چهار سال پیش ، در اوایل زندگی میانسالی من ، من یکی از سخت ترین و سخت ترین تصمیمات زندگی خود را گرفتم: من از حرفه ای که زندگی و هویت خود را مصرف می کرد ، دور شدم-روانشناس کلینیکی در تمرین خصوصی. من یک نقشه راه مشخص در پیش نگرفتم ، اما یک چیز را برای یقین می دانستم: من به کمک نیاز داشتم. وزن انتظار ، فرسودگی ، فرسودگی – همه خیلی زیاد شد. و بنابراین ، من قدم برداشتم.
این پست بازتابی در آن روز ، 25.02.2021 ، احساساتی که در پی آن است ، و تحولی که در پی آن آشکار شده است. اگر تا به حال خود را در یک چهارراه ایستاده اید ، مطمئن نیستید که چه چیزی بعدی است ، من از شما دعوت می کنم تا در کاوش درسها و بینش هایی که سفر من را شکل داده اند به من بپیوندید. شاید آنها نیز چیزی را در شما ایجاد کنند.
لحظه ای که همه چیز را تغییر داد
من در سنین بالا تلاش کرده بودم ، و نمی دانستم به کدام راه نیاز دارم تا بروم. بخشی از من می دانست که من نیاز به ترک کار درمانی 1: 1 که مدتهاست انجام داده ام ، اما احساس شرمندگی عمیق در مورد رها کردن دیگران – مشتری های من ، عملی که من در آن کار کردم و خانواده ام و شوهرم احساس کردم. تا زمانی که من شجاعت پیدا کردن به یک شخص قابل اعتماد و دلسوز را پیدا نکردم – کسی که مستقیماً تحت تأثیر تصمیم من قرار گرفته بود – که بالاخره احساس کردم می توانم آنچه را که در اعماق می شناختم انجام دهم ضروری بود. سخنان درک آنها وزن گناه و شرم را بالا برد و به من اجازه می داد که خودم را به خودم اعطا کنم. حمایت آنها اجازه و مراقبت را به من داد كه من در تلاش بوده ام به خودم بدهم و در آن لحظه وزنی كه من حمل می كردم شروع به كاهش كرد.
چشم انداز عاطفی تغییر
پشت سر گذاشتن آشنا با گردباد عاطفی همراه است. ماهها احساس شرم ، گناه و ناامیدی کردم. تنها مسیری که می توانستم درک کنم ، نیاز به کمک کردن بود – برای پرداختن به دلایلی که خودم را در اینجا پیدا کرده ام ، برای مقابله با الگوهای مادام العمر اعتقادات و رفتارها ، و تمایل به غم و اندوه ، صدمه دیده و درد مراقبت از دیگران که به شدت با سلامت روانی خود دست و پنجه نرم می کنند. با گذشت زمان ، امواج ترس ، تسکین ، عدم اطمینان و امید غیر منتظره ای به وجود آمد و جاری شد که من به آرامی پای خود را پیدا کردم.
چگونه آن را پردازش کردم؟ من به طبیعت به درمان ، روزنامه نگاری و زمان رسیدم. پیاده روی های طولانی را با سگم طی کردم ، به خودم اجازه استراحت زیادی را روی نیمکت دادم و به شوهرم تکیه دادم. به آرامی ، من شروع به باز شدن به خانواده و دوستان قابل اعتماد کردم و آنها را به واقعیت آنچه می گذرانم اجازه دادم. در این مدت ، من کاملاً از کار دور شدم و اولویت بهبودی خود را بالاتر از هر چیز دیگری قرار دادم. من به جای جلوگیری از ناراحتی ، تصمیم گرفتم که آن را تصدیق کنم ، آن را کاملاً احساس کنم و آنچه را که باید به من آموزش دهد کشف کنم. با گذشت زمان ، این سکون عمدی اجازه داد تغییر عمیقی رخ دهد-یکی که من را به سمت وضوح و ارتباط خود سوق داد.
درس آموخته شده: تعریف مجدد کار ، ارزش و موفقیت
در چهار سال پس از آن ، من برخی از با ارزش ترین درس های زندگی خود را آموخته ام:
- ارزش من توسط حرفه من تعریف نشده است. مجبور شدم این عقیده را که ارزش من به اعتبار سنجی و موفقیت خارجی گره خورده است ، بیاموزم.
- مرزها اختیاری نیستند. اشتباهاتی که در گذشته انجام دادم – با توجه به نیازهای من ، فقط با تمرکز بر نیازهای دیگران ، عبور از محدودیت های من – نام پله های پله ای به سمت یک روش سالم تر زندگی.
- موفقیت اکنون متفاوت به نظر می رسد. این دیگر در مورد معیارهای بهره وری نیست. این در مورد تعادل انرژی ، شادی و ارتباط معنی دار است.
نقش فرسودگی در سفر من
فرسودگی تماس بیداری من بود. فرسودگی ، از دست دادن اشتیاق ، غم و اندوه عمیق و اضطراب بیش از حد – همه علائمی بودند که خیلی طولانی از آنها نادیده گرفته بودم. اکنون ، من به مراقبت از خود و تعادل با نیت نزدیک می شوم. تعیین مرزها ، احترام به نیازهای من و ایجاد فضای استراحت غیر قابل مذاکره است.
رشد ، قدرت و قدرت تغییر
با نگاهی به عقب ، می بینم که چقدر تغییر کرده ام – نه فقط در کاری که انجام می دهم ، بلکه در نحوه دیدن و درمان خودم. من نقاط قوت را کشف نکردم که نمی دانستم: مقاومت ، سازگاری و تعهد بی بدیل به بهزیستی من. من یاد گرفته ام که به شهود خود اعتماد کنم و آسیب پذیری ناشی از انسان بودن را در آغوش بگیرم.
پیامی برای کسانی که در یک چهارراه هستند
اگر شما در جایی ایستاده اید که من یک بار ایستاده ام – بیش از حد ، خسته ، از تعجب که آیا راه دیگری وجود دارد – می خواهم شما این را بدانید:
- به خودت اعتماد کن خرد درونی شما بیشتر از آنچه فکر می کنید می داند.
- خوب است که مسیر خود را تعریف کنید ، حتی اگر این به معنای رها کردن آنچه آشنا است.
- مرزها و مراقبت از خود تجملاتی نیستند. آنها ضروری هستند.
- به دنبال کسانی باشید که بتوانند دلسوزی ، درک و پشتیبانی را به شما ارائه دهند – یک فرد قابل اعتماد یا جامعه ای که با سفر شما هماهنگ باشد.
منتظر
سفر به اینجا پایان نمی یابد. من به تکامل ، یادگیری از هر تجربه ، و ایجاد زندگی که با کسی که امروز هستم همسو است – نه اینکه فکر می کردم باید باشم ، ادامه می دهم.
برای کسانی که در مسیر تحول خود هستند ، بدانید که شما تنها نیستید. با هم ، ما بعد از فرسودگی زندگی میانسالی خود را پس می گیریم – نه فقط به عنوان فرار از فرسودگی ، بلکه به عنوان فرصتی برای ایجاد زندگی پایدارتر و برآورده تر با شرایط خودمان هستیم.
چگونه بعد از فرسودگی زندگی میانسالی خود را پس می گیرید؟ دوست دارم افکار شما را بشنوم. به رسانه های اجتماعی دسترسی پیدا کنید و بیایید این مکالمه را ادامه دهیم و جامعه ای بسازیم که اصالت ، ارتباط و خود دلسوزی راه را هدایت کند.