[ad_1]
منبع: دیوژن (1873) اثر ژول باستین-لپاژ / حوزه عمومی
پلوتارک داستان ملاقات اسکندر مقدونی، یکی از فاتحان محترم تاریخ، و دیوژن سینوپی، یکی از مضحک ترین فیلسوفان آن را روایت می کند. اسکندر به محض ورود به کورینت با تشویق و تمجید مورد استقبال قرار گرفت. همه افراد معتبر شهر – یعنی همه به جز دیوژن – از او دیدن کردند. الکساندر که از کمی عصبانی شده بود بیرون رفت و به دنبال مخالف معروف شد. او او را همانطور که دیوژنس عادت داشت، رنگ پریده و دچار سوءتغذیه روی زمین در بازار یافت. اسکندر که مایل بود بر بزرگواری و در نتیجه برتری خود تأکید کند، به سمت فیلسوف دراز کشیده رفت و به او پیشنهاد داد که هر چه می خواهد به او بدهد.
پاسخ دیوژن چه بود؟ “کمی از نور خورشید من فاصله بگیرید.”
جسارت چنین بی علاقگی نشان دهنده نوعی آزادی شخصی است که به ندرت در بین انسان ها یافت می شود. چه کسی جرات دارد به چشمان قدرتمندترین مرد جهان نگاه کند و خمیازه بکشد؟ اینکه دیوژن قادر به انجام این کار بود، چیز عجیبی را در مورد چگونگی انتخاب او برای زندگی برجسته می کند. در حالی که انگیزه بسیاری از ما ثروت، اعتبار و آسایش است، دیوگنس هر تعقیب دنیوی را تحقیر کرد و خود را از این طریق رهایی یافت. تنها کسی که تلههای لذت و پیشرفت شخصی را قسم خورده باشد میتواند چنین بیاحترامی را در برابر جاهطلبی و قدرت نشان دهد.
برای دیوژن، انکار خود چیزی بیش از یک فلسفه بود. این یک روش زندگی بود. او هرگز از یافتن فرصتهایی برای اشاره به حماقت خود و پوچی شنیع حاکم بر امور انسانی خسته نشد. همانطور که می دانیم، سرنوشت همه ما برای مردن است، چگونه است که روزهای خود را با زحمت کشیدن و جمع آوری ثروت می گذرانیم که در نهایت ما را نجات نخواهد داد؟ چرا با درک این موضوع که اثرات زمان و سن اجتناب ناپذیر است، برای زیبایی تلاش می کنیم و ناامیدانه به جوانی زودگذر خود می چسبیم؟ با دیدن این که حتی یک پادشاه هم فقط یک مرد است، در معرض دردها و ذلت های همه ما، چرا دنبال شهرت و افتخار در چشم جهانیان می رویم؟ با درک این موضوع که مزیت ما اغلب به هزینه دیگران خریداری میشود، هموطنان رنجدیده در همان جاده به سمت قبر، چرا آرامش را به مراقبت از اطرافیان خود ارج میگذاریم؟
منبع: Volodymyr Hryshchenko / Unsplash
البته مسیر متفاوتی وجود دارد، مسیری که در روزگار دیوژن، همانطور که در فرهنگ «من» ما نامحبوب است، که موعظه تأیید خود و خودشکوفایی به هر قیمتی است. ممکن است به جای تلاش برای انجام خود، که یک کار به شدت گریزان است، تلاش کند خود را انکار کند، راههای کوچکی برای تنبیه جاهطلبیها و مهار خواستههای خود بیابد. تصادفی نیست که تقریباً هر دین و تمام سنت های حکمت بزرگ، اعتدال و اعتدال را موعظه می کنند. تسلط بر خود سخت تر از تسخیر دنیاست. برخلاف اسکندر – که تعقیب خدایی کردن خود باعث شد تا شهرها را با خاک یکسان کند و کل جمعیت را نابود کند – مجسمهها برای احترام ساخته نمیشوند، کتابهای تاریخی برای یادآوری زندگی کسانی که با خودشان میجنگند نوشته نشدهاند.
البته انکار خود را میتوان به افراطهای ناسالم برد، به همین دلیل است که علاوه بر اختصاص دورههای خاصی در طول سال برای روزهداری، بیشتر ادیان نیز تعطیلات را با اعیاد پر برکت گرامی میدارند. اما در دنیایی که بیوقفه ما را تشویق میکند که به دنبال خواستههایمان برویم و تلاش کنیم تا از هر وسیلهای پیروی کنیم که معتقدیم ما را به سعادت میرساند، خطر این نیست که در زهد خود بیش از حد غیرتمند شویم. در عوض، ما روزانه با تبلیغاتی بمباران میشویم که تعهد فرهنگ ما را به مفاهیم ابراز وجود و خودسازی شکار میکند. پس چه چیزی میتواند ضد فرهنگیتر از مقاومت در برابر هجوم «منگرایی» خودشیفتهای باشد و از طریق دست کشیدن – به روشهای کوچک و اغلب ناشناخته – از برخی چیزهایی که میخواهیم مقاومت کنیم؟
منبع: Christian Bowen / Unsplash
انجام این کار، به طرز متناقضی، میتواند به همان رضایتی منجر شود که به دنبال آن بودهایم، زیرا ما را قادر میسازد تا نگاه خود را به فراسوی خود معطوف کنیم و در نتیجه زندگی اطرافمان را بهتر ببینیم و درک کنیم. وقتی مدام به ما می گویند باید مراقب خودمان باشیم، مراقبت از دیگران سخت است. وقتی به آن دیگری به عنوان رقیب احتمالی نگاه می کنیم، لذت بردن از موفقیت دیگری سخت است. اما وقتی به خودمان آموزش میدهیم که آنچه را که میخواهیم رها کنیم، اغلب متوجه میشویم که بیشتر با نیازهای دوستان، خانواده و همسایگان خود هماهنگ شدهایم، برای همه چیزهایی که داریم، و همه چیزهایی که هستیم بیشتر سپاسگزاریم.
می توان تصور کرد که مرد مغروری مانند اسکندر با دنده های بازیگوش دیوژنس احمق، اعصاب خود را از دست می دهد. با این حال، این چیزی نیست که اتفاق افتاده است. پلوتارک به ما میگوید که اسکندر در پاسخ به سخنان بیاحترامی فیلسوف گفت: «به راستی، اگر اسکندر نبودم، ای کاش دیوژن بودم.» شاید تصدیق این باشد که وقتی کسی بر روح خود تسلط نداشته باشد، به دست آوردن کل جهان بسیار کم است. و یادآوری مفیدی برای همه ما که آزادی واقعی نه از جمع آوری قدرت و ثروت، بلکه از کنار گذاشتن آنها حاصل می شود.
منبع: Tucker Monticelli / Unsplash
[ad_2]