آنا فروید، کوچکترین فرزند زیگموند فروید، با تمرکز بر روانشناسی کودک، به نیرویی قدرتمند در روانکاوی تبدیل شد. او در ابتدا معلم بود و در دوران نقاهت از سل به یک علاقه قبلی یعنی روانکاوی روی آورد. پس از بازجویی گشتاپو در اواخر دهه 1930، او پدرش را متقاعد کرد که به انگلستان فرار کند. او در آنجا روانکاوی کودک را دنبال کرد و در سال 1941 مهد کودک های جنگ همپستد را برای کودکان آواره شده در جنگ جهانی دوم افتتاح کرد و در سال 1959 دوره و کلینیک کودک درمانی همپستد را افتتاح کرد که بعداً به مرکز آنا فروید تغییر نام داد.
نشریات گسترده او کودکان و جنگ، عملکرد نفس و رشد کودکی و نوجوانی را پوشش میدهد، چه بهنجار و چه بیمارگونه. در کار مهم او ایگو و مکانیسم های دفاع (1936)1 (sic)، در جلو، او نوشت:
“(T) این کتاب منحصراً به یک مشکل خاص می پردازد، یعنی به راه ها و وسایلی می پردازد که از طریق آنها “خود” ناراحتی و اضطراب را دفع می کند و بر رفتارهای تکانشی، تاثیرات و تمایلات غریزی کنترل می کند.”2
بعداً در کتاب، او دو «نوع دفاعی ویژه» را مورد بحث قرار میدهد، و تأکید میکند که چگونه احساسات منفی میتوانند فرد را هم به یک مهاجم و هم به کمک تبدیل کنند.
فراتر از همذات پنداری با متجاوز به تسلیم نوع دوستانه
فصل “همذات پنداری با متجاوز”3 توضیح میدهد که چگونه قربانیان عقاید و ارزشهای ستمگران خود را بر خلاف عقل سلیم اتخاذ میکنند – چیزی که آنا فروید آن را «یکی از قویترین سلاحهای ایگو در برخورد با اشیاء خارجی که اضطراب آن را برمیانگیزد» مینامد. هنگامی که فرد از پرخاشگری می ترسد، با متجاوز همذات پنداری می کند و قدرت درک شده او را «درون می کند» و برای مدیریت ترس و بازگرداندن حس قدرت و امنیت، از پرخاشگری تقلید می کند.
فصل او با عنوان «شکل نوع دوستی» که «تسلیم نوعدوستانه» را توصیف میکند، مکانیزم دفاعی متفاوتی است که از فرافکنی و شناسایی استفاده میکند تا همذات پنداری با متجاوز، بهویژه جذاب است. تسلیم نوع دوستانه منجر به رفتارهای ظاهراً مثبت می شود که برخلاف همذات پنداری با متجاوز علیرغم شباهت در شرایط قرار می گیرد. چرا یک نفر به پرخاشگری روی می آورد و دیگری به نوع دوستی؟
او توضیح می دهد:
“مکانیسم فرافکنی زمانی که ما حسادت خود را به نمایش می گذاریم و اعمال پرخاشگرانه خود را به دیگران نسبت می دهیم، روابط انسانی ما را مختل می کند. اما ممکن است به روش دیگری نیز کار کند و ما را قادر می سازد وابستگی های مثبت ارزشمندی ایجاد کنیم و بنابراین روابط خود را با یک فرد مستحکم کنیم. دیگری این شکل عادی و کمتر آشکار از فرافکنی را می توان به عنوان «تسلیم نوع دوستانه» انگیزه های غریزی خودمان به نفع دیگران توصیف کرد.
به جای محافظت از جنبههای «بد» یا ناخوشایند خیالپردازیها و ترسهای خود، انگیزهها و غرایز فرد به سمت دیگران، در تسلیم نوعدوستانه، جاهطلبیها و آرزوهای مطلوب و در عین حال دست نیافتنی در خدمت تقویت روابط طرح میشوند. یک ابرخود خشن، انتقادی و ناپسند از نیازهای خود، همراه با شرایط درک شده یا واقعی، باعث میشود که فرد از کمک به دیگران برای برآورده کردن خواستههای موازی لذت بیشتری ببرد.
به گفته فروید جوان تر،
این فرآیند دفاعی دو هدف را دنبال میکند. از یک سو سوژه را قادر میسازد تا علاقه دوستانه به ارضای غرایز دیگران داشته باشد و بهطور غیرمستقیم و علیرغم ممنوعیت سوپرایگو، غرایز خود را ارضا کند، در حالی که از سوی دیگر ، فعالیت و پرخاشگری مهار شده را آزاد می کند که در درجه اول برای تضمین تحقق خواسته های غریزی در رابطه اصلی آنها طراحی شده است. خودش.”
