نوشته شده توسط Desiree Frain، Psy.D.، Erica Marshall-Lee، Ph.D.، ABPP، Danielle Nelson، MBBS، MS، DM، و Teymbi Tannis، CRC، NCC، MS از طرف حامیان سلامت رفتاری آتلانتا
من (دزیره فرین) دوره کارآموزی پیش دکتری خود را در یک بیمارستان دولتی در جورجیا به پایان رساندم که عمدتاً جمعیت های اقلیت محروم با بیماری روانی شدید را درمان می کند. در طول دوره کارآموزی، چیزهای زیادی در مورد درمان و درک مشکلاتی که این افراد با توجه به علائم و تأثیرات بیماری خود با آن روبرو هستند، آموختم. احساس میکردم که میتوانم روی مشتریانم تأثیر بگذارم و خود را یک پزشک مؤثر در درمان بیماریهای روانی شدید میدانستم.
در حالی که در این نقش بودم، زمان قابل توجهی را صرف کار و ایجاد رابطه با فردی کردم که بی خانمانی مزمن را تجربه کرده بود. من توانستم تلاش های انجام شده توسط تیم درمانی او و سایر کارکنان (از جمله خودم) برای بهبود سلامت روان او را ببینم به این امید که او پس از ترک بیمارستان دوباره بی خانمانی را تجربه نکند.
ما ناموفق بودیم.
چند ماه بعد از پایان دوره کارآموزی، در حال رفتن به یک دوره آموزشی بودم که چهره آشنا را دیدم که در پیاده رو خوابیده بود. این تجربه از نظر احساسی آزاردهنده بود – چگونه ممکن است این اتفاق دوباره رخ دهد؟ همانطور که به یادگیری و گسترش آگاهی خود در مورد معایب و نابرابری های سیستمی که بر این جمعیت تأثیر می گذارد، ادامه دادم، متوجه شدم که این رویداد واقعاً نباید تکان دهنده می بود. در واقع، بسیار رایج است و مسائلی که این افراد تجربه می کنند بسیار فراتر از علائمی است که ما به عنوان متخصصان بهداشت روان مشاهده می کنیم.
افرادی که دارای شرایط سلامت روانی جدی هستند به طور نامتناسبی در جمعیت بدون خانه حضور دارند (کوریگان و همکاران، 2015). کسانی که بیماری روانی را تجربه می کنند، 10 تا 20 برابر بیشتر در معرض خطر بی خانمانی هستند. ترکیبی از خانه نبودن و داشتن یک بیماری روانی نیز با نرخ بالاتر حبس – هم در سال گذشته و هم در طول عمر (گرینبرگ و روزن هک، 2008) – و با پیامدهای سلامت ضعیف تر (سالیوان و همکاران، 2000) مرتبط است.
این پدیده را می توان تا حدی با تاریخچه درمان سلامت روان در ایالات متحده توضیح داد. افراد با شرایط بهداشت روانی شدید قبلا تحت درمان قرار گرفته و در مراکز روانپزشکی طولانی مدت نگهداری می شدند. این امکانات اغلب دارای شرایط بد و غیرانسانی بود که در دهههای 1950 و 1960 منجر به فشارهایی برای بسته شدن و انتقال افراد به مدیریت جامعه شد.
در حالی که نیت پشت این تلاش خیر بود، اما ضعیف اجرا شد. گزینه های درمان اجتماعی و مسکن برای افراد برای پاسخگویی به نیازهای تعداد قابل توجهی از بیماران روانی که از موسسات دولتی مرخص می شوند، کافی نبود. شکستهای جنبش غیرنهادسازی تا حدی مسئول تعداد نامتناسب افراد مبتلا به بیماری روانی شدید است که در جمعیت بیخانمان یا زندانی نشان داده شدهاند (لمب، 1984).
بررسی انتقادی از تقاطع بین بی خانمانی و اختلالات روانی شدید، موضوعات تنوع قابل توجهی را برجسته می کند. افراد رنگین پوست به طور نامتناسبی تحت تأثیر بی خانمانی قرار می گیرند (کوریگان و همکاران، 2017؛ هرینگ و همکاران، 2020؛ پرویت و باریل، 2022). وقتی هویت نژادی با بیماری روانی تلاقی می کند، اختلافات عمیق تر می شود. به عنوان مثال، هورویتز-لنون و همکاران. (2011) دریافتند که افراد آفریقایی تبار که بی خانمانی و بیماری روانی را تجربه می کنند کمتر از سفیدپوستان مراقبت های سرپایی معمولی دریافت می کنند. در یک مطالعه مستقر در کانادا بر روی افرادی که در وضعیت بیخانمانی مبتلا به بیماری روانی قرار دارند، افرادی که تبعیض را به دلیل سلامت روان یا تشخیص مصرف مواد، بی خانمانی یا نژاد یا قومیت تجربه کردهاند، بیشتر در حوزههای مختلف تبعیض را تجربه میکنند (اسکوسیروا و همکاران، 2014). ). علاوه بر این، افراد تراجنسیتی 2.5 برابر بیشتر از جمعیت عمومی احتمال بی خانمانی را تجربه می کنند (هرینگ و همکاران، 2020).
