برای اکثر ما ، زمان مانند یکی از بزرگترین اطمینان های زندگی احساس می شود. ما از خواب بیدار می شویم ، به روز خود می رویم ، ساعت را به جلو می بینیم و تصور می کنیم زمان در یک جریان پایدار و قابل اعتماد از گذشته به آینده در حال دور شدن است. اما اگر واقعاً چگونه کار کند ، چه می شود؟ چه می شود اگر زمان ، به جای اینکه بستر جهان باشد ، فقط چیزی است که مغز ما ایجاد می کند تا چیزها را حس کند؟
اول از همه ، زمان چیزی نیست که ما فکر می کردیم. قرن ها ، زمان به عنوان یک نیروی مطلق و بدون تغییر دیده می شد. اسحاق نیوتن معتقد بود که زمان مستقل از هر چیز دیگری برای همه به همان روش جریان دارد. سپس به همراه انیشتین ، که این ایده را با تئوری نسبیت خود جدا کرد. وی نشان داد که زمان جهانی نیست – بسته به گرانش و حرکت خم و کشیده می شود. به عنوان مثال ، اگر به سرعت نور نزدیک می شوید ، در واقع زمان در مقایسه با کسی که هنوز ایستاده است برای شما کند می شود. حتی نیروی گرانش می تواند سرعت یا سریع را تغییر دهد
اما حتی انیشتین زمان را به عنوان چیزی واقعی درمان می کرد – فقط انعطاف پذیر تر از گذشته. با این حال ، مکانیک کوانتومی ، که به کوچکترین بلوک های ساختمانی جهان می پردازد ، تصویری بسیار متفاوت را نقاشی می کند. بر خلاف نسبیت ، نظریه کوانتومی زمان را به عنوان چیزی که در واقعیت بافته شده است نمی بیند. درعوض ، آن را به عنوان یک پارامتر خارجی ، مانند یک کرنومتر در خارج از دنیای کوانتومی ، رفتار می کند. تضاد بین مکانیک کوانتومی و نسبیت یکی از بزرگترین اسرار حل نشده در فیزیک است.
برخی از فیزیکدانان اکنون بر این باورند که زمان اصلاً اساسی نیست بلکه چیزی است که از نحوه تعامل سیستم های کوانتومی ناشی می شود. یک ایده جذاب ، که در دهه 1980 توسط دون پیج و ویلیام ووترز پیشنهاد شده است ، نشان می دهد که زمان فقط به دلیل روابط بین ذرات کوانتومی وجود دارد. ممکن است زمان چیزی نباشد که به تنهایی وجود داشته باشد – فقط ممکن است وقتی همه چیز در تعامل باشد نشان داده شود.
یک اقیانوس هنوز هم تصور کنید. اگر به یک نقطه واحد روی آب نگاه کنید ، بی حرکت به نظر می رسد. اما به محض بزرگنمایی و مقایسه قسمت های مختلف اقیانوس ، متوجه امواج و حرکت می شوید. زمان ، ممکن است مانند آن امواج باشد – فقط وقتی به چیزهایی نگاه می کنید که نسبت به یکدیگر نگاه می کنید. بدون این روابط ، جهان ممکن است در واقع بی انتها باشد ، فقط مانند یک لحظه یخ زده در آنجا نشسته است. این ایده معادله Quantum's Wheeler-Dewitt را نشان می دهد ، که جهان را به عنوان یک کل توصیف می کند اما به طرز عجیبی ، به هیچ وجه زمان را شامل نمی شود. اگر زمان بسیار اساسی است ، آیا در ریاضی که همه چیز را توصیف می کند ، نشان نمی دهد؟ این واقعیت که نشان نمی دهد که زمان در جهان ساخته نشده است بلکه چیزی است که فقط وقتی مشاهده می کنیم ظاهر می شود.
اگر زمان فقط یک محصول جانبی از تعامل کوانتومی باشد ، پس سؤالات ترسناکی درباره واقعیت ایجاد می کند. ما معمولاً زندگی را لحظه به لحظه آشکار می دانیم ، اما اگر تمام لحظه های زمان همزمان وجود داشته باشد ، ممکن است گذشته ، حال و آینده همه به یکباره وجود داشته باشد. این گاهی اوقات تئوری “جهان بلوک” نامیده می شود ، که می گوید همه چیز – هر رویدادی که تاکنون اتفاق افتاده یا اتفاق افتاده است – مانند یک حلقه فیلم کیهانی غول پیکر در آنجا است. ما فقط آن را یک فریم همزمان تجربه می کنیم.
به این فکر کنید که این می تواند برای اراده آزاد چیست. اگر همه لحظات به طور همزمان وجود داشته باشند ، آیا ما واقعاً انتخاب می کنیم ، یا همه چیز از قبل از پیش تعیین شده است؟ شاید مغز ما فقط ما را فریب دهد تا فکر کنیم که به موقع حرکت می کنیم ، وقتی که ، در واقعیت ، ما فقط از یک قسمت از یک ساختار موجود در حال حاضر به دیگری می پریم. برخی از دانشمندان علوم اعصاب معتقدند که درک ما از زمان – احساس گذشته ، حال و آینده – در واقع فقط یک ساختار ذهنی است ، راهی برای مغز ما برای پردازش جهان به روشی که به ما کمک می کند تا زنده بمانیم.
در حالی که این همه به نظر می رسد بسیار انتزاعی است ، اما پیامدهای دنیای واقعی دارد. اگر زمان فقط چیزی باشد که از مشاهدات ما بیرون می آید ، این بدان معنی است که تجربه ما از زمان انعطاف پذیرتر از آنچه فکر می کنیم است. این ممکن است توضیح دهد که چرا به نظر می رسد زمان پرواز هنگام تفریح پرواز می کند اما وقتی حوصله خود را می کشیم می کشیم – درک ما از زمان عمیقاً با وضعیت ذهن ما گره خورده است.
همچنین نشان می دهد که ما کنترل بیشتری در مورد چگونگی تجربه زمان از آنچه درک می کنیم ، داریم. اگر زمان چیزی است که با تعامل و ادراک شکل گرفته است ، شاید بتوانیم یاد بگیریم که با جهان به روش هایی که حس زمان خود را کشیده یا فشرده می کند ، درگیر شویم. این چیزی است که پزشکان مدیتیشن مدتهاست که پیشنهاد کرده اند – بسیاری از آنها گزارش می دهند که مراقبه عمیق باعث می شود احساس کند زمان کند می شود یا به طور کلی ناپدید می شود.
این کجا ما را ترک می کند؟ این نشان می دهد که شیوه ای که ما واقعیت را تجربه می کنیم عمیقاً با تعامل و برداشت های خودمان گره خورده است. این ممکن است فقط یک ایده فیزیک عجیب و غریب نباشد – این می تواند روشی را که ما در مورد زندگی ، انتخاب های ما و حتی به معنای آگاهی بودن فکر می کنیم ، تغییر دهد. شاید زمان چیزی جدا از ما نباشد. شاید این چیزی باشد که ما از طریق روشی که با جهان درگیر می شویم ایجاد می کنیم. و اگر اینگونه باشد ، نقش ما در شکل دادن به واقعیت ممکن است بسیار عمیق تر از آنچه تصور می کردیم باشد.