در تسلیم نوع دوستانه، بر خلاف همذات پنداری با متجاوز، فرد امیال را به دیگری فرافکنی می کند و لذت خود را به جای لذت خود در درون خود قرار می دهد. آنا فروید این را از طریق یک بیمار نشان می دهد4 او که در کودکی رویای داشتن خانواده ای بزرگ و لباس های خوب را در سر می پروراند، با آرزوهای “فوری و سیری ناپذیر” برای همخوانی با دوستان و خواهر و برادرهای بزرگترش، جاه طلب و رقابت پذیر به نظر می رسید. با این حال، در بزرگسالی، او با خواسته های متواضعانه، مجرد، و «بسیار کهنه و نامحسوس» شد. واضح است که بین کودکی و بزرگسالی اتفاق مهمی رخ داده است.
نقش بازی کردن
بیمار مدافع مشتاق دوستان، معتمد زندگی عاشقانه آنها، خواستگاری، و از نظر حرفه ای، یک حاکم فداکار بود که با قدرت از فرزندان دیگران مراقبت می کرد. انتقاد شدید والدینش از آرزوهای مختلف او باعث شد که او در اوایل زندگی از خواسته هایش دست بکشد. بیمار به جای سرکوب این آرزوها، در فعالیتهای ذکر شده در بالا و انتخاب حرفهاش، «نمایشی در دنیای بیرون برای خدمت به عنوان نیابتی برای هر یک از آنها پیدا کرد».
به عنوان مثال، یک بار، مرد جوانی که گفته میشود بیمار او را در خیال خود قرار داده بود، به خواهر بزرگترش علاقه نشان داد. به جای تسلیم شدن در برابر حسادت، هنگامی که مرد جوان وارد شد، بیمار هر کاری که می توانست برای کمک به خواهرش انجام داد و در انجام این کار گزارش داد که هم “خوشبختانه” احساس می کند و هم ناامیدی خود را فراموش می کند. این نشان می دهد که چگونه تسلیم نوع دوستانه تلخی را از طریق همذات پنداری با یکی از دوستان یا اعضای خانواده به لذت تبدیل می کند.
رضایت بی نهایت با تاخیر؟
این نوع «تسلیم نوع دوستانه» مشابه، اما در تضاد با همذات پنداری با متجاوز است. کیمیاگری بر همان ایدههای سرکوب و فرافکنی استوار است، اما در تسلیم نوع دوستانه، فرد موضعی محبت آمیز به جای تهاجمی اتخاذ میکند و ظاهراً تلخی را به لذت تبدیل میکند، از طریق همذات پنداری با یک دوست یا عضو خانواده. این کسی است که میتوان از دریچه حسادت و رقابت به عنوان یک متجاوز به او نگریست، اما – برخلاف همذات پنداری با متجاوز – احتمالاً از پرخاشگری بیگناه است.
هزینه آن کنار گذاشتن مداوم خواسته ها و نیازهای خود است. در حالی که ارضای جانشینی ممکن است دیگران را از حسادت و خشم فرد محافظت کند، ممکن است دوام نیاورد. آنا فروید خاطرنشان کرد که ممکن است از اضطراب مرگ نیز جلوگیری کند – مراقبت از اینکه پس از مرگ برای دیگران چه اتفاقی می افتد راهی برای محافظت از نفس است، مفهومی که در اثر کلاسیک وجودی ارنست بکر توضیح داده شده است. انکار مرگ و تئوری مدیریت ترور
امروزه، تسلیم نوع دوستانه مسائل مربوط به حرفه های مراقبت را روشن می کند، جایی که فرسودگی شغلی رایج است و نیازهای شخصی کنار گذاشته شده است. ممکن است برخی از فرآیندهای روانکاوی زیربنایی “مراقبت اجباری” و “مازوخیسم اخلاقی” را روشن کند، جایی که بخشش خود ویرانگر می شود.
ترس از پرخاشگری و رقابت سالم، در مواجهه با انتقاد شدید از خود که از سوی مراقبین خود درونی شده است، موجب محرومیت مزمن از خود می شود. تسلیم نوع دوستانه، در حالی که نجیب به نظر می رسد، ممکن است منجر به عدم تعادل بین مراقبت از خود و مراقبت از دیگران شود و در نتیجه چرخه ای از خود نادیده گرفته شود که به عنوان فداکاری از خود پوشیده شده است. پیدا کردن مرز بین دادن و دریافت کردن، گاهی گفتن آسانتر از انجام دادن است.