بیثباتی مسکن چالشها را برای افراد مبتلا به بیماریهای روانی جدی، بهویژه در پایبندی به درمانهای دارویی، تشدید میکند، زیرا وسایل شخصی و داروهای آنها اغلب در طول جابهجایی اجباری گم میشود یا جابهجا میشود (Herring et al., 2020). این جابجاییها، که توسط شکایات عمومی و قوانین جرمانگاری بیخانمانها انجام میشود، اغلب افراد را در معرض تجربیات آسیبزا مانند قربانی شدن جنسی و سایر اشکال خشونت قرار میدهد. برای کسانی که بیماری روانی جدی دارند، چنین رویدادهای آسیب زا می تواند علائم روانپزشکی را بدتر کند.
فراتر از این چالشهای سیستمی، افراد بیخانمان با شرایط سلامت روان در سطوح مختلف، از جمله ارائهدهندگان مراقبتهای بهداشتی، آژانسها، همتایان، و حتی خودشان با انگ مواجه میشوند (گرونهولم و همکاران، 2017). این ننگ موانعی برای دسترسی به مراقبتهای بهداشتی، بهویژه خدمات سلامت روان ایجاد میکند و بر توانایی آنها برای مشارکت در درمان تأثیر میگذارد. ماهیت گذرا موقعیت های زندگی آنها همچنین تلاش های متخصصان بهداشت برای حفظ تماس مداوم و ارائه مراقبت های بعدی را پیچیده می کند (Dykemann, 2011).
کاری که روانشناسان می توانند انجام دهند
بعد از اینکه دیدم بیمار گذشته ام دوباره در خیابان خوابیده بود، احساس ناتوانی کردم. اگر تلاش من برای درمان بیماری او برای جلوگیری از این امر کافی نبود، چگونه می توانم در نقش خود مؤثر باشم؟ خوشبختانه، به جای دور شدن از این واقعیت ناراحت کننده، توانستم به یادگیری و رشد ادامه دهم که چگونه می توانم بهتر به مسائل سیستماتیکی که مبتلایان به بیماری روانی شدید با آن مواجه هستند رسیدگی کنم.
مدافع
یکی از استراتژیهای مهم برای حمایت از افراد مبتلا به بیماری روانی جدی (SMI) که خانهدار نیستند، از طریق آموزش بهبودیافته برای متخصصانی که با این جمعیت کار میکنند، با استفاده از چارچوب عدالت، برابری، تنوع و شمول (JEDI) است. این آموزش هم دانش و هم مهارت های عملی را در سطوح سیستم خرد (فردی) و مزو (جامعه) افزایش می دهد.
تغییرات در قوانین مربوط به بودجه فرصتهای جدیدی را برای مدافعان حرفهای فراهم میکند تا به مشتریان در دستیابی به ثبات مسکن و تصدی بلندمدت کمک کنند. آنها همچنین اجازه حمایت از سیاست هایی را می دهند که از راه حل های مسکن مبتنی بر جامعه به جای تمرکز بر مراقبت های حاد بستری حمایت می کند. پزشکان همچنین باید برای دسترسی گسترده تر به خدمات روان درمانی موثر و آگاهانه فرهنگی که به تجربیات منحصر به فرد افرادی که در خانه مانده اند یا خارج شده اند، فشار بیاورند.
تحقیق کنید
به دلیل چالشهای اخلاقی و روششناختی، تحقیقات در مورد خدمات رواندرمانی و سلامت روان برای افراد بیخانمان مبتلا به بیماریهای روانی شدید محدود است. تحقیقات آینده باید شیوههای مبتنی بر شواهد و مداخلات روانی-اجتماعی خاص این جمعیت را بررسی کند و دادههای تجربی را در مورد اثربخشی رویکردهای فعلی و جدید ایجاد کند. علاوه بر این، نیاز به تحقیقات بیشتری در مورد نحوه عملکرد درمانهای مبتنی بر شواهد در بین جمعیتهای مختلف، با تمرکز بر مداخلات فرهنگی، مراقبتهای آگاهانه از آسیب، استراتژیهای تعامل و مدلهای حمایت همتا وجود دارد.
نتیجه گیری
به عنوان روانشناس، ما برای تشخیص و درمان بیماری های روانی آموزش دیده ایم. با این حال، ما برای دفاع و نفوذ نیز آموزش دیده ایم. مهارتهای ما در این زمینه میتواند به بیمارانمان، بهویژه کسانی که خانهدار نیستند و نگرانیهای جدی سلامت روانی را تجربه میکنند، ارائه دهد. من خواننده را تشویق می کنم که از مجموعه مهارت های منحصر به فرد خود برای ترویج تغییر برای افرادی مانند بیمار من استفاده کند. همانطور که ملاله یوسف زی اظهار داشت: “وقتی جهان ساکت است، حتی یک صدا قدرتمند می شود.”