هنگامی که اد پسر بود ، اجتماعات خانوادگی به طور مداوم شامل یک بازی خطر بین او و برادرانش بود. این برادران با پیروزی و جنگ در ذهن خود رقیب بودند ، بنابراین درگیری واقعی زندگی (و کمی خون) تقریباً اجتناب ناپذیر بود قبل از اینکه فضای نهایی روی نقشه برداشته شود. برادران چیزی را می دانستند که همه ما ذاتاً می دانیم. این احساس پیروزی خوب است و بیشتر اوقات ، مسیر پیروزی با بینی های خونین هموار نمی شود.
به عنوان محققان علاقه مند به خوشبختی ، ما در مورد دوپامین چیزهای زیادی فکر می کنیم. دوپامین یک انتقال دهنده عصبی لذت بخش است که باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم (یعنی لذت ما را به ارمغان می آورد) و وقتی برنده می شویم منتشر می شود. مغز ما از دوپامین برای دستکاری ما در خوردن غذا ، جستجوی تجربیات جدید ، ورزش ، دستیابی به اهداف ، درگیر شدن در رفتار مخرب ، حتی داشتن رابطه جنسی استفاده می کند. نه پلیس سرگرم کننده ،* اما این کل سیستم پاداش دوپامین واقعاً می تواند ما را از بین ببرد. وقتی مغز ما به ما پاداش بیش از حد می دهد ، دشوار است که اوضاع را در حد اعتدال نگه دارد. ما به راحتی می توانیم در یک چرخه شرور گرفتار شویم که در آن بیش از حد غذا می خوریم یا زیاد قمار می کنیم یا در مورد بسیاری از موش های آزمایشگاهی در مطالعات مختلف ، کوکائین زیادی انجام می دهیم.
احساسات بدی که با این رفتار همراه است ، ما را برای جبران بیشتر دوپامین ناامید می کند و به زودی ما شروع به سازگاری با این سطوح بالاتر دوپامین می کنیم و به دنبال راه هایی برای رسیدن به یک ضربه بزرگتر هستیم. بنابراین ، یک مشکل در پیروزی این است که ما چنان بر پاداش و اعتبار سنجی که با پیروزی (نتیجه) حاصل می شود ، متمرکز می شویم که چرا می خواهیم در وهله اول پیروز شویم و تمام آنچه را که برای آماده سازی برای یک برد بالقوه (روند) پیش آمد ، از دست می دهیم. ما فکر می کنیم روند واقعاً مهم است! اینجاست که یادگیری اتفاق می افتد.
در یک یادداشت مرتبط ، برنده شدن شما را بر روی مواردی که به راحتی قابل اندازه گیری هستند ، متمرکز می کند ، به این معنی که ممکن است مواردی را که کمتر قابل اندازه گیری هستند اما شاید مهمتر از دست ندهید ، از دست ندهید. به عنوان مثال ، ممکن است بیش از حد روی حقوق خود یا اندازه خانه یا رتبه بندی خانه یا مدرسه خود تمرکز کنید و کمتر به خوشبختی یا روابط بپردازید. هرچه زندگی خود را بیشتر کند ، کمتر در مورد دلیل اصلی فکر می کنیم. ما مراحل خود را حساب می کنیم اما آیا به سلامت و رفاه کلی ما توجه می کنیم؟
پیروزی همچنین می تواند به آسیب روانی منجر شود. افراد بسیار با انگیزه به ویژه در معرض افسردگی پس از گل ، احساس پوچی یا غم و اندوهی هستند که پس از پیروزی به وجود می آید. تصور کنید که ما سالهاست که برای رسیدن به آن یک پیروزی بزرگ تمرین می کنیم. هنگامی که به آنجا رسیدیم ، چیز دیگری برای کار کردن وجود ندارد. احساس بی نظمی و بدون هدف آسان است. بعلاوه ، مغزهای احمقانه ما به ما دوپامین را تغذیه می کنند تا به ما پاداش دهند که برای رسیدن به آنجا سخت کار می کنیم و ناگهان تمام آنچه که دوپامین قطع می شود درست وقتی که با آینده ای بی معنی روبرو می شویم. اوچ
پیروزی ما را با اطمینان می بخشد ، که چیز بدی نیست ، اما می تواند یک شمشیر دو لبه باشد. دلیل این امر این است که اعتماد به نفس همچنین می تواند ما را شکننده و حتی شلخته کند. ما به خودمان داستانهایی در مورد نوع شخصی که هستیم می گوییم و به عنوان قهرمان این روایات ، دوست داریم خودمان را به عنوان مقصد پیروزی ببینیم. وقتی احساس می کنیم در یک خط برنده هستیم ، شروع می کنیم که ما آن را لمس کرده ایم. اما وقتی لمس از بین می رود چه اتفاقی می افتد؟ وقتی روایت شکسته می شود و ما با نوعی سختی روبرو می شویم ، فقط تسلیم شدن بسیار متداول است.
رها کردن از دست دادن مقاومت و چیزی است که ما به عنوان یک مشکل بزرگ می بینیم. هنگامی که تاب آوری را به نمایش می گذارید ، می توانید در شرایط سخت و بدون خرد شدن در شرایط سخت قرار بگیرید. می توانید دوباره برگردید ، خود را گرد و غبار کنید و به آن برگردید. افراد انعطاف پذیر خوش بین ، عمل گرا هستند و در زندگی خود هدف دارند. آنها همه کارها را به درستی انجام نمی دهند ، اما شکست های خود را به عنوان فرصت می دانند زیرا حتی کمی شکست می تواند مسیری طولانی را به سمت ایجاد مقاومت درآورد.
ما کمی در مورد مقاومت می دانیم. به عنوان دانشگاهیان ، کار ما اغلب و توسط غریبه های بی چهره (معروف به داوران ژورنال) رد می شود. به ما گفته می شود که چرا ایده های ما زباله هستند و به صفحه نقاشی فرستاده می شوند تا دوباره این کار را انجام دهند. و ما انجام می دهیم ما استراتژی های مقابله ای را توسعه می دهیم ، انتظارات خود را تحریک می کنیم ، اهمیت انجام کار را می آموزیم. ما روند را در آغوش می گیریم! این بدان معنا نیست که ما همیشه روند را دوست داریم بلکه همانطور که گفتیم ، این جایی است که یادگیری اتفاق می افتد.
ما همچنین تأثیرات مقاومت در کلاسهای خود را می بینیم. دانش آموزانی که دارای مقاومت نیستند ، زمان بدی را برای لرزش یک روز بد یا درجه بد دارند. آنها به جای دیدن آن به عنوان یک ضربه ، و فهمیدن آنچه می توانند متفاوت انجام دهند ، روی منفی تمرکز می کنند. به جای تلاش برای تغییر شیوه انجام کارها. بسیاری از محققان اهمیت تاب آوری را درک می کنند و آن را از دانشجویان ابتدایی تا کالج وارد کلاس می کنند. به سادگی به دانش آموزان نشان می دهد که توانایی های فکری آنها قابل توسعه است (یعنی ثابت نیستند) می توانند دستاورد بالاتری داشته باشند.
مقاومت در برابر خواندن ضروری است
آیا می خواهید حدس بزنید که مقاومت به چه ارتعیکی مربوط می شود؟ برخی از موارد مورد علاقه ما: خوشبختی ، رضایت از زندگی و بهبود سلامت روانی! اگر در مورد مقاومت خود تعجب می کنید و مطمئن نیستید که در آن دوست دارید که دوست داشته باشید ، مشکلی نیست! همه ما می توانیم مقاومت را توسعه دهیم زیرا این یک مهارت است.
ما می دانیم که اگر در پایان روز ، وقتی شما بازی می کنید که واقعاً می خواهید برنده شوید زیرا پیروزی سرگرم کننده است. ما آن را دریافت می کنیم فقط خاطرات (و بینی های خونین) را که در این راه درست می کنید به خاطر داشته باشید.
*اگر مدتی ما را خوانده اید ، می دانید که ما پلیس کاملاً سرگرم کننده هستیم اما به روشی خوب!