علیا روی کف حمام سرد نشست. کاشی احساس آرامش در زیر او ، جامد. او برای چنین مدت طولانی احساس گم شدن کرده بود ، از زندگی خود جدا شده بود ، گویی به شخص دیگری نگاه می کند که فیلمنامه ای را پخش می کند. مت این اثر را بر او گذاشت و به او فاصله کافی در داخل اجازه داد ، به طوری که او مجبور نیست احساس زیادی کند. اما هر چند وقت یکبار ، در لحظات ساکت و آرام مانند این ، او به یاد آورد. او به تنها در نور نازک صبح ، کاشی سخت که بر روی پوست او فشار می آورد ، به بیلی فکر می کرد. کودک کوچک او ، اکنون دختر نوجوانش. اما الیا نمی دانست که بیلی دیگر به چه چیزی رسیده است ، نه از آن شب با پلیس.
شبی که او دختر خود را برای همیشه از دست داد …
هنگامی که اتومبیل های پلیس در خارج از خانه ظاهر شدند ، آژیرها در حال لرزیدن بودند ، الیا با دختران داخل آپارتمان خود را سد کرد. پلیس ها نام او را بر روی مگافون های خود صدا کردند و به او گفتند که آنها در اطراف ساختمان هستند. او به چهره دخترانش نگاه کرد. آنها وحشت کردند. الیا همیشه می خواست از آن دختران کوچک محافظت کند و آنها را در امان نگه دارد. به همین دلیل او در تمام آن زمان ها به توانبخشی رفت و سعی در ضرب و شتم این اعتیاد به متش کرد. به همین دلیل او حتی وقتی آنها کمکی نمی کردند به جلسات می رفتند. او در جستجوی راهی برای خروج بود ، هر چیزی که ممکن است کار کند …
این همان چیزی بود که اسلحه برای …
بنابراین ، در نور صبح ، با طلوع آفتاب از بالای درختان ، اسلحه را در دهان خود قرار داد. اشک در چشمان او شکل گرفت ، همانطور که او به دخترانش فکر می کرد. او فلز را چشید ، و به طرز عجیبی راحت بود که بدانیم همه چیز به زودی انجام می شود. این یک کار خوب بود که او می توانست برای همه دیگران انجام دهد.
چشمانش را بست ، اشکهایی که اکنون در گونه هایش جاری شده است ، در دهانش شور است. او فشار عمیقی در سینه خود احساس کرد. او به سختی می توانست نفس بکشد. او کمی گاز گرفت و ماشه را فشرد.
هیچ اتفاقی نیفتاد
اسلحه مسخره شد.
f — k.
او فکر کرد که این نمی تواند اتفاق بیفتد. او با عجله لباس پوشید ، به طبقه پایین دوید و کلیدهای کامیون خواهرش را گرفت. او کامیون را شروع کرد و سخت از سمت چپ از جاده به سمت آزادراه خارج شد. او کمربند ایمنی خود را نگه داشت ، به سمت Onramp حرکت کرد و به همان سرعتی که می توانست شروع کند. تنها چیزی که او به آن نیاز داشت یک پل برای رانندگی بود ، یا یک دیوار برای ضربه زدن به سر. در آن لحظه ، ذهن او با وحشت خالی ، صدای مرد را شنید که از رادیو بیرون می آمد. به نظر می رسید که او مستقیماً با او صحبت می کند.
انگار در خواب ، الیا ماشین را کند کرد و به سمت آزادراه کشید. او نمی توانست روی چیزی جز صدا تمرکز کند. وقتی مرد صحبت را تمام کرد ، تلفن را برداشت و به خواهرش زنگ زد. “لین” ، “الیا گفت ،” من فکر می کنم چیزی پیدا کردم که ممکن است کار کند. ” *
بیشتر مردم فکر می کنند ما تغییر می کنیم زیرا “بالاخره نور را می بینیم”. اما بیشتر اوقات ، ما تغییر می کنیم زیرا “نمی توانیم گرما را بگیریم”.
تحقیقات در روانشناسی ، اقتصاد رفتاری و علم تصمیم گیری الگوی روشنی را نشان می دهد: این منطق یا اهداف خوبی نیست که باعث تحول شود. درد است
این که آیا این یک رابطه سمی را ترک می کند ، یک عادت مخرب را می شکند یا در نهایت درخواست کمک می کند ، تغییر واقعی تمایل به رسیدن تنها هنگامی که درد ماندن در همان ترس از ترس از تغییر است ، می رسد. اقتصاد رفتاری ، روانشناسی و علم تصمیم گیری همه موافق هستند: درد یک انگیزه بسیار قدرتمندتر از منطق ، اهداف خوب یا امید است.
در حقیقت ، یکی از مهمترین انگیزه ها برای ادامه مشارکت در رفتار اعتیاد آور و اجباری ، فرار از درد است.
خبر خوب؟ لازم نیست صبر کنید تا پایین ترین نقطه خود را تغییر دهید. با یادگیری تشخیص سیگنال های اولیه ناراحتی ، می توانید از درد استفاده کرده و زندگی خود را تغییر دهید پیش از بحران برخورد می کند.
چرا درایوهای درد بیش از امید تغییر می کنند
روانشناسان دانیل کاننمن و آموس تورسکی (1979) در کار پیشگامانه خود در مورد نظریه چشم انداز ، چیز قابل توجهی پیدا کردند: انسانها دو برابر انگیزه دارند تا از دست دادن دستاوردهای خودداری کنند.
این پدیده ، نامیده می شود بیزاری از دست دادن، توضیح می دهد که چرا ما حتی در هنگام ایجاد تغییرات مثبت مقاومت می کنیم دانستن ما باید ناراحتی در تلاش برای چیز جدید اغلب خطرناک تر از چسبیدن به آشنا است – حتی اگر آشنا بسیار دردناک باشد.
به همین دلیل آلیا تغییر نکرد تا اینکه تقریباً همه چیز را از دست داد. به همین دلیل او فقط وقتی که او به معنای واقعی کلمه از این که همه چیز در زندگی خود را به پایان برساند ، آماده شنیدن پیام امید بود.
ما رژیم نمی کنیم زیرا می خواهیم سالم باشیم. وقتی حمله قلبی ما را می ترساند ، رژیم می دهیم.
ما کار سمی را ترک نمی کنیم زیرا رویای آزادی را می بینیم. ما وقتی که سرانجام فرسودگی ما را می شکند ، ترک می کنیم.
ما به کمک نمی خواهیم زیرا می خواهیم پشتیبانی کنیم. ما این کار را می کنیم که تنهایی ما غیرقابل تحمل شود.
درد ، نه منطق ، عمل واقعی را هدایت می کند.
تغییر ناشی از درد
الیا ، که داستان او در کتاب من بازگو شده است تحت الشاق، یک مثال عالی است. سالهاست که او با رفتارهای خود مخرب مبارزه می کرد-یعنی Binges ، وعده های شکسته و روابط سمی. هر قطعنامه سال نو ، هر روز صبح قول می دهد “تازه” شروع شود ، در طی چند ساعت یا روز از بین می رود.
او فاقد اطلاعات نبود. او فاقد فوریت وت تعهد برای تبدیل شدن به کسی متفاوت
سرانجام این تغییر بعد از یک شب رخ داد که او نتوانست خودش را توضیح دهد یا ببخشد. درد فقط جسمی نبود ؛ احساسی ، وجودی بود. او دیگر نتوانست از آن پنهان شود.
در آن لحظه غیرقابل تحمل ، چون او آماده زندگی خود بود ، تغییر دیگر ترسناک به نظر نمی رسید. ماندن در همین مورد بسیار ترسناک بود.
تحول او از روشنگری به دنیا نیامده است – از درد انباشته و بیش از حد متولد شد.
چرا ما علائم هشدار دهنده زودهنگام را از دست می دهیم
اگر درد چنین معلم خوبی است ، چرا بسیاری از ما تا زمانی که فاجعه بار نشود ، آن را نادیده می گیریم؟ پاسخ در نحوه سیم کشی مغز ما نهفته است:
ما کاهش تدریجی را عادی می کنیم. مانند قورباغه ضرب المثل در آب جوش ، تا زمانی که خیلی دیر شود ، متوجه افزایش ناراحتی نمی شویم. تا زمانی که همه افراد به زندگی ما نگاه می کنند و فکر می کنند “چه اتفاقی افتاده است؟” ما بیش از حد به ناراحتی که ما را درگیر می کند ، عادت کرده ایم.
تعصب خوش بینی ما را به اعتقاد “چیزها به زودی بهتر می شوند” بدون عمل ، ترفند می کند. راحت تر می توان باور کرد که زندگی بدون انجام کار جدی به طرز جادویی بهبود می یابد. اما تغییری که ما در خارج از کشور به دنبال آن هستیم (در شرایط ما) اغلب باید از درون – اعتقادات ، دیدگاه ما و اقدامات ما شروع شود.
تعصب وضع موجود ما را گیر می آورد و ترجیح می دهد درد آشنا را نسبت به عدم قطعیت تغییر ترجیح دهد. ناآشنا ترسناک است ، حتی اگر آشنا وحشتناک باشد. تا آن زمان که درد واقعی سیل می شود ، آسیب-چه به سلامت ، روابط یا عزت نفس ما-اغلب قابل توجه است.
چگونه قبل از تصادف خود را بگیرید
راز تغییر پایدار یادگیری شناخت زمزمه های اولیه ناراحتی قبل از تبدیل شدن به فریادها است. در اینجا چگونه:
1. ناراحتی را دنبال کنید ، نه فقط بحران
یک “میکرو ژورنال” را شروع کنید که در آن هر روز لحظه های ناراحتی را یادداشت می کنید:
- مبارزه با شریک زندگی.
- احساس ترس به کار.
- یک تصادف عاطفی پس از عادت های خاص.
الگوهای پدیدار می شوند – و علائم هشدار دهنده زود هنگام نیز خواهد بود.
2. توجه کنید “مینی سنگهای کوچک” مکرر
اگر خود را در حلقه های دردناک مکرر گیر کرده اید ، این یک سیگنال است: چیزی عمیق تر به توجه شما نیاز دارد.
از خود بپرسید:
- “من وانمود می کنم که نمی دانم؟”
- “چه رفتاری باعث پشیمانی می شود؟”
3. ناراحتی را به عنوان داده های مفید تغییر دهید
به جای اینکه درد را با حواس پرتی بی حس کنید ، به آن تکیه دهید. درد دشمن نیست ؛ این اطلاعات است این قطب نما به مناطقی از زندگی شما اشاره دارد که درخواست تغییر می کنند.
4. زودتر عمل کنید ، نه بعداً.
هرچه زودتر به ناراحتی پاسخ دهید ، تغییراتی که باید انجام دهید کوچکتر و آسان تر است. انتظار تا زمانی که بحران دست شما را مجبور کند اغلب به معنای تنظیم شدید و دردناک تر است.
نتیجه گیری: درد به عنوان یک تماس بیداری ، نه یک مجازات
درد برای مجازات شما نیست. این یک سیگنال برای محافظت از شما است. این سیستم عصبی شما است که یک پرچم قرمز را تکان می دهد و از شما می خواهد قبل از اینکه آسیب غیرقابل تحمل شود ، تغییر دهید.
یک موضوع اصلی از تحت الشاق است: “درد دشمن تغییر نیست ؛ این انگیزه تغییر است.”
کلید زندگی بهتر اجتناب از ناراحتی نیست. این در حال یادگیری گوش دادن به آن زودتر است. زمزمه های درد امروز می تواند فردا شما را از فریادهای پایین سنگ نجات دهد.
الیا اکنون پنج سال است که هوشیار است. دخترانش با او برمی گردند. او زندگی دارد که بیشتر یک رویا است ، نه کابوس قبلاً.
تنها چیزی که طول کشید گوش دادن به درد او و اقدام بود.
لازم نیست صبر کنید تا به زمین ضربه بزنید تا برخیزید. شما فقط باید یاد بگیرید که گوش دهید.
* گزیده ای از تحت الشاقبشر