09:08 - 2024/11/11

مغزهای مردانه و زنانه را می توان با دقت قابل توجهی طبقه بندی کرد

[ad_1] منبع: Yuichiro Chino / Getty Images یک مطالعه جامع جدید منتشر شده در مجله معتبر PNAS بینش های جالبی در مورد چگونگی سازماندهی ذاتی مغز زنان و مردان ارائه می دهد. با استفاده از یک مدل شبکه عصبی عمیق ابتکاری، مغزهای مردانه و زنانه به ...

مغزهای مردانه و زنانه را می توان با دقت قابل توجهی طبقه بندی کرد

[ad_1]

یویچیرو چینو / گتی ایماژ

منبع: Yuichiro Chino / Getty Images

یک مطالعه جامع جدید منتشر شده در مجله معتبر PNAS بینش های جالبی در مورد چگونگی سازماندهی ذاتی مغز زنان و مردان ارائه می دهد. با استفاده از یک مدل شبکه عصبی عمیق ابتکاری، مغزهای مردانه و زنانه به طور دقیق با دقت بیش از 90 درصد طبقه بندی شدند. این دقت با تکرارپذیری و تعمیم‌پذیری بالا در جلسات متعدد در همان افراد و سه گروه مستقل از بزرگسالان جوان به دست آمد. به گفته محققان، نتایج آنها “فرضیه پیوسته” تفاوت های جنسی را با نشان دادن قوی تفاوت های جنسی دوتایی (مرد/زن) در سازمان عملکردی مغز انسان رد می کند.

این مطالعه همچنین تفاوت‌های مستقل و جنسیت خاص را در رابطه بین سازماندهی عملکردی مغز و شناخت نشان داد. قابل توجه ترین یافته این بود که شبکه مغزی حالت پیش فرض (DMN) به طور قابل اعتمادی بین مغزهای مرد و زن تمایز قائل شد. این یافته در هر دو سطح منطقه ای و شبکه با اندازه اثر بسیار بزرگ سازگار بود (د > 2.0). به طور خاص، محققان قشر کمربندی خلفی، پرکونوئوس و گره‌های قشر جلوی پیشانی شکمی را در شبکه حالت پیش‌فرض به عنوان ثابت‌ترین تمایز بین جنسیت‌ها شناسایی کردند.

شبکه حالت پیش فرض نقش مهمی در ادغام پردازش اطلاعات خودارجاعی و نظارت بر جریان درونی آگاهی، از جمله درون نگری، سرگردانی ذهن، تخیل، فرافکنی ذهنی خود در آینده، و بازیابی حافظه اتوبیوگرافیک ایفا می کند. تفاوت‌های جنسی در DMN ممکن است بر نحوه یادآوری تجربیات گذشته، شکل‌گیری خودپنداره‌ها یا مشارکت در دیدگاه‌گیری زنان و مردان تأثیر بگذارد. این یافته ها همچنین ممکن است به توضیح سطوح بالاتر نشخوار فکری مزاحم و روان رنجوری که به طور متوسط ​​در بین زنان دیده می شود کمک کند.

همچنین تفاوت های زیادی در شبکه های جسم مخطط و لیمبیک، به ویژه قشر اوربیتوفرونتال مشاهده شد.د > 1.5). جسم مخطط برای یادگیری تداعی های نشانه، شکل گیری عادت، یادگیری تقویتی و حساسیت به پاداش مهم است. قشر اوربیتوفرونتال در یادگیری و معکوس کردن انجمن‌های تقویت‌کننده محرک و اصلاح پاسخ‌های رفتاری زمانی که دیگر مناسب نیستند، نقش دارد، زیرا موارد احتمالی تقویت قبلی تغییر کرده است.

قشر اوربیتوفرونتال انسان نیز در نمایش ارزش پاداش، ارزش پاداش مورد انتظار و دلپذیری ذهنی تقویت‌کننده‌ها نقش دارد. به گفته محققان، این پیوند با لذت ذهنی می‌تواند مبنایی برای بررسی نقش شبکه‌های لیمبیک در تفاوت‌های جنسی در تجربیات لذت‌جویی فراهم کند. تحقیقات قبلی نشان داده است که زنان به طور متوسط ​​احساسات منفی و همچنین احساسات مثبت بیشتری نسبت به مردان گزارش می دهند. بنابراین این یافته های مغزی ممکن است با آن تفاوت مرتبط باشد.

این مطالعه همچنین به دنبال این بود که ببیند آیا تفاوت‌های جنسی در سازمان عملکردی مغز، پروفایل‌های شناختی را در زنان و مردان متفاوت پیش‌بینی می‌کند یا خیر. پروفایل ها از تجزیه و تحلیل مؤلفه های اصلی یک ارزیابی شناختی جامع به دست آمدند. یافته‌های آنها سه مؤلفه کلیدی را نشان داد: هوش عمومی، مهار پاسخ و سرعت پردازش، و حساسیت به تأخیر در تخفیف و پاداش. در حالی که به نظر نمی رسد تفاوت جنسی در هوش عمومی وجود داشته باشد، آنها دریافتند که همبستگی مغز بین هوش عمومی و سایر متغیرهای شناختی در مردان و زنان متفاوت است.

این یافته‌ها پیامدهای بالینی قابل‌توجهی دارند و اطلاعات مهمی را برای محققان تفاوت‌های جنسیتی که آسیب‌پذیری در برابر اختلالات روانپزشکی و عصبی فردی را بررسی می‌کنند، ارائه می‌دهد. مطالعات بالینی در زمینه رشد عصبی و اختلالات روانپزشکی به طور مداوم نشان داده اند که مردان مشکلات بیرونی بیشتری را نشان می دهند در حالی که زنان تمایل به نشان دادن مشکلات درونی بیشتری دارند. زنان به طور مداوم بیشتر از مردان در معرض افسردگی، اضطراب و اختلالات خوردن هستند. از سوی دیگر، مردان بیشتر در معرض ابتلا به اوتیسم، ADHD و اسکیزوفرنی هستند. بنابراین، آگاهی از این تفاوت‌های جنسی مغز برای درک رفتار هنجاری و همچنین آسیب‌شناسی روانی حیاتی است.

این مطالعه البته محدودیت هایی دارد. مهم‌تر از همه، محققان مسیرهای رشد تفاوت‌های مغزی را بررسی نکردند. لازم به ذکر است که تمام شبکه های مغز در نتیجه تعامل طبیعت با پرورش ایجاد می شوند. فرآیندهای اجتماعی شدن قطعاً در سطح فردی از رشد در حال بازی هستند.

با این حال، این هدف مطالعه نبود. یافته‌های آن‌ها نشان می‌دهد که در سطح گروه، مغزهای مردانه و زنانه را می‌توان با دقت بالایی تشخیص داد و ویژگی‌های خاصی از سازمان‌دهی درونی این مغزها وجود دارد که مهم هستند و به احتمال زیاد در طول تکامل انسان برای اهداف انطباقی تکامل یافته‌اند. . لازم نیست همه مغزها با هم برابر باشند تا برابری وجود داشته باشد. مغزها می توانند مکمل فرصت های برابر برای مشارکت باشند.

همچنین نکته قابل توجه این است که محققان بین جنسیت بیولوژیکی و هویت جنسی تفاوتی قائل نشدند. اگر محققان هویت جنسیتی را اندازه‌گیری کرده بودند (و به اندازه کافی شرکت‌کنندگان ترانس/غیر دودویی داشتند)، می‌توانستند به سؤالات جالبی مانند اینکه آیا داشتن مغزی که بیشتر شبیه مغز جنس مخالف است، احتمال داشتن مغز غیرعادی را بیشتر می‌کند، بررسی کنند. هویت جنسی من مطمئناً دوست دارم تحقیقات بیشتری در این زمینه ببینم. در حالی که اکثریت بزرگ انسان‌ها احساس می‌کنند هویت جنسیتی آن‌ها با جنسیت بیولوژیکی‌شان مطابقت دارد، تعداد قابل توجهی از انسان‌ها هستند که چنین احساسی ندارند، و من فکر می‌کنم درک تجربیات و مغزهای عصبی آن‌ها یک حوزه تحقیقاتی مهم و مطالعه‌نشده است.

با این وجود، این یافته‌ها در بسیاری از سطوح قابل توجه هستند و نقش حیاتی جنسیت را به‌عنوان یک عامل تعیین‌کننده بیولوژیکی در سازمان مغز انسان، با پیامدهای بالینی قابل‌توجهی برای توسعه بیومارکرهای شخصی‌شده خاص جنسی برای اختلالات روان‌پزشکی و عصبی، برجسته می‌کنند. این تحقیق همچنین روش‌های هوش مصنوعی ابتکاری را برای تحقیقات آینده در مورد تفاوت‌های جنسی ارائه می‌کند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان