بنابراین قبل از اینکه کلیشه بر قضاوت های آنها تأثیر بگذارد ، فرد کم سابقه درگیر کار شناختی است تا فرد را به شایستگی خود در نظر بگیرد-به عنوان یک فرد ، نه یک عضو گروهی ننگ.

تحقیقات توسط Devine و همکارانش (Devine & Monteith ، 1999) نشان می دهد که در صورت ایجاد انگیزه کافی برای انجام این کار ، افراد می توانند از استفاده از کلیشه ها خودداری کنند. همانطور که در بالا اشاره کردم ، اکثر مردم آنقدر انگیزه ندارند و راضی هستند که کلیشه های فعال شده خود را به صورت خودکار رنگ آمیزی کنند و درک خود را از دیگران راهنمایی کنند.

برای کسانی که انگیزه دارند اجازه دهند کلیشه های فعال شده به طور خودکار درک خود را تعصب کنند ، به “قصد ، توجه و زمان” نیاز دارد (Devine ، 1989). فرد باید بسیار انگیزه داشته باشد عادت بد را بشکنید تعصب و کلیشه.

بنابراین ، تعصب و کلیشه ها هستند نه اجتناب ناپذیر باید تصمیم گرفت که زمان و تلاش شناختی را برای ترغیب ارتباطات “پیش فرض” بین یک کلیشه و یک عضو واقعی یک گروه کلیشه ای قرار دهد ، و در عوض عمداً روی درک و تفکر در مورد آنها بر اساس شایستگی های خود به عنوان یک فرد متمرکز شود.

پیش از این من به مفهوم “هزار نقطه نور” بوش اشاره کردم. ما هرکدام باید عمداً تصمیم بگیریم که منبع مثبت و کمک در جامعه خود باشیم. ما نمی توانیم زشتی هایی را که با تعصب و کلیشه ها همراه است ، بپذیریم و تقسیم ، درد و جنگ هایی که از آن روش تفکر پدیدار می شوند. این تلاش و انگیزه مداوم را می طلبد ، اما ما می توانیم تصمیم بگیریم که نقطه ای از نور باشد ، مثبت به جهانیان و کمک به دیگران کمک کنیم. بله ممکن است برای خواننده بدبینانه خیلی ساده (یا ساده لوح) به نظر برسد. اما تغییر مثبت با هر یک از ما شروع می شود و سعی می کنیم نور را به جهان وارد کنیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان