[ad_1]

ناراحتی مثبت این مفهوم مورد علاقه جدید من است زیرا کاملاً یک تغییر ذهنی انتقادی را نشان می دهد: اینکه ناراحتی کودکان هنگام رویارویی با یک چالش چیزی نیست که باید از آن ترسید یا اجتناب کرد، بلکه باید انتظار داشت و پذیرفت. غلبه بر مشکلات یا ترس است که باعث ایجاد مهارتها، شایستگی و انعطافپذیری میشود – ویژگیهایی که همه ما برای فرزندانمان میخواهیم.
من این عبارت را در مقاله ای در واشنگتن پست، “یک ترکیب برنده: استانداردهای بالا، حمایت بالا” در مورد رویکرد اما هیز، مربی فوتبال زنان ایالات متحده، برای حمایت از بازیکنانش کشف کردم، که دقیقاً رویکرد من در مربیگری والدین است. : راهنمایی آنها در داشتن توقعات بالا از فرزندانشان و در عین حال ارائه ابزار و حمایت مورد نیاز آنها (پشتیبانی بالا) به استقامت، همانطور که این داستان ها از سنگر فرزندپروری نشان می دهد.
آرچر (4) یک پسر کوچک بسیار باهوش و کنجکاو است که بسیار حساس است و در موقعیت های گروهی غرق می شود بنابراین از آنها دوری می کند. معلم PreK او به مادرش، شارلوت، گزارش داد که آرچر زمانی که آنها وظایف ساختاریافته 1:1 را انجام می دهند، کاملا درگیر است، اما او از شرکت در زمان حلقه گروهی خودداری می کند. شارلوت گمان می کند که این به این دلیل است که می ترسد چیزی اشتباه بگوید. او یک کمال گرا است، در حال حاضر، و نمی خواهد به هم ریخته باشد. مثلاً با ندانستن پاسخ سؤالی که معلم می پرسد.
پیشنهاد می کنم معلم عضویت در گروه را اختیاری نکند. وقتی بچه ها حق انتخاب دارند، اجتناب تقریبا همیشه برنده است. در عوض، او میتواند به آرچر توضیح دهد که قانون کلاس این است که همه باید در زمان دایره شرکت کنند – این یک “باید” است. اما خبر خوب این است که او میتواند کاری را که در زمان دایره انجام میدهد انتخاب کند: او فقط میتواند مشاهده کند یا میتواند یک کار بسیار مهم انجام دهد که گزارشگر کلاس است، که به معنی یادداشتبرداری درباره موضوع روز است، کلاس در مورد آن چیزهایی که همکلاسیهایش در طول بحث به اشتراک گذاشتند، و مواردی از این دست آموختند، اگر او بخواهد گزارشگر باشد، پس از گذشت زمان دایرهای، درباره مشاهدات خود به او گزارش میدهد (توجه داشته باشید که در حالی که آرچر چهار ساله است، او استعداد دارد و هست، در واقع، اگر کودکی هنوز این مهارت را ندارد، میتوانید از این استراتژی یعنی کارآگاه یا گزارشگر بودن استفاده کنید و به او بگویید که از حافظه خود برای ذخیره کردن آنچه که مشاهده میکند استفاده کند پایان وقت گروهی همچنان میتوانید به آنها کاغذ و ابزار نوشتاری بدهید، بسته به سنشان، میتوانید به آنها یاد بدهید که هر بار که یک کمک میکند، علامتهایی بسازند، یا میتوانند تصاویری از خود بکشند. “یافته ها.”)
این هم ایمیل شارلوت دو روز بعد برای من:
“من تازه آرچر را از پیش دبستانی انتخاب کردم. او در زمان گروهی شرکت می کرد! معلم به او گفت که وظیفه او این است که در مورد چند نفر از بچه ها چیزی بگوید و چند نفر ترجیح داده اند که اصلا چیزی نگویند – به او نشان دهد که اشکالی ندارد. شنونده باش و امروز معلم به او یادآوری کرد که اگر میخواهد میتواند گزارشگر باشد، اما این امکان وجود دارد که فقط در زمان گروه بنشیند و چیزی نگوید. مقاومت در برابر زمان دایره به پایان رسید و در عرض چند هفته، او فعالانه شرکت کرد. سپس، در پایان ترم، معلم به شارلوت گزارش داد: “من فکر می کنم بزرگترین تغییر در آرچر این است که او اکنون آماده ریسک کردن است. واقعاً همه چیزهای دیگر از آن ناشی میشوند.»
در این شرایط، تعیین حدی که زمان دایره یک «باید» بود، نه یک انتخاب، یک انتخاب بود توقع بالا. به آرچر نشان داد که معلمش به او اعتماد دارد. مهمتر از همه، این فرصت را برای آرچر ایجاد کرد تا بر ترس خود غلبه کند. بدون این محدودیت، اگر تاریخ راهنما باشد، آرچر تقریباً به طور قطع اجتناب را انتخاب می کرد. به او گزینه هایی برای چگونه او شرکت کرد، و پیشنهاد کاری برای اینکه او احساس مهم بودن کند و او را روی چیزهای مثبت و سازنده متمرکز کند، این بود پشتیبانی بالا این کلید کمک به او بود که احساس راحتی کند و استرس کمتری داشته باشد، که در نهایت او را آزاد کرد تا درگیر شود.
مانع بعدی شنا بود. آرچر از درس های استخر بچه فارغ التحصیل شده بود. مرحله بعدی کلاسی بود که در استخر بزرگ برگزار شد که آرچر از انجام آن امتناع کرد. او تغییر را دوست ندارد. او همچنین نگران این بود که بتواند مهارت های پیشرفته تر را انجام دهد. شارلوت از برنامه خواسته بود که به او اجازه دهند در جایی که راحت است ادامه دهد – در کلاسی که قبلاً تکمیل کرده بود. اما پس از موفقیت در مدرسه، او می خواست رویکرد مشابهی را اجرا کند تا به آرچر کمک کند تا اضطراب خود را در مورد کلاس شنای جدید حل کند، زیرا او از نظر فیزیکی برای این مرحله بعدی آماده بود و کاملا مطمئن بود که پس از تجربه آن را دوست خواهد داشت. .
بر این اساس، شارلوت به آرچر توضیح داد که تکرار همان کلاس دیگر یک گزینه نیست. قانون این است که بچه ها به سطح بعدی می روند ( توقع بالا). او ترس های او را تأیید کرد و گفت که می خواهد به او کمک کند تا بر آنها غلبه کند. اولین قدم این است که از او بخواهیم دو درس خصوصی با معلم جدید شنا انجام دهد، تا بتواند با او آشنا شود، او بتواند مهارت های جدیدی را که در کلاس روی آنها کار می کنند پیش نمایش کند، و او فرصتی برای تمرین آنها خواهد داشت. در استخر بزرگ ( پشتیبانی بالا.) آرچر در یک به یک رشد کرد. سپس نوبت به شروع کلاس گروهی رسید. انتخاب های آرچر این بود که وارد استخر شود و شرکت کند، یا گزارشگر کلاس باشد، مانند او در مدرسه. او میتوانست روند کلاس را مستند کند: تعداد بچههای حاضر را بشمارد، معلم از آنها خواسته چه تمرینهایی انجام دهند و بچهها با انجام آنها چه چیزی یاد میگیرند. در پایان کلاس، آنچه را که کشف کرده بود به معلم گزارش می داد. برای دو هفته اول، آرچر انتخاب کرد که روزنامه نگار باشد. اما در کلاس سوم، او شروع به پیوستن کرد و از این موضوع به وجد آمد. به مامانش گفت: میدانم چرا میخواهی گزارش بدهم، مادر، اما این بار نگران نباش. من خوب می شوم.» (این باعث خنده او شد – او کاملاً به او علاقه داشت!)
پیام تحویل خانه: با ناراحتی فرزندتان راحت شوید. چیزی که احساس بد یا مضر می کند – اجازه دادن به فرزندتان برای تجربه استرس (روبه رو شدن با یک موقعیت یا چالش جدید، البته نه چیزی که واقعاً برای کودک شما مضر است) – یکی از بزرگترین و محبت آمیزترین هدایایی است که می دهید.
[ad_2]