14:48 - 2024/10/08

میراث مضر BMI

[ad_1] منبع: عکس کنی الیسون در Unsplash شاخص توده بدنی (BMI) ابزاری پرکاربرد برای دسته بندی افراد بر اساس وزن نسبت به قدشان است. در حالی که برای ارزیابی خطرات سلامتی مناسب است، ریشه های تاریخی، طبقه بندی های دلخواه و استفاده نادرست در مرا...

میراث مضر BMI

[ad_1]

عکس از کنی الیسون در Unsplash

منبع: عکس کنی الیسون در Unsplash

شاخص توده بدنی (BMI) ابزاری پرکاربرد برای دسته بندی افراد بر اساس وزن نسبت به قدشان است. در حالی که برای ارزیابی خطرات سلامتی مناسب است، ریشه های تاریخی، طبقه بندی های دلخواه و استفاده نادرست در مراقبت های بهداشتی نگرانی های جدی را ایجاد می کند. با تمرکز صرف بر وزن و قد، BMI عواملی مانند سن، جنس، نژاد، توده عضلانی، ژنتیک و توزیع چربی را در نظر نمی گیرد. این رویکرد محدود به باورهای غلط در مورد سلامتی دامن زده است، انگ وزن را تقویت کرده و بر توسعه فرهنگ رژیم غذایی تأثیر گذاشته است. علاوه بر کاستی های علمی، استفاده از طبقه بندی BMI برای سلامت روان مضر است، به ویژه برای افرادی که به عنوان “اضافه وزن” یا “چاق” طبقه بندی می شوند. برچسب زدن به این روش می تواند احساس شرم، بی لیاقتی، و انزوای اجتماعی را تشدید کند، که اغلب به رفتارهای غذایی نامنظم و نارضایتی بدن کمک می کند.

یک شروع ناقص

BMI توسط ریاضیدان بلژیکی Adolphe Quetelet در سال 1832 به عنوان “شاخص Quetelet” معرفی شد. هدف آن اندازه‌گیری سلامت فردی نبود، بلکه طبقه‌بندی جمعیت‌ها و تعریف یک مرد «عادی» بود. نکته مهم این است که این شاخص تنها بر اساس داده‌های مردان سفیدپوست اروپایی است و تنوع اندازه‌های بدن در میان قومیت‌ها، نژادها و جنسیت‌ها را در نظر نمی‌گیرد (Strings، 2019). استفاده از یک ابزار تک بعدی برای ارزیابی سلامت و خطر در سراسر جمعیت ذاتاً ناقص است، زیرا تفاوت های اساسی در ترکیب بدن، ژنتیک و نشانگرهای سلامت کلی را نادیده می گیرد.

طبقه بندی های خودسرانه و تضاد منافع

یکی از نگران کننده ترین جنبه های BMI، ماهیت خودسرانه طبقه بندی های آن است – «طبیعی»، «اضافه وزن» و «چاق». این دسته بندی ها بر اساس شواهد علمی محکمی نیستند، بلکه تحت تاثیر ذینفعان مختلف از جمله صنعت داروسازی قرار گرفته اند. در سال 1998، مؤسسه ملی بهداشت (NIH) آستانه «اضافه وزن» را از BMI 27.8 به 25 کاهش داد و بلافاصله میلیون ها آمریکایی را به عنوان «اضافه وزن» طبقه بندی کرد. این تغییر ممکن است تا حدی ناشی از منافع شرکت‌های تولیدکننده داروهای کاهش وزن باشد، زیرا برخی از اعضای کمیته با این صنایع ارتباط داشتند. این طبقه‌بندی مجدد به ترس‌های اجتماعی از «چاقی» دامن زد و فرهنگ رژیم غذایی را تشدید کرد و به افرادی که BMI بالاتری داشتند، بیشتر انگ انگ زد (الیور، 2006).

ارائه نادرست سلامت

همبستگی ساده بین BMI و سلامتی گمراه کننده است. تحقیقات نشان داده است که افرادی که به عنوان “اضافه وزن” یا “چاق خفیف” طبقه بندی می شوند ممکن است نتایج سلامتی بهتری نسبت به افراد در محدوده “عادی” داشته باشند. یک متاآنالیز در سال 2013 نشان داد که افرادی که در دسته BMI «اضافه وزن» قرار دارند، در مقایسه با افرادی که در محدوده «طبیعی» قرار دارند، 6 درصد کمتر در معرض خطر مرگ و میر هستند (Flegal et al., 2013). علاوه بر این، افرادی که به عنوان «اضافه وزن» یا «چاق خفیف» طبقه بندی می شوند، اغلب با شرایط مزمنی مانند بیماری قلبی، نرخ بقای بهتری دارند (لاوی و همکاران، 2018). با وجود این، متخصصان پزشکی همچنان بر شاخص توده بدنی به عنوان یک عامل تعیین کننده سلامت تأکید می کنند و اغلب شاخص های سلامت مهم تری مانند سلامت متابولیک، فشار خون یا چربی احشایی را نادیده می گیرند (Gaudiani، 2021).

نقش BMI در فرهنگ انگ و رژیم غذایی

استفاده مداوم از BMI در عمل پزشکی باعث تقویت انگ وزن شده و به افزایش فرهنگ رژیم غذایی کمک کرده است. متخصصان پزشکی با برچسب زدن به افراد با BMI بالاتر به عنوان “ناسالم” یا “در معرض خطر”، اقدامات تبعیض آمیز را تداوم می بخشند. این ننگ می تواند به شدت بر سلامت روان تأثیر بگذارد و منجر به اضطراب، افسردگی، پریشانی تصویر بدن و اختلال در غذا خوردن شود. بیماران اغلب این برچسب‌ها را درونی می‌کنند و معتقدند بدنشان ذاتاً ناقص است، که چرخه رژیم غذایی و ادراک منفی از خود را تقویت می‌کند. شرم ناشی از طبقه بندی شدن به عنوان “اضافه وزن” یا “چاق” می تواند انزوای اجتماعی را تشدید کند و عزت نفس را کاهش دهد و افراد را از جستجوی مراقبت یا درگیر شدن در رفتارهای سالم باز دارد. علاوه بر این، فشار اجتماعی درک شده برای تناسب با دسته‌های BMI «طبیعی» اغلب منجر به رژیم‌های غذایی شدید، ورزش بیش از حد، یا اختلالات خوردن می‌شود که منجر به آسیب قابل توجهی به سلامت جسمی و روانی می‌شود (Puhl & Heuer, 2010).

چربی فوبیا و فرهنگ رژیم غذایی

چربی هراسی ریشه های عمیقی در تاریخ غرب دارد، با ارتباط بین بدن های بزرگتر و بداخلاقی که به تجارت برده در اقیانوس اطلس باز می گردد. سابرینا رشته ها، در کتاب خود ترس از بدن سیاه: ریشه های نژادی فوبیای چربی، بحث می کند که چگونه استعمارگران اروپایی بدن های سیاه پوست بزرگتر را با شکم خوری، تنبلی و افراط جنسی یکی می دانند. این انجمن به توجیه سلسله مراتب نژادی و تلاش های استعماری سفیدپوستان اروپایی کمک کرد. در ایالات متحده، این نگرش های نژادپرستانه ادامه یافت و اندازه بدن به نشانه دیگری از برتری نژادی و اخلاقی تبدیل شد (Strings, 2019).

همانطور که قرن 19 و 20 صنعتی شدن و رسانه های جمعی را به همراه آورد، فرهنگ رژیم غذایی شروع به رشد کرد. لاغری مترادف با نظم و انضباط شخصی، بهره‌وری و فضیلت اخلاقی شد، در حالی که بدن‌های بزرگ‌تر به عنوان تنبل، ناسالم یا فاقد اراده انگ می‌خوردند (بوردو، 1993؛ برومبرگ، 1997). آرمان های سرمایه داری به این دیدگاه ها دامن می زد و این باور را ترویج می کرد که کنترل اندازه بدن برابر با موفقیت و کنترل زندگی است. همانطور که رسانه های جمعی لاغری را تجلیل کردند، وسواس جامعه به رژیم غذایی و کنترل وزن تشدید شد (گرمیلیون، 2003؛ اورباچ، 2009).

فراتر از BMI: عوامل اجتماعی تعیین کننده سلامت

تثبیت شاخص توده بدنی، تصویر وسیع تری از سلامت، به ویژه نقش تعیین کننده های اجتماعی را نادیده می گیرد. مطالعات نشان داده‌اند که عواملی مانند دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی، وضعیت اجتماعی-اقتصادی و محیط، پیش‌بینی‌کننده‌های قوی‌تری برای نتایج سلامتی نسبت به BMI هستند (گراهام، 2016؛ بریومن و گوتلیب، 2014). یک دیدگاه جامع تر از سلامت این عوامل را در کنار معیارهایی مانند سطح کلسترول، نشانگرهای التهابی و تناسب اندام قلبی تنفسی به جای تمرکز انحصاری بر وزن در نظر می گیرد.

به عنوان مثال، ظرفیت ورزش عاملی حیاتی در تعیین نتایج سلامتی است. تحقیقات نشان می دهد که افرادی با BMI بالاتر که در تمرینات هوازی منظم و تمرینات مقاومتی شرکت می کنند، در مقایسه با افراد لاغرتر که تناسب اندام کمتری دارند، اغلب نتایج سلامت و طول عمر بهتری دارند. مک آلی و همکاران (2016) نشان می دهد که تناسب اندام، به جای وزن، پیش بینی کننده مهم تری برای پیامدهای سلامتی است (آموندسون، جورکویچ و ماتویوف، 2010).

خواندن ضروری تصویر بدن

پارادوکس چاقی

«پارادوکس چاقی» به این مشاهدات اشاره دارد که افرادی که به عنوان «چاق» طبقه‌بندی می‌شوند ممکن است در طی برخی رویدادهای حاد سلامتی، مانند حملات قلبی یا جراحی، در مقایسه با همتایان لاغرتر، نتایج بهتری داشته باشند. به عنوان مثال، مردان چاق مبتلا به بیماری های قلبی عروقی نرخ بقای بالاتری نسبت به همسالان با وزن طبیعی دارند (آموندسون و همکاران، 2010). این پارادوکس این فرض را به چالش می کشد که وزن بیشتر به طور ذاتی منجر به سلامت بدتر می شود و بر نیاز به ارزیابی مجدد تعاریف فعلی چاقی و سلامت تاکید می کند.

نتیجه گیری

همانطور که به چالش کشیدن مفاهیم قدیمی سلامت ادامه می دهیم، مهم است که محدودیت های BMI را بشناسیم و به سمت ارزیابی های سلامت جامع تر حرکت کنیم. BMI هرگز به عنوان یک ابزار تشخیصی در نظر گرفته نشده است، اما همچنان عمیقاً در سیستم های پزشکی، بیمه نامه ها و هنجارهای اجتماعی ریشه دوانده است. یک رویکرد ظریف تر به سلامت به جای کاهش دادن افراد به تعداد افراد بر اساس قد و وزن، بر عواملی مانند ظرفیت ورزش، سلامت متابولیک و عوامل اجتماعی گسترده تر تعیین کننده سلامت تمرکز می کند.

با درک بافت تاریخی چربی هراسی و فرهنگ رژیم غذایی، می‌توانیم شروع به از بین بردن انگ اندازه بدن کنیم و به سمت یک مدل جامع‌تر و دقیق‌تر از سلامت حرکت کنیم. با انجام این کار، ما می‌توانیم بهتر از افراد در تمام بدن‌ها حمایت کنیم تا سلامت را به گونه‌ای دنبال کنند که به نیازها و تجربیات منحصر به فرد آنها احترام بگذارد